Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۵۰/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۵۰/میرزاتقی خان

علی یونسی، وزیر سابق اطلاعات گفته است که سعید مرتضوی سبب مرگ زهرا کاظمی شد .

حالا اینقدر میگن که بیچاره را دوباره دویست هزارتومن جریمه اش کنند!

*

هنوز هیچ وسیله هوشمندی اختراع نشده که عقلش برسد و به مردم بگوید در تهران، با یک میلیون تومان، چگونه می شود زندگی کرد؟!

*

مالباخته، لغتی است که فقط در فرهنگ غنی و پربار ایران یافت می شود. خارجی ها حالا حالاها باید حسرت داشتن چنین لغت ترکیبی و زیبائی را داشته باشند!

*

یه مترو دارم شا نداره!

متروی تهران درتمام دنیا تکه!

*

کور بودن در آلمان!

در آلمان، برای بازیافتن سلامتی در موارد خاص، مریض را برای دوران نقاهت، به کور(kur)  می فرستند. این مراکز معمولا در نقاط خوش آب و هوا و خلوت است، طبقه بالای آن هتل است و قسمت پائین بیمارستان.

استفاده از این کلمه کور، که در فارسی به معنی نابینائی است، در مکالمات ایرانی های ساکن آلمان، گاهی بامزه می شود.

چندی پیش، خانمی از دوستان آمده بود منزل ما، همسرم ضمن بوسیدن نوزادش گفت ماشالا چقدر بزرگ شده …پرسیدم مگر تو این بچه را قبلا دیده بودی؟ گفت معلومه که دیده بودم، همان دفعه پیش که آمده بودند منزل مان. گفتم پس چرا من ندیدمش؟ بی توجه گفت توکور بودی… اخم هایم رفت توی هم و مات ماندم که این حرف ناخوش آیند از زبان همسر مودب و مهربانم آنهم در مقابل یک غریبه چه معنی می دهد؟ که توضیح داد آن وقتی که رفته بودی کور را میگم!

*

این شعر و شاعری که در وجود همه ما ایرانی ها ریشه داره و بجای داشتن ژن برتر، ژن حافظ و سعدی نصیب مون شده ، یک جاهائی هم به درد می خوره ها…

فرهنگیان بازنشسته جمع شده بودند جلوی مجلس و بدون هیچ حرف و بحثی شعر درست کرده بودند که:

نوبت ما که میشه / خزانه خالی میشه!

*

در خبرها آمده بود که ارمنستان تلاش می کند نان لواش را جزء میراث فرهنگی خود به ثبت برساند. حالا شما نمیخواد غصه بخورید، خوشبختانه هنوز نان سنگک وتافتون و بربری هست ولی باید خدا را شکرکرد که سنگ پای قزوین اسمش روشه وگرنه آن را هم از چنگ مان درمی آوردند!

*

امروزه دیگر شعبده بازی درآوردن کبوتر از توی کلاه نیست. اداره کردن یک خانواده چهارنفری با یک میلیون تومان و در تهران را باید شعبده بازی نامید!

*

این کاری که فیسبوک صبح به صبح می کنه، کار قشنگی نیست. به محض اینکه واردش میشی، عکس یک خانم خوشگل یا یک آقای شیک و پیک را میذاره و می نویسه امروز سالروز دوستی شما با خانم فلانی یا آقای فلانیه

زن آدم ببینه خیال می کنه خبریه، شوهر آدم هم ببینه که هیچی دیگه …نکن آقای زاکربرگ این کارها را …ما ایرانی هستیم و به غیرت مان برمی خوره!

*

در خبرها آمده بود که صدها کارگر معترض جلوی شورای نگهبان اجتماع کرده بودند و خواست های قانونی شان را فریاد می زدند .

میگن یکی شون چشمش که افتاده به جمعیت گفته ما پنج شیش تا پیرمرد بیشتر نیستم، بی انصاف ها چند نفر به یکنفر؟!

*

از پیرمرد چوپان پرسیدند پدرجان چرا ماسک خودتو بستی جلوی دهن گوسفندت؟ توی این دود و گرد و خاک یک بلائی سرت میاد ها …

جواب داده این از من باارزشتره. گوسفنده را ۵۰۰ هزار تومن می خرن، من را کسی مفت هم قبول نمی کنه، نون خور زیادی می خوان؟!

*

جوری که حافظ تعریف کرده، روز ازل اینجوری بوده که:

“جام می و خون دل، هریک به کسی دادند ” بعد هم گفتند نخود، نخود، هرکی رود خانه خود!

*

برای جلوگیری ازکشتارهای جمعی در آمریکا ، ترامپ پیشنهاد کرده کادر آموزشی مدارس را مسلح کنند.

چقدر دیدنی میشه قیافه آقا معلم ها که صبح به صبح با آرپی جی دارن وارد مدرسه میشن!

*

یارو داشت بچه اش را به راه راست هدایت می کرد و می گفت پسرم دروغگو دشمن خداست که تلفن زنگ زد.

به خانمش گفت گوشی را بردار ببین کیه.  اگه از بروبچه های اداره یا فامیل بودن بگو رفته مسافرت، حوصله هیچکدومشون را ندارم!

*

اونوقت میگن چرا قدرت تحمل ما ایرانی ها کم شده؟

تو روی کسی که جرات نداریم حرف بزنیم، میزنه توگوشمون!

پشت سرش هم بخواهیم چیزی بگیم میگن غیبت نکن .

حتی پشت سر مرده هم نمیشه حرف زد چون براش ضرب المثل داریم.

پس ما چه خاکی تو سرمان بریزیم و کی از این آزادی بیانی که بهمون دادن استفاده کنیم؟!

*

خدایا به داده و نداده ات شکر. نمازش را ما می خوانیم، روزه اش را ما می گیریم، آنوقت فکر اختراعات جالب را به خارجی های مشروب خور و نمازنخوان می دهی؟!

*

دندان پزشکم پرسید چند وقت به چند وقت مسواکتان را عوض می کنید؟

جواب دادم هروقت موهاش ریخت!

*

دوستی که در حومه اهواز زندگی می کند، می گفت بالاخره پس از سه روز که به خاطر گرد و خاک توی خونه نشسته بودم، مجبور شدم برم بیرون یک نون و ماستی تهیه کنم. دیدم ماشینم توی این سه روزه چنان زیرگرد و خاک مخفی شده که تا نشورمش، امکان حرکت ندارم.

یک سطل آب و یک ابر و یک دستمال برداشتم و افتادم بجانش و حسابی برقش انداختم. خواستم سوارش بشم، دیدم درش بازنمیشه، چند بارتلاش کردم، دیدم خیر باز نمیشه. داخل ماشین را نگاه کردم، دیدم یک کلاه و یک جفت کفش بچه گانه روی صندلیه …تازه فهمیدم که ای داد بیداد، ماشین یکی دیگر را شسته ام!

*

در روز بزرگداشت زبان مادری، معلم از پسره پرسید بگو ببینم لطف دانستن دوتا زبان چیه؟ پسره جواب داد آقا اجازه، آدم به دو تا زبان می تونه بگه پدرم چهارساله بیکاره!

*

جمله ای که یک میلیارد و سیصد میلیون دلار قیمت داشت!

خانم کایلی جنر، خواهر ناتنی کیم کارداشیان، در اسنپ چت ۲۴ میلیون و پانصد هزارنفر طرفدار یا به قول امروزی ها “فالوئر” دارد (بنده هم که تا امروز ایشان را فالو نمی کردم، پشیمانم!)

نمی دانم چی شده بود که این خوشگل خانم هفته گذشته عصبانی شدند و در توئیتر نوشتند: من دیگر اسنپ چت را باز نمی کنم.

به گزارش بی بی سی، همین یک جمله، بازارسهام اسنپ چت را به هم ریخت و سهام این کمپانی یک میلیارد و سیصد میلیون دلار سقوط کرد.

قرن بیست و یکم اینجوریاست!

*

از گارسن پرسیدم ماهی آزاد دارید؟

جواب داد اگه آزاد بود توی فریزر رستوران ما چیکارمی کرد؟!

*

براساس تازه ترین آمار، مرگ و میر قبل از هر انتخاباتی کاهش پیدا می کند .

وعده، حتی از نوع الکیش، امید به زندگی را افزایش می دهد!

*

مردم محل به نماینده شون گفتند دوره مجلس یواش یواش داره تموم میشه و جنابعالی هنوز صدات درنیامده …

طرف پشت گوشش را خاراند و گفت راستش من صدای چندان خوبی ندارم، دفعه دیگه همایون شجریان را انتخاب کنید!

*

یکی از سختی های کار یک نماینده مجلس، شمردن چندین میلیون تومن حقوق ماهیانه است.

نشمره، میگن اینقدر داره که کم و زیادش براش مهم نیست، بخواهی بشمری هم که با این اسکناس های کهنه کلی از وقت گرانبهای یک نماینده تلف میشه!

*

نماینده مجلس هنگام بازدید از حوزه انتخابیه اش، از مردمی که دورش جمع شده بودند پرسید مشکلاتتان را بگوئید، قول می دهم به سرعت حلش کنم.

یکی فریاد زد اولین مشکل مون اینه که آب نداریم دومیش اینه که…

نماینده دستش را برد بالا و گفت صبر کنید… یکی یکی…

رو کرد به بغل دستیش گفت اون موبایلو بده به من… شماره ای را گرفت وگفت:

سلام قربان، ارادت دارم. بنده الان در حوزه انتخابیه ام هستم. مردم این شهرستان آب ندارند. اگر فورن لوله کشی این شهرک را آغاز نکنید…

سپس تاملی کرد وگفت…جان؟… خواهش میکنم… حالا که اقدام می کنید من هم کاری نمی کنم و منتظر می شوم.کی شروع می کنید؟… یک هفته دیگه ؟…بسیار خوب…پس من قول بدم از جانب شما؟…متشکرم، مرسی .

گوشی رو قطع کرد. لبخندی زد وگفت، خب، این مشکل که حل شد، حالا مشکل دوم رو بگید.

چند نفر باهم گفتند مشکل دوم اینه که اینجا موبایل آنتن نمیده و ما نمی تونیم با هیچ کجا تماس بگیریم…. !

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This