مقدمه

شرایط فعلی جامعه ایران بسیار حاد و با اهمیت است، پس از اعتراضات سراسری که به دلیل گرانی بنزین و اعتراضات شدید مردم اکثر شهرهای ایران دچار وضعیت بحرانی شده است، مساله وجود تشکل هایی که بتوانند این اعتراضات را به نحو صحیح سازماندهی کنند اهمیت فوق العاده ای یافته است. این اعتراضات با صدها کشته و هزاران زخمی و دستگیری های گسترده زخمی بزرگ بر مردم ایران وارده کرده است.

بدون شک اگر این اعتراضات به صورت منسجم و منظم بود می توانست با هزینه کمتر به نتایج مطلوب تری برسد. از همین جهت بار دیگر مساله تشکل های کارگری و مردمی و وظایف مبرم آنها در دستور کار مبارزات فعالان اجتماعی شده است.

از سالها پیش فعالان کارگری بارها تاکید کرده بودند که ضرورت ایجاد تشکل های کارگری امری است که می تواند در شرایط خاص اعتراضات سراسری بنحوی پیش رود که هزینه های کمتری برای جامعه داشته باشد و همین موضوع که صاحبان قدرت را وادار کند که حقوق مردم را به رسمیت بشناسند، امری که در بسیاری از جوامع فعلی با ساز و کارهای مناسب تر توانسته است بخشی از چالش های اجتماعی را به نحو مناسب تر به سرانجام برساند.

اکنون نیز می توان با بررسی دقیق تر این نهادها و تشکل های کارگری و وجود ضعف ها و قوت های آن بینشی منسجم تر در چالش های ناگزیر که در جامعه ما وجود دارد با دیدی عمیق تر برخورد کرد.

مطلب زیر تلاش بر آن دارد با بررسی وضعیت موجود جامعه و وجود تشکل هایی که با این چالش ها برخورد کرده تا مبارزات دوره آتی با نتایج بهتر به سرانجام برسد، راه حل های خود را ارایه دهد.  

تشکل‌های کارگری مستقل در ایران چه موقعیتی دارند؟

موانع پیش روی هرگونه سازماندهی در ایران چیست؟

تاثیر استبداد و سرکوب در عدم شکل گیری یا ناپایدار بودن تشکل های ایجاد شده چیست؟

میزان همکاری شبکه‌های کارگری چگونه و چیست ؟ 

 پرداختن به پرسش‌های مطرح شده در پیوند با شرایط ایران، موضوعی است درهم تنیده و پیچیده. نقش فعالیت‌های کارگری در عرصه شکل‌گیری و سازمان‌یابی کارگری در تاریخ معاصر ایران، شرایط ویژه‌ای را در مقابل جنبش کارگری قرار داده است. در مقاله رشد خودکامگی و سرکوب نهادهای کارگری طبقه کارگر ایران به موانع سازماندهی پرداخته شده است. این شرایط، مشابه آن چیزی است که آرمی فیلدمن درباره شرایط جنگی آلمان توصیف کرده است و می‌گوید: «طبقه کارگر آکنده از رنج و گرسنگی و خشم بود. احساس نفرت نسبت به صاحبان کارخانه، مغازه‌ داران ثروتمند و سرمایه‌ دارانی که با تدارکات جنگی از هر نوعی سر و کارداشتند و افسران ارتش و نیروی دریایی، هر روز افزایش می‌یافت. نبرد برای غذا حتی ظهورش را در ارتش نمایان ساخت، یعنی جایی که تحت شرایط متعارف هیچکسی غیر طبیعی نمی‌دید که افسران باید نسبت به سربازان تغذیه‌ و سالن غذاخوری بهتری داشته باشند. اما وقتی که قحطی خود را نمایان ساخت، و بر جیره‌ی سربازان تاثیر گذاشت، نگاه ‌های غضبناک و رشک‌آمیز به تغذیه‌ و غذاخوری افسران انداخته می‌شٔد.»

این وضعیت در مبارزات کارگری آفریقای جنوبی و ایرلند شمالی، در راستای بهبود وضعیت زندگی مردم این کشورها و مقاومت‌شان در برابر نیروی حاکم، چه حکومت داخلی (افریقا) یا خارجی (ایرلند شمالی)، وجود داشته است.

اعجاز احمد، نظریه پرداز مارکسیستی هند از معدود روشنفکران دوران حاضر است که به مسئله ملی و مذهب اشاره می کند. او با فرا رفتن از «امپریالیسم عصر ما» (۱) مطالب بسیاری درباره «فاشیسم زمان ما» دارد. اعجاز احمد با سرزنش جنبش چپ در عدم کارایی آن در این دوره و ندیدن فاشیسم، بسیار خلاقانه جنبش کارگری را به حرکت جدی در مقابل فاشیسم فرا می‌خواند.

اعجاز احمد در مصاحبه اخیر خود با عنوان «دولتی که درون خودش را قبضه کرده است»(۲) بحثی کلیدی را مطرح می‌کند که در رابطه با ایران هم صدق می‌کند. احمد معتقد است که ما باید مابین دمکراسی و لیبرالیسم تفاوت بگذاریم. لیبرالیسم موجود، بنیادهای دمکراسی را از بین برده است و اینکه فاشیسم یک امر گذشته نیست. درتاریخ با دو نوع فاشیست روبه‌رو هستیم. یکی در دوران بحرانی مانند جنگ جهانی؛ در آلمان، ایتالیا و اسپانیا، و دومی رژیم‌هایی که گرایش‌های راست روانه دارند و از طریق سیاست‌های اقتصادی لیبرالی نو، مواضع‌شان را پیش می‌برند، می‌توان از بسیاری از کشورها حتی ترکیه و هند نیز نام برد.

اگر روزگاری در کشورها از طریق نهادهای اجتماعی و نُرم های دمکراتیک، جامعه را می‌گرداندند، امروز فساد در قدرت پول، ثروت و تمامی نهادهای وابسته به آنان نهادینه شده است. این سیستم فاسد بخش اصلی اقتصاد را در برگرفته است. این فساد در رسانه‌ها به نُرم اجتماعی رسیده است که کسی نمی‌تواند جلوی آن بایستد.

ما می‌خواهیم نظر اعجاز احمد را باز کنیم و اندیشه او را در پیوند با ضعفی که او بر گردن چپ می‌گذارد بررسی کنیم؛ چپی که وظیفه ‌اش ایستادن در مقابل بورژوازی و رسیدن به عدالت اجتماعی بود؛ چپی که دیگر توان مقابله با سیستم سرمایه‌داری را از دست داده است.

این چپ و بخصوص روشنفکرانش تا دهه هفتاد خورشیدی در ایران از اهمیت ویژه‌ ای برخوردار بودند. در شرایط سرکوب و کشتار این نیروها، و فقدان نهادهای جا افتاده مانند احزاب سیاسی با سابقه، و فقدان رسانه ‌های مستقل و نهادهای مستقل آموزش عالی و نیز نبود سندیکاها و اتحادیه‌ ها و انجمن‌های حرفه ‌ای در عرصه عمومی، روشنفکران همواره در تعریف چشم اندازهای فرهنگی، رهبران عرصه عمومی به شمار می‌آمدند و بیشترین بار مسئٔولیت را در این عرصه بر دوش می‌کشیدند. دغدغه‌های اصلی گروه چپ و روشنفکرانش، تحلیل شرایط اجتماعی و سیاسی بود. نگاهی دقیق‌تر نشان می‌دهد که چگونه اکثریت این روشنفکران به ظاهر ضد سرمایه‌ داری می‌توانستند نقش اصلی مبارزه را برعهده داشته باشند. البته کُنشیاران زیادی در ایران بودند که بخشی از مبارزه فعال نبودند. حال در غیبت این نیروها این نقش برعهده جنبش کارگری و شبکه ‌های کارگری افتاده است.

هر سه مورد اشاره شده در سئوالات مطرح شده فوق را باید در بحث جنبش مقاومت طبقه کارگر ایران توضیح داد. اما چرا می‌گوییم جنبش مقاومت؟ چون بسیاری هستند که معتقدند جنبش کارگری در حالت تدافعی قرار دارد، ازجمله گرفتن دستمزد و حق داشتن کار که در زیر به آن اشاره می کنم، اما شرایط مبارزه طبقه کارگر ایران همانند جنبش کارگری چین، یک شرایط متعارف زیر سلطه طبقه سرمایه‌دار بورژوایی که به حقوق شهروندی معتقد باشد، نیست و هر حرکت اعتراضی تحت نام به خطر انداختن امنیت ملی و ارتباط با بیگانه، همکاری با دشمن محسوب می‌شود. این حکم جزای سنگینی دارد. به همین دلیل هم هست که نیروهای امنیتی هر زمان که ضرورت ببینند فعال کارگری را می‌ربایند و حتی حق دفاع را نیز از او می گیرند. از این زاویه جنبش کارگری ایران در حالت مقاومت است. حکومت اشغالگر، مافیایی و فاسد اقتصادی هر چند سال با بازی انتخابات می‌خواهد نشان دهد که سرمایه‌داری دمکراتیک است که نیست. پس مقاومت جنبش کارگری، در عرصه شبکه‌های کارگری و رابطه مبارزات کارگری با ارتباطات با جنبش حمایتی جهانی معنی پیدا می‌کند. 

شبکه‌های کارگری و میزان همکاری

 فعالیت و مبارزات کارگران چرا به صورت شبکه‌ای پیش می رود؟ آیا این شبکه از مناسبات، ساختار و اساسنامه‌های همدیگر اطلاعی دارند و افراد شبکه، همدیگر را می‌شناسند؟

از آنجایی که جنبش شبکه‌ای کارگری ایران، در اواخر دهه هفتاد میلادی پا گرفت، گاه می‌توان شباهت‌هایی در میان این شبکه‌ها یافت. این شبکه‌ها در جدال مابین تشکل سیاسی و کارگری به‌ سر می‌برند. اینکه فعالیت شبکه‌ها با مشکلات فراوانی روبه‌رو است و بسیار زیر ضرب هستند، روشن است. ضربات را می‌توان توضیح هم داد. مانند ضرباتی که مناسبات سرمایه‌داری در محیط کار برای به وجود نیامدن تشکل، توسط نیروی‌های حراست می‌زند. ضرباتی که با ورود نیروهای تازه نفس صورت می‌گیرد؛ نیروهایی که تجربه زیادی ندارند. دخالت نهادهای سیاسی برای یارگیری، استفاده از جنبش کارگری برای مطالبات غیر کارگری، ضعف و کمبود فرهنگ کار جمعی و نبود آموزش کارگری در میان خود کارگران ازجمله دیگر ضعف‌هاست.

 با توجه به ضعف‌های اشاره شده، حکومت برای از بین بردن این نوع شبکه‌ها با مشکل جدی روبه‌رو است. ‌زیرا این شبکه‌ها پس از هر ضربه، دوباره خود را بازسازی می‌کنند. همکاری در این شبکه‌ها با تمامی مشکلات موجود، میان کارگران و فعالان کارگری تا حد بالایی وجود دارد. این شبکه‌ها تا به امروز بیشتر در ارتباط با دستگیرشدگان و زندانیان کارگری هماهنگ‌تر عمل کرده‌اند.

نمی‌شود بحث شبکه‌های کارگری و میزان همکاری میان کارگران را بدون پرداختن به پایه‌های تشکل کارگری فهمید. نهاد کارگری ضرورت جنبش کارگری است. ساختمان و انسجام تشکلات کارگری بر دو پایه قرار دارد:

یک: سازماندهی

 دو: تبلیغ و ترویج یا بسیج‌کننده

این دو پایه اگر نتوانند همدیگر را تکمیل کنند یا یکی بر دیگری ارجحیت پیدا کند، نهاد کارگری با مشکل ساختاری روبه‌رو می‌شود.

در ادبیات کارگری، سازمانده به کسی یا کسانی اطلاق می‌شود که از افراد زبده کارگری هستند. در اساس، سازمان‌دهندگان در محیط کار و با ارتباط‌گیری با فعالان کارگری در ساختن تشکل کارگری فعالیت می‌کنند. فعالیت این فعالان لزوماً علنی نیست و برای یک هدف یا خواست بنیادین کارگری (دستمزد، ایمنی، برابری مزایا و مدوام بودن امنیت کار) شروع به سازماندهی کارگری می‌کنند. این افراد شاید سال‌ها برای سازماندهی یک نهاد کارگری و تثبیت آن فعالیت کنند. لزوماً نیز علنی نیستند و در بسیاری از موارد به صورت مخفی عمل می کنند (عملی که در بسیاری از جوامع دیگر کاملاً قانونی و علنی است) تا شرایط مناسب برای اعلام علنی آن نهاد به‌وجود بیاید. سازمانده کسی هست که از لحاظ نظری و تاریخی، شناخت آگاهانه‌تری از جنبش کارگری و موارد خاص آن دارد و بر اساس شرایط اجتماعی، کارش را پیش می‌برد.

مبلغ و مروج یا بسیج‌کننده در تشکل کارگری یا جنبش کارگری، به افرادی اطلاق می‌شود که توانائی گردهم‌آوری کارگران را برای یک فعالیت کارگری و اعتراضی دارند و می‌توانند نقشی کلیدی در آن بازی کنند. لزوماً این نیروها به تاریخ و اقتصاد کارگری… مسلط نیستند.

ناگفته پیداست که هر انسانی چه سازمانده و چه مبلغ و مروج کارگری، می‌تواند در پروسه کار به انحراف از اهداف طبقاتی کشانده شود و در شرایطی حتی با کارفرما همکاری، و مواضع طبقاتی‌اش را عوض کند.

بر این اساس در پیوند با تشکل، موانع، تاثیر استبداد، ناپایداری و پا نگرفتن آن، می‌توانیم نقش سازمانده – مبلغ و مروجین مبارزان کارگری ایران را مروری کنیم.

در شرایط خودکامه‌گی یک صد سال گذشته ایران، عمدتاً نقش سازمانده کارگری را نهادهای سیاسی داشته ‌اند یا بر عهده می‌گرفتند. در بیست سال گذشته اما کارگران خود این فعالیت را انجام می‌دهند و مبلغ و مروج نظرات نهادهای سیاسی نیستند. اینکه جنبش کارگری ما در مقابل این نوع نگرش حزبی ایستادگی کرده است، محصول شرایط اجتماعی است که جنبش کارگری به حکومت تحمیل کرده است.

ما اگر بخواهیم روند افت و خیز تشکل‌گرایی را در دو دهه گذشته بررسی کنیم می‌توان نقش سازماندهان کارگری در به‌وجود آوردن تشکل سندیکای واحد، هفت تپه، معلمان و فولاد اهواز را در نظر گرفت:

 ۱- می‌توان به سندیکای شرکت واحد در سال ۸۴ خورشیدی اشاره کرد. نهادی که در ده منطقه در مکان‌های مختلف در تهران فعالیت داشت و با گذشت زمان به شش سامانه تبدیل شد. در هر سامانه از هفتصد تا ۱۴۰۰ کارگر کار می کنند، به طوری که در وسیع‌ترین سامانه حدود ۱۴۰۰ کارگر که بیش از نیمی از آن را راننده‌ها و الباقی بین کارگران فنی و اداری، در محیط کارگاه فعال هستند.

پس این سازماندهان توانستند با شناخت و فعالیت و تقسیم کار حرکتی درجنبش کارگری به وجود بیاورند و دلیل آن، شناخت از محیط کار بوده است. سازماندهان تشکل شرکت واحد در یک شرایط ویژه و مابینی قرار گرفته بودند. سازماندهان و مروجینی که در محیط کار امکان تاثیرگذاری در مدیریت را نداشتند، باید خارج از محیط کار بر روند خواست‌های درون محیط کار تاثیر بگذارند. این تشکل با نداشتن حق رأی در مدیریت از بیرون محیط کار تاثیر بسزایی در گرفتن خواست و حقوق کارگران داشته است.

نهاد اقتصادی صدها مدیر و هزاران فرد اداری دارد که لزوماً در چهارچوب روابط کاری در یک طبقه‌بندی کاری نمی گنجند و مسائل و خواست‌های درون کاری متفاوتی دارند.

۲- همین روند را در شکل‌گیری سندیکای هفت تپه شاهد بوده‌ایم و هستیم. در کنار این نهادهای کاری که کارگرانش در استخدام شرکت بوده ‌اند ولی برای وجود نهاد در درون محیط کار حق رأی نداشته ‌اند، سندیکای هفت تپه، بیش از پنج هزار کارگر دارد. نزدیک به ۴۰۰ کارگر دائم و ۲۷۰۰ نفر کارگر قراردادی و حدود دوهزار نفر هم کارگر فصلی نی بر دارد که در فصل بهره ‌برداری از اواسط پاییز تا اواخر اردیبهشت مشغول به کارند. در هفت تپه ۲۲ اداره وجود دارد که بزرگترین آن اداره کشاورزی است. به تنهایی بیش از ۶۰ درصد شاغلان هفت تپه در این اداره مشغول به کارند و بعد اداراتی مانند کارخانه، تجهیزات مکانیکی، خوراک دام، اداره مواد، تحقیقات و غیره است. مسائل و مشکلات شاغلین هر اداره ‌ای تقریبا با دیگر اداره‌ ها متفاوت است از لحاظ ساعت‌های اضافه کاری، نوبت کاری و غیره.

۳- یک میلیون و سیزده هزارنفر معلم در حدود صد هزار مرکز آموزشی شاغل هستند. از اسفند ۱۳۸۶ اعتراض‌های‌‌شان در مقابل مجلس شروع شد و در آخرین دور تحصن معلمان و فرهنگیان که در بیش از ۲۵۰ شهرستان کشور برگزار شد، از مدارس شهرهای سنندج، بانه، سقز، مریوان، کرمانشاه، اصفهان، شیراز، بابل، کرج، البرز، جلفا، ‌خمینی‌شهر، ایوان غرب، اردبیل، یزد، شهر جم در استان بوشهر، همدان،‌ لامرد، کازرون، دیواندره، قزوین، تبریز، ساری و همچنین مناطقی در استان تهران انجام شده است.

۴ – تعداد کل کارکنان فولاد اهواز، درحال حاضر از چهارهزار نفر در ده سال گذشته به ۲۷۰۰ نفر رسیده است که شامل پنج بخش تولیدی است:

 ۱. بخش یک نورد میلگرد با ۲۰۰ نفرکارگر

 ۲. بخش دونورد تیرآهن با ۲۲۰ نفر

 ۳. بخش لوله سازی با۲۲۰ نفر

 ۴. بخش میلگرد کوثربا ۳۳۰ نفر

 ۵. شرکت فولاد بخش فولادسازی با ۴۳۰نفر و یک بخش به نام ماشین‌سازی که تولیدی نیست ولی کارش ساخت قطعات مورد نیاز برای شرکت است که ۱۱۰نفر پرسنل دارد.

قسمت حراست ۱۰۰نفر پرسنل دارد. قسمت پشتیبانی ۴۵۰ نفر نیرو دارد که شامل قسمت‌های سفارش خرید، فروش و انبار است. قسمت اداری شرکت شامل دفاتر حسابداری، مالی و کارگزینی است و ۴۰۰نفر پرسنل دارد. واحد طرح و برنامه ۶۰ نفر، قسمت خدمات ۱۰۰ نفر، و در آخر متاسفانه تعداد نفراتی که در آمار شرکت هستند اما بسیاری از مراکز کاری دیگر تقریبا توی ادارات  ایران و کارخانجات ایران  همیشه تعدادی هستند که از آن اداره و یا شرکت حقوق دریافت میکنند ولی به هیچ عنوان در شرکت حضور ندارند در شرکت گروه ملی هم به همین صورت که تعداد زیادی استخدام شرکت گروه ملی هستند و حقوق و مزایا دریافت میکنند ولی به هیچ عنوان در شرکت حضور ندارند و معلوم نیست این افراد چه کسانی و وابسته به کدام ارگان هستند. (۳)  اصل شکل گیری تشکلات بالا در اصل مدیون فعالیت‌های ده‌ها نهاد شبکه‌ای کارگری است که در دو دهه گذشته فعالیت‌های‌شان به طور مستمر بر بستر زندگی اجتماعی ادامه داشته و نقش خود را در نشست‌ها، جلسات، برگزاری مراسم در خاوران و روز زن، روز کار،…داشته و گذاشته است.

 این شبکه ‌ها ازهیئت موسسان کارگری و کارگران ایران خودرو تا نهادهایی مانند کمیته پیگیری، کمیته هماهنگی، انجمن‌های صنفی معلمان، فلزکار مکانیک، اتحادیه آزاد کارگران، کانون مدافعان، جمعیت‌های حمایت از لغو کار کودکان، گاه همان نقشی را ایفا می‌کنند که نهادهایی مانند سندیکا داشتند و دارند.

این شبکه‌های کارگری در کنار دیگر جنبش‌های اجتماعی مانند جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش معلمان، جنبش رانندگان، جنبش محیط زیست و نهادهایی که در شرایط بحران محیط زیستی شکل می‌گیرند، توانسته ‌اند نقش موثری در بازتاب شرایط معیشتی و اجتماعی کارگران و نیازهای مشترک‌شان داشته باشند. این نهادها با امکانات محدود اما با دادن بهایی سنگین از طرف فعالان و همراهان و همکاران‌شان به طور مستقیم و غیر مستقیم نقش اساسی در فشار آوردن به رژیم را ایفا کرده‌اند.

 اتفاقاً در مطلب پرونده‌های باز شکایت از جمهوری اسلامی در سازمان بین‌المللی کار با رادیو زمانه در ماه جون گفته شد که بدون پایداری نهادهای مستقل کارگری، امکان طرح بحث و تائید نشدن نمایندگان شوراهای اسلامی کار وجود نداشت. اتفاقاً همکاری و همیاری این نهادها چه به صورت مستقیم و چه غیر مستقیم، دست رژیم را برای از بین بردن پایه‌ای‌ترین خواست کارگران کوتاه کرده است. در طول چهل سال گذشته در سازمان بین‌المللی کار هفت شکایت علیه حکومت ایران ثبت شده است که تنها دو مورد آن بسته شده است. از شکایت ۲۵۰۸ یکی از بزرگترین شکایات کارگری بالغ بر ۴۴۴ بند است تا مبارزه برای لغو نمایندگی هیئت نمایندگان کارگری ایران برای شرکت و نمایندگی کارگران ایران در اجلاس سازمان بین‌المللی کار است. پرونده باز شکایات یعنی نتیجه همکاری شبکه گسترده‌ای از فعالان کارگری که در دو دهه گذشته با به خطر انداختن خودشان مشعل مبارزه را روشن نگهداشته‌اند.

اتفاقاً در شرایط خودکامه‌گی است که ما شاهد ابتکار عمل سازمان‌دهندگانی هستیم که حتی اگر در درون محیط کار هم نباشند می‌توانند خواستار به رسمیت شناختن نهاد کارگری در محیط کار باشند که در دوره اخیر در بسیاری از نهادهای کارگری طرح بحث آن به وجود آمده است و تا حدودی توانسته ‌اند کارها را پیش ببرند. نمونه فولاد اهواز، شرکت واحد، هفت تپه، نهادهای معلمان، رانندگان کامیون و راه و ترابری و کارکنان شهرداری‌ها بخشی از این واقعیت است.

این تشکلات اگر در زمان‌های متفاوت توانستند اطلاعیه ‌های مشترک بیرون بدهند همان کار را در زمان غیر همکاری مشترک نیز انجام داده ‌اند. این شبکه‌ها محصول دوران خودکامه‌گی هستند و اگر شرایط مناسب به ‌وجود بیاید می‌توانند در اداره امور جامعه نیز فعال شوند. اتفاقاً نوک تیز حمله حکومت در این دوره عمدتاً رو به جنبش مستقل کارگری است. دستگیری‌های وسیع و صدور احکام سنگین برای فعالان کارگری نتیجه وقوف حکومت از تاثیر مبارزات واقعی جنبش کارگری در ایران است.

این حمله‌ ها نتیجه این است که جنبش کارگری و نهادهای مستقل آن حکومت را به چالش کشیده است و حکومت دیگر نمی‌تواند مانند گذشته با قوانین ضد کارگری و سرکوب، جنبش کارگری را خفه کند. نام این مبازرات را باید جنبش مقاومت کارگری گذاشت. اگر در آفریقا مبارزه علیه آپارتاید بود، در ایرلند حق جدایی، در هند مبارزات مذهبی، در فلسطین بایکوت، عدم سرمایه گذاری و تحریم خود را نشان می دهد، در ایران اما مبارزه طبقاتی خونینی در جلوی صحنه قرار دارد. دیگر نمی‌توان با هراسانیدن جنبش کارگری مبنی بر جنگ و سوریه‌ ای شدن ایران، حق کارگران را پایمال کرد. کارگران با سیستم فساد مافیای اقتصادی و سیاسی درگیر هستند که در روسیه بیش از سه دهه رشد کرده و ایران فرزند ناخوانده ‌اش است.  

آذر ۹۸  

پی‌نوشت‌ها:

۱- صرف نظر از اینکه پنتاگون ارتش خود را برای اشغال عراق فرستاد یا خواست حمله به سوریه یا ایران و یا هر گوشه دیگر جهان را داشته باشد یا نداشته باشد، موضوع اساسی در اینجا بر سر مسئله ‌ای چون ضرورت ساختاری و ترکیب فعلی خود سرمایه‌داری جهانی است. موضوع بر سر جریان تا حد امکان بی‌مانع سرمایه و تجارت در بعد گسترده جهانی است. با این وجود می‌بایست اشکال دولت‌های ملی در حاشیه حفظ شوند؛ آن هم نه تنها به دلایل تاریخی، بلکه همچنین از این‌رو تا قوانین سرمایه جهانی توسط رژیم‌های دست نشانده محلی در پروسه تولید به اجرا درآیند. تنها بدین صورت می‌توان آنچه را که استفان گیل، «نئولیبرالیسم انضباطی» نامیده است را در واحدهای مختلف ارضی تحت شرایط خاص حکمفرما نمود. امپریالیسم عصر ما، اعجاز احمد، برگردان ناهید جعفرپور.

۲-A conversation with Aijaz Ahmad: The state is taking over from in. Front line August 2, 2019

۳- ریز اطلاعات آورده شده از فعالان خود محیط کار است.

http://www.kavoshgar.org/Translations/Rachleff_GC_Farsi.htm