Select Page

تیرباران/ یدالله رویایی

الامان! ای جوخه ماشه را نچکان،

هنوز اندکی شب است.

بهرام اردبیلی

با چشم های بسته به دیوار تکیه داد

دیوار، آسمان شده بود

و شانه هایش، بُرج:

شانه ای از عشق

شانه ای از عجب

و آسمان

با برج های عشق و عجب می گفت:

یکی به مدرسه بر می گردد

یکی به دهکده

دوباره نیمکت

دوباره دست های دوست.

بالای شانه ها، اما

در دستمال بسته بر فراز اینهمه مردم می دید:

کاینها که مرگ او را می بینند

فاصله شان با او

فاصله شاهد و شهید

و شباهتشان با او:

شباهت افسوسشان،

افسوس او و آنها

افسوس اهل مرگ و اهل تماشای مرگ

افسوس او و اهل تماشا، اما

تنها اینست

 

که آنها که می کُشندش

و برج های عشق و عجب را

یک لحظه بعد

به آسمان آبی می دوزند،

نمی دانند

که پشت شانه ها

دیوار، آسمان شده است

و سهم اهل تماشا از برج عشق

سهم حیرتِ برج از آنهاست:

کاینسان دقیق، زودتر از وقت

به میعاد آمده اند!

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This