Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۵۳/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۵۳/میرزاتقی خان

شال نو مبارک!      

داشتیم از خانه می رفتیم بیرون، همسرم اشاره کرد به شال گردنش وگفت این را یادته کی خریدی؟

خندیدم وگفتم مگه میشه یادم بره؟

شب عید سال گذشته، مثلا خواستم خودشیرینی کنم، از طریق فیسبوک به همسرم که کنارم نشسته بود و پیام هایش را چک می کرد، پیام دادم که سال نو مبارک .

حالا نگوکه به جای دکمه “س”، شین را فشار داده ام و نوشته ام شال نو مبارک .

رویش را برگرداند و پرسید کدوم شال؟، توکه شالی برای من نخریده ای؟

حاضرجوابی و مثلا زرنگی کردم وگفتم امروز می خواهم بخرم دیگه!

هیچی دیگه، علاوه بر عیدی، یک شال هم افتاد گردنمان!

*

سرگرمی تکراری چند سال به چند سال!

از رئیس جمهور چین خوشم آمد، رودربایستی را گذاشت کنار، گفت مردم من میخوام مادام العمر رئیس جمهور باشم و شد. خواستن توانستن است!

پوتین داره کشش میده، نه که یک کم خجالتی و سربزیره، نمی تونه راست راست تو چشم ملت نگاه کنه و بگه خدا من را خلق کرده واسه ریاست جمهوری و همینه که هست و، آش کشک خاله است …

واله به خدا قدیم ها همینطور بود. یکی که به قدرت می رسید، دیگه ول کن قضیه نبود. خدا بگم چیکارش کنه اونی را که تخم لق جمهوری و مردم باید رای بدهند را توی دهن مردم شکست … چهار پنج سال یکبار میلیاردها ازکیسه مردم خرج می کنند، نتیجه اش را هم اعلام نکرده همه می دونن … نکته طنزآمیز توی این قضیه گزارش خبرگزاری هاست که هی میگن هنوز۱۵ درصد آرا بیشتر خوانده نشده، الان شد ۳۰ درصد، حالا رسید به ۴۵ درصد ….آهان ….، داره میشه ۶۰ درصد …، حالا شد ۷۵ درصد …، انتخابات دو ساعت دیگر تمدید شد، شد ۸۵ درصد….داره میشه ۹۴ درصد … شد ۹۸ درصد و خرده ای ….و بعد یکی از اون گوینده ها که صدای پرابهتی داره، میاد جلوی دوربین، صداشو صاف می کنه و چیزی را اعلام می کنه که قبل از شروع انتخابات، همه می دانستند!

*

خانه تکانی امسال ما خدا را شکر خیلی سریع انجام شد:

“شیشه پنجره را باران شست”

میز جلوی مبل را هم خودمان یک دستمالی بهش کشیدیم و خونه برق افتاد!

*

عید، در حد تبریکات و قربون صدقه رفتن های اینترنتی واقعن شیرینه .

وقتی کار می رسه به خرید مرغ و ماهی و میوه و شیرینی، آدم یه حال دیگه میشه!

*

آدم های کتابخوان، توصیه کرده اند که امسال عید، کتاب عیدی بدهیم ولی شما به همان آدم ها یک سکه طلا بدین، اگر نگرفت وگفت کتاب می خوام، من یه جورهایی اختلافتون را حل می کنم!

*

نوعدوستی به سبک بنده!

من مریض که میشم میرم دکتر، چون دکترهم آدمه و باید پول دربیاره و زندگی کنه، دارویی را هم که نوشت می خرم، چون داروخانه چی هم آدمه و باید پول دربیاره و زندگی کنه، ولی داروها را نمی خورم چون منم آدمم و می خوام زندگی کنم !

*

لباس کهنه ارزشی ندارد، اما افکارکهنه چرا، قیمتیه!

نمی بینید که بعضی ها چه جوری از افکار هزار سال پیش شان محافظت می کنند؟!

*

والا به خدا من با حافظ هیچگونه دشمنی ندارم، یعنی این بابا را حتی یک بارهم ندیده ام ولی یک جاهایی آدم نمی تونه ساکت بشینه و چیزی بهش نگه …آخه بگو این شعره که گفتی و خود خلافکار و اهل تزویرت را با شیخ و مفتی و محتسب بی گناه در یک ردیف قرار داده ای؟

می خورکه شیخ و حافظ و مفتی و محتسب / چون نیک بنگری همه تزویز می کنند؟!

*

وانتی که از ترس مامورین روسری سرکرد. ترسید هل اش بدهند توی دره!

*

در یک گزارش تلویزیونی شنیدم که ازدواج در ایران حداقل پنجاه میلیون تومان آب می خورد؟

شاید طلاق هم به همین خاطر اینقدر زیاد شده؟ مردم فکر می کنند طلاق که بگیرند، پنجاه میلیون تومن شان را پس می دهند؟!

*

ژن خوب را فراموش کنید، دنبال زن خوب بگردید … دوتا نقطه کمتر، زندگی بهتر!

*

سیاستمدار کارکشته کسی است که دروغ هایش بیشتر از حرف راستش خریدار داشته باشد!

*

آقاهه از توی بیمارستان واسه خانمش پیامک فرستاد که من توی بیمارستانم، از پله های طبقه سوم اداره پرت شدم پائین، پای راستم شکسته وگچ گرفته اند، عکسبرداری کرده اند ببینم ضربه مغزی نشده باشم. خدا خیرش بده خانم زرنگار را که به موقع زنگ زد آمبولانس رسید و نجاتم داد وگرنه که رفته بودم ….

خانمش بلافاصله جواب داد خانم زرنگار دیگه کیه …تا حالا حرفی ازش نزده بودی؟!

*

همیشه در ایام نوروز، فرار مغزها تشدید می شود!

*

لطفن غذاهای سالم که باعث طول عمر می شود را از برنامه غذائی تان حذف کنید. با این اوضاع بلبشو می خواهید بیشتر عمرکنید که چی بشه؟!

*

این “نطق قبل از دستور” توی مجلس هم از اون حرف هاست. آخه مگه قبل از دستور هم کسی جرات داره نطق کنه؟!

*

براساس آمار، از وقتی دستمال کاغذی اختراع شده آمار قتل و جنایت هم پائین تر آمده .

شاید اگر این اختراع زودتر صورت گرفته بود، اتللو هم به خاطر یک دستمال دزدمونا را نمی کشت!

*

آنطوری که سعدی شهادت داده، ” درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند …”

خدا بدادشون برسه …۷۴ ضربه شلاق به بلبل بزنی دیگه چی ازش باقی می مونه؟!

*

رئیس باشگاه فوتبال یونانی با اسلحه به میدان رفت . بی بی سی

ایوان ساویدیس، رئیس باشگاه با هفت‌تیری که به کمرش بسته بود، به طرف داور حمله کرد:

حالا دیگه واسه من آفساید می گیری؟!

*

خوب شد که نه من شاعر شدم نه شما!

اصولا فصل بهار اخلاق خراب شعرا را فاسد می کند! وقتی پیرمرد محترمی مثل ملک الشعرای بهار، وسط تصنیف “ز فروردین شد شکفته چمن” از دهنش می پره که:

بتی تازه با شراب کهن …!

دیگه از شاعران جوان چه انتظاری میشه داشت؟!

*

کنسرت “کیوان ساکت” به حکم دادستانی در مشهد لغو شد.

دادستان گفته حیف نیست مردم پول بدن و برن کنسرت یک آدم ساکت؟!

*

خارجیه دو هفته رفت ایران و برگشت چنان مومن شد که باورکردنی نبود.

ازش پرسیدند توکه خدا را هم قبول نداشتی، چی شد؟

جواب داد ایران را که دیدم عقیده ام عوض شد. فقط خدا می تونه یک چنین مملکتی را سرپا نگه داره!

*

اوائل انقلاب مصرف خیار چقدر زیاد شده بود. میهمانی که تمام می شد، مردم یه دونه خیار گاز می زدند که دهن شان بوی میهمانی! ندهد و گیرگشت ارشاد نیفتند…

بعدش که هرکس دهنش بوی خیار می داد می گرفتندش، خیار از سبد میوه مردم حذف شد!

*

به روزی افتاده ایم که تلخی های گذشته هم به نظرمان شیرین می آید!

*

یارو بعد از۲۵ سال جستجو، بالاخره نیمه گمشده اش را پیدا کرد، توقعاتش را که دیدگفت ولش کن، لابد خدا عقلش می رسیده که آدمیزاد را نصفه ونیمه خلق کرده!

*

توی یکی از دهات اصفهان، بقاله نشسته بود جلوی دکانش و چای می خورد که یک سگ ولگرد آمد و قندهاش را خورد. فریاد زد: چخه ….اما سگه بجای فرار، شروع کرد به غریدن و دندان نشان دادن .

بقاله با ترس گفت خره واسه قندش نیمیگم، دندونات خراب می شه د …!

*

و اینهم تبریک مشترک من و حافظ به جنابعالی!

برای گفتن تبریک سال نو به جنابعالی، دنبال یک شعرخوب می گشتم که یک مرتبه به خودم گفتم چرا از حافظ کمک نمی گیری؟

با وجود اینکه بیست دقیقه از دوازه شب گذشته بود، می دانستم که حافظ بیدار است چون ما ایرانی ها هروقت شب و روز به مشکلی برمی خوریم، به جای مراجعه به عقل و منطق، چاره مشکلات و ندانم کاری هایمان را از او می پرسیم.

دیوانش را برداشتم وگفتم یا خواجه حافظ شیرازی، می دانم که شب عیدی حال و حوصله نداری بسکه فال گرفتی، من فال نمی خواهم، ولی اجازه می خواهم یک کلمه از یک شعرت را برای تبریک گفتن به دوستانم عوض کنم، اجازه می دهی؟

این غزل آمد که : دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادی!

و فهمیدم که خیلی هم خوشحال شده که نصفه شبی یادش کرده ام! چشمام پراشک شد و احساس کردم میخواد بگه من و شما نداریم، هرکاریش می خواهی بکن!

و اینجوری شد که این تبریک نوروزی مشترک شکل گرفت:

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر “روزگاران “برقرار و بر دوام

سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،

اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام

(Visited 1 times, 11 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This