نگاه ماندانا زندیان به ده شب شعر گوته، تهران ۱۳۵۶

شهروند- بهنوش میربزرگی: هشتاد و نهمین نشست کانون کتاب تورنتو، جمعه ۱۳ جون ۲۰۱۴ در سالن اجتماعات مرکز امور شهری نورت یورک برگزار شد. این جلسه اختصاص داشت به ده شب شعر گوته و معرفی کتاب دکتر ماندانا زندانیان.

سعید حریری از کانون کتاب تورنتو در شروع جلسه گفت: ماندانا زندیان پس از گذشت سی و شش سال نگاهی به ده شب شعر گوته کرده و آن را به دید انتقادی مورد بررسی قرار داده است. او متن سخنرانی ده شب را گردآوری کرده و مصاحبه های متعددی نیز کرده است که متن مصاحبه ها را به همراه متن سخنرانی ها در کتاب “بازخوانی ده شب” گرد آورده است. حریری گفت: من خود در این شبها شرکت می کردم و در آن زمان نوجوانی بیش نبودم. برگزاری آن ده شب باعث شد که بلافاصله نشست ها و سخنرانی های مختلف در دانشگاه ها و مدارس عالی به صورت پیوسته گذاشته شود. در سومین شب از این دست سخنرانی ها، در دانشگاه صنعتی قرار بود سعید سلطانپور صحبت کند که منجر به درگیری شد، عده ای دستگیر شدند؛ حاضران در سالن تحصن کردند تا دستگیر شدگان آزاد شوند. سخنرانی شب بعد یا دو شب بعد نیز منجر به درگیری شدید ماموران گارد دانشگاه و ساواک با کسانی که برای سخنرانی آمده بودند شد و تظاهرات حتی تا خیابان انقلاب هم ادامه پیدا کرد

zandian-H.

حریری گفت: من خودم برای اولین بار شعار مرگ بر شاه را آنجا شنیدم! به دنبال آن شب، موج پشتیبانی ها و اعلامیه ها در اعتراض به دستگیری آن شبها پیش آمد و شاید یکی از اولین اعتراض های سراسری بود که بعدا گسترش یافت.

حریری سپس شرح مختصری درباره نویسنده کتاب داد: ماندانا زندیان، شاعر، روزنامه نگار و پزشک و زاده شهر اصفهان است. او در ایران رشته پزشکی خوانده و اکنون ساکن لوس آنجلس است. آثار منتشر شده از او پنج مجموعه شعر است با عناوین: نگاه آبی، هزارتوی سکوت، وضعیت قرمز، در قلب من درختی است و چشمی خاک چشمی دریا.

او همچنین گردآوری و تنظیم “امید و آزادی” تنها اثر نوشتاری ایرج گرگین را برعهده داشته است. او ترانه های زویا زاکاریان را جمع آوری و چاپ کرده است. زندیان علاوه بر کارهای ادبیات در زمینه سرطان های پیش رونده هم پژوهش می کند.

تازه ترین اثر او بازخوانی ده شب است که جزئیات قضایا و اتفاق های ده شب شعرخوانی در انستیتو گوته را زیر ذره بین گذاشته است. این کتاب با جمله ای از هوشنگ ابتهاج آغاز می شود: “به امیدی که خرد فرمان خواهد راند…”. و با شعری از پگاه احمدی که در پیشگفتار کتاب آمده است شروع می شود “و فکر می کنم که سرنوشتمان این نیست/ باید به فکر تعمیر ساعتی باشیم/ که از بس به فکر ماست/ صبح ها/ بیدار باشش را/ نمی زند”.

در ادامه ماندانا زندیان پشت تریبون آمد و از افراد حاضر در سالن برای حضورشان تشکر کرد و گفت: امشب ما اینجا هستیم برای بازخوانی اتفاقی که حدود سی و هفت سال پیش در داخل کشور اتفاق افتاد. پیشنهاد برگزاری چند شب شعرخوانی و سخنرانی از سوی کانون نویسندگان ایران در سال۱۳۵۶خورشیدی به دکتر هاینس بیکر که در آن موقع دبیر انستیتو گوته در ایران بود، به برگزاری ده شب شعرخوانی و سخنرانی در باغ سفارت آلمان منجر شد؛ حادثه ای که زیر عنوان ده شب شعر اصلی با گوته یا شب های شاعران و نویسندگان در انستیتو گوته یا به طور ساده ده شب معروف شد.

او گفت: امید من از گردآوری این مجموعه این بوده است که بازخوانی و نقد گذشته و آنچه که در آن ده شب اتفاق افتاده است می تواند نگاه ما را نسبت به روش مبارزه مان پالوده تر کند.

 

نگاهی اجمالی به برگزاری ده شب شعر

در هجدهم مهر سال ۱۳۵۶خورشیدی نخستین شب از این ده شب با سخنرانی رحمت الله مقدم مراغه ای آغاز می شود. آقای مقدم، مترجم و عضو هیئت کانون نویسندگان ایران برنامه های ده شب را برنامه های کاملا فرهنگی معرفی می کند که برای شناساندن کانون نویسندگان ایران به مردم، برای ستایش مردم و آزادی و برای بررسی آسیب هایی که غیبت آزادی بیان به شاعر و نویسنده وارد می کرده است تشکیل می شود. آقای مراغه ای در بخشی از سخنان خود می گوید:”در گفتارها، غرض بیش از همه آن خواهد بود که کانون نویسندگان ایران بیشتر و بهتر شناسانده شود و خواست اساسی آن، یعنی آزادی اندیشه و قلم، و راستای کوشش های آن به منظور این که آزادی در عمل بنشیند و به صورت یکی از داده های عادی و اجتماعی ما درآید به اطلاع همگان برسد.”

اما برنامه ها خیلی زود سمت و سوی سیاسی به خود گرفتند. در سومین شب برنامه، شمس آل احمد از لجنزار بی قانونی تنگ چشمانه دولت و برداشت های فاشیستی حاکم بر جامعه – دقیقا با همین واژه ها – صحبت می کند. در پنجمین شب باقر مومنی به رغم این که خواسته شده بود از کلمه سانسور در متن ها استفاده نشود و غیبت آزادی بیان با کلمه ممیزی عنوان شود، عنوان سخنرانی خود را سانسور و عوارض ناشی از آن می گذارد و در جای جای متنی که ارایه می کند کلمه سانسور را تکرار می کند و می گوید سیستم حاکم با سوءاستفاده و دست آویز قرار دادن باورهای دینی و اخلاقی مردم، آن سانسوری را که می خواهد بر جامعه اعمال می کند. در نهایت در شب پنجم شعرخوانی، سعید سلطانپور که به تازگی از زندان آزاد شده بود با اشعاری که امروز همه ما می دانیم اشعاری انقلابی و حتی می شود گفت چریکی و شعارزده بودند چنان هیجانی در جمع مخاطبان ایجاد می کند که در نهایت به آذین مجبور می شود که از سلطانپور خواهش کند که کمی آرامش را رعایت کند. دکتر باقر پرهام نیز به نمایندگی از هیئت مدیره کانون نویسندگان از جمع خواهش می کند طوری برخورد کنند که امکان برگزاری این ده شب تا به آخر باقی بماند. در نهایت دکتر هاینس بیکر هم صحبت می کند و اعلام می کند که با احترام به هر خواست و باور سیاسی از مردم خواهش می کند نظم برنامه را رعایت کنند.

ماندانا زندیان سپس درباره پوستر برنامه ده شب شعرخوانی توضیح داد: پوستر برنامه متاسفانه تنها عکسی است که از آن موجود است که به دست آقای بزرگ خضرایی نقاش و گرافیست طراحی شده و از ماهی کوچولو به صورت نمادین استفاده شده است. از آن جایی که تمام رسانه های آن زمان از پوشش خبری این حادثه منع شده بودند، این پوستر دست به دست می گردد و این کار آن قدر با درایت انجام می شود که حتی تا دورترین شهرستان ها از این حادثه باخبر می شوند. حتی در بعضی از شبها تا پانزده هزار نفر در هوای بارانی و فضای باز باغ سفارت آلمان زیر چترهای به هم پیوسته می نشستند و معتقد بودند که بیشتر مخاطبان آن شبها دانشجویانی بودند که از دانشگاه های مختلف کشور آمده بودند تا ببیند شاعران، نویسندگان و روزنامه نگاران نام آشنایشان چه حرفی برای گفتن دارند.

او گفت: آقای بزرگ خضرایی چندی پیش در مصاحبه ای که با بی بی سی فارسی داشتند درباره این پوستر گفتند:” قصه ماهی کوچولو قصه ای است که روایت می کند مظلوم تر از من کس دیگری نیست. من سمبل مظلومیت تمام این مردم و شاعران و مردم درد کشیده جامعه هستم. زمینه پوستر سرخ و انقلابی است و ماهی سرخ سفید است که نماد جنگیدن و مبارزه است”.

خضرایی این طور ادامه می دهد: تاریخ شبها را در پوستر هجده تا بیست و هفت مهر ۱۳۵۶ گذاشتند. ساواک وارد ماجرا شد و صدها پوستر را در محوطه انستیتو گوته به آتش کشید. مسئله این بود که می خواستند تاریخ شاهنشاهی را بگذارند یعنی دو هزار پانصد و سی و شش. تنها پوستر موجود که در دست آقای خضرایی است جزو آن دسته از پوسترهای بدون ذکر سال است و تنها تاریخ شب ها (هجدهم تا بیست و هفتم مهرماه) نوشته شده است.

 

اهمیت برگزاری شب های شعر گوته از دیدگاه نویسندگان و شاعران

برنامه ریزی این جلسات توسط جلال سرفراز، شاعر و روزنامه نگار که در آن زمان در روزنامه کیهان کار می کرد و در حال حاضر نیز ساکن آلمان است، به اجرا گذاشته شد. سرفراز در مورد چگونگی شکل گیری این ایده در ذهنش می گوید: در واقع شب های شعر خوشه الگوی من برای پیشنهاد ده شب به انستیتو گوته بود. تدارک برگزاری شبها از نخستین گام های اجرای آن بیش از چهار ماه طول کشید. در آن زمان کانون نویسندگان اجازه فعالیت ادبی نداشت.

دکتر اسماعیل خویی در همین راستا معتقد است: این شب ها از این نظر برای ما استثنایی بود که کانون می توانست موقعیت خود را نشان دهد و این پرسش را طرح کرد که آیا هنوز زمان آن نرسیده که کانون نویسندگان ایران به ثبت برسد؟! البته روی سخن او با مردم نبود بلکه با حاکمیت بود.

جواد طالعی که آن زمان در روزنامه کیهان می نوشت، می گوید: در آن زمان که شرایط و جو سیاسی کمی بازتر شده بود و احساس می شد که حکومت در شرایط مناسب برای سرکوب شدید یا دستگیری های گسترده نیست، کانون نویسندگان فکر کرد با این حرکت مدنی احتمالا می تواند حکومت را وادار کند کانون را به رسمیت بشناسد و این در حقیقت انگیزه اصلی بود و گفته می شد حالا که قرار است کاری انجام شود بهتر است کاری بزرگ باشد.

نعمت آزرم می گوید: شب های شعر یک سرفصل تاریخی بود و چون سرفصل بود رو به آینده باز شد. من اهمیت آن شبها را به دلیل اعتراض هایی که شد نمی دانم، گرچه کانون نویسندگان به نوبه خود یک جمع معترض بود که در اعتراض به اعلام برگزاری کنگره شاعران و نویسندگان از سوی دولت تشکیل شد تا بگوید هنر امری دولتی نیست.

جواد طالعی اهمیت شبهای شعر گوته را از این جهت می بیند که ارتباط تنگاتنگی میان دایره روشنفکر و جوانان تحصیل کرده ایجاد کرد و این دو قشر را با جسارت بیشتری رو در روی رژیم قرار داد.

 

سانسور روشنفکر بر روشنفکر

فرشته مولوی در ابتدای بازخوانی ده شب در مقاله ای افسانه آفرینش را بازخوانی می کند. او در این مقاله نگاهی می کند به برداشت ها و دریافت های متفاوتی که در درازای تاریخ، نظام های ارزشی متفاوت از این داستان دارند. او می گوید نزدیک شدن به آن درخت و میوه ممنوعه یا گندم، بسته به این که با چه نظام ارزشی به آن نگاه شود می تواند گناه، آگاهی و معرفت باشد. او نتیجه می گیرد آن زمانی که آدم از میوه ممنوعه منع می شود ولی با این حال آن را می چیند، طبیعتا درک و آگاهی این حقیقت و معرفت را نداشته است و نتیجه می گیرد که آدمی نه از روی دانش بلکه از سر سرشت خواستار آزادی بی مرز و سانسور است.

زندیان ادامه داد: در همان راستای صحبت های مراغه ای بسیار طبیعی است که فکر کنیم که محور شعرها و سخنرانی ها بر گرد غیبت آزادی بیان بگردد. تمام کسانی که آن ده شب از سانسور صحبت کردند، از سانسوری که دستگاه حاکم بر نویسنده و شاعر و یا کل جامعه وارد می کند سخن راندند. در سومین شب از شب های شعر گوته برای نخستین و تنها بار در آن شبها، بهرام بیضایی متن درخشانی ارایه کرد درباره سانسوری که روشنفکر بر روشنفکر روا می دارد؛ درباره سانسوری که دگراندیش با دگراندیش که نظام ارزشی متفاوتی دارد، روا می دارد.

بهرام بیضایی در سخنرانی خود در شب سوم گفت: من از گروه های نامرئی نظام صحبت می کنم که همه جا هستند و بسیار خطرناک ترند به این دلیل که چهره مشخص قابل بازشناختی ندارند. شما در مورد دستگاه نظارت می دانید که با چی و با کی طرف هستید و در این مورد نمی دانید. فقط قشری نامرئی ظاهر نیست. همه آن دیگران شما را سانسور می کنند و مهم است که همه ما زیر اسم واقعیت این کار را می کنیم.

زندیان گفت: متن سخنرانی بیضایی به نظر من یکی از معدود متن هایی است که اگر اکنون، در همین دقیقه های حاضر بخوانیم برای ما ملموس است، چرا که مشکلی است که اکنون نیز از آن رنج می بریم. متن سخنرانی ایشان یکی از معدود متن های غیر ایدئولوژیک و شعارگونه ای است که در آن شبها ارایه می شود. مسئله سانسور روشنفکر به دست روشنفکر یکی از سئوال هایی است که در کتاب بازخوانی ده شب از چندین شاعر و نویسنده می شود و مشاهده می کنیم که این موضع به قدری جدی و پررنگ بوده است که دکتر اسماعیل خوئی تعریف می کند:

کانون نویسندگان و بویژه هواداران ذهنیت چپ، به طور کلی اساتید ادبیات کلاسیک مانند دکتر ذبیح الله صفا یا خانلری را اپوزیسیون سیستم نمی دیدند و آنها را بایکوت کرده بودند. تا به آنجا که دکتر خوئی می گوید اگر من مقاله ای را از دکتر خانلری می خواندم که هیچ ربطی به مسائل اجتماعی نداشت؛ مثلا مقاله ای که درباره نوروز نوشته شده بود، جرات نمی کردم که به دوستان خودم در کانون نویسندگان بگویم که یک متن خوب از خانلری خواندم. البته آنها هم نیز کانون نویسندگان را به نوعی بایکوت کرده بودند و یک نامهربانی دو سویه بین ما برقرار بود.

سیروس علی نژاد که در آن موقع معاون سردبیر روزنامه آیندگان بود و تنها کسی است که ده شب را در آیندگان پوشش خبری داد و به همین دلیل هم ممنوع القلم شد و تنها کسی بود که قربانی شبهای شعر گوته شد، می گوید: این تنها حکومت نبود که با آزادی اندیشه و قلم مخالفت داشت. دشمنی خودی ها با آزادی و آزادی اندیشه هولناکتر بود. آنها که تئاتر نعلبندیان را برنمی تافتند شک دارم که قصد داشتند جامعه به سمت آزادی بیان رهنمون شود. سیاست آزادی شخصی چون فریدون آدمیت بر کانون حتی دو ساعت هم تحمل نشد.

 

ذهنیت حاکم بر فضای متن های خوانده شده در ده شب

زندیان گفت: کتاب ده شب مجموعه ای از سخنرانیها و شعرهایی است که در آن ده شب خوانده می شود. این کتاب تنها در سال ۱۳۵۸ در تیتراژ کم چاپ شد و بعد از آن هرگز اجازه چاپ پیدا نکرد. وقتی من این کتاب را خواندم، دریافتم که بجز سه متن؛ سخنرانی آقای بهرام بیضایی، دکتر باقر پرهام و محمدعلی مهمید، متن های دیگر یا زیر سلطه چپ هستند یا زیر سلطه ذهنیت اسلام. تا آنجایی که تعداد زیادی از اشعار به امام زمان و فلسطین تقدیم می شود. کلمه غرب زدگی و غرب ستیزی بیشترین کلمه ای است که در متن هایی که در آن شبها ارایه می شد به کار رفته می شود. در این مورد من باز از چند تن این پرسش را کردم و با پاسخ های متفاوتی روبه رو شدم:

مهشید امیرشاهی می گوید: اینها کلیدواژه های روشنفکری قبل از انقلاب بود و کلیدواژه های خود انقلاب هم شد. آزادی خواستن از رژیم شاه دلیل آزادی خواهی نبود، همانطور که صحبت از حقوق بشر نشانه دلبستگی به این حقوق نبود، این هر دو را طی انقلاب و طی اعدام ها سنجیدیم.

دکتر اسماعیل خوئی می گوید: از لحظه ای که سعید سلطانپور پشت تریبون آمد و پیشگفتار خود را خواند و به طور فشرده گفت که از زندان آمده است و سرفراز است که عضو کانون نویسندگان ایران است، اما آن چه آن شب می خواند جدا از مسئولیت کانون است، با واکنشی که مردم به شعر او نشان دادند، شاعران و نویسندگان دیگر انگار برانگیخته شدند که از پذیرش و ستایش مردم برخوردار شوند و فراموش کردند که ما قرار است نرم و آرام پیش رویم. از آن شب انگار میان شعرا مسابقه درگرفته بود و داشتیم کسانی را که در آن شبها شعرهایی سرودند و یا فضای شعرهای پیشین خود را تندتر کردند.

جواد طالعی می گوید: آن چه در آن شب ها ارایه شد انعکاسی از واقعیت جامعه آن دوران و تفکرات غالب بر جامعه آن دوران بود. شاید برای جمعی که در سه دهه امکان حضور اجتماعی پیدا نکرده بودند واضح بود که با چنان استقبالی لحنی چنان شعارگونه پیدا کند.

سیروس علینژاد می گوید: شب های شعرگوته هیچ نشانی از تحول شعر یا نثر یا جنبش های ادبی نداشت. حرکتی سیاسی بود که خود را پشت حرکت ادبی پنهان کرده بود. توجه به شب های شعر نیز به دلیل حرکت نهفته سیاسی آن بود.

 

جرقه های ده شب شعر، انقلاب و تقابل آرمان های متفاوت

شب های شعر در حالی پیش می رود و به انجام نهایی خود می رسد که تمام طول برنامه در پشت دیوارهای باغ سفارت آلمان نیروهای انتظامی ایستاده بودند. البته دخالتی توسط نیروهای نظامی صورت نمی گیرد. بسیاری از تحلیلگران آن شبها را یکی از نخستین نمادهای حرکتی می دانند که در نهایت به انقلاب اسلامی منجر می شود. همان طور هم که آقای حریری گفت، دست کم شجاعتی به مردم می دهد که می توانند کنار هم بایستند و کارهایی بدون دخالت نیروی حاکم انجام بدهند.

دکتر اسماعیل خوئی معتقد است: بسیاری ده شب شعر گوته را جرقه ای می دانند که کم کم به آتشی بدل شد که انقلاب از آن سر بکشد. شاید این گونه باشد ولی من اکنون که به این شبها می اندیشم می بینم که اگر آن ده شب شعر نیز نبود آن جرقه به هرحال در جای دیگر و با حرکت دیگر زده می شد؛ چرا که زمانه داشت زمینه انقلاب را آماده می کرد. به نظر من در نقش روشنفکران ایران در انقلاب به ناروا غلو شده است. روشنفکران پیوند زیادی با مردم جامعه نداشتند.

اما همین افرادی که در آن شب ها از ایدئولوژی متفاوت خود سخن می گفتند و کنار هم می ایستادند بعد از انقلاب دیگر نتوانستند این روند را ادامه دهند. فرهنگ هدوی که در آن زمان در کیهان قلم می زد در این مورد گفته است: در آن زمان هدف انداختن شاه بود و همین آن ها را کنار هم نگاه می داشت. آن ها مطلقا به آینده نگاه نمی کردند. هرکس برای ایدئولوژی خود می جنگید و برای همین است که بعد از انقلاب اسلامی دیگر دلیلی برای کنار هم ایستادن نبود .

اما چند ماه بعد از انقلاب، همین کانون نویسندگان ایران با همین اعضا می خواستند که چند شب را کنار هم برای شعر و داستان خوانی برگزار کنند، اما موفق نشدند. ایده ای هم وجود داشته است به نام شب های فرهنگ و آزادی که البته هرگز انجام نمی شود. اعضای کانون تفاوت باورها و نظام های ارزشی را برنمی تافتند. البته نه تنها آن دوره از کانون نویسندگان بلکه هرگز این اتفاق نیافتاد، حتی بعد از اعتراضات بعد از انتخابات سال هشتاد و هشت.

زندیان به عنوان سخن آخر گفت: یک پرسش مشترک از افرادی که در مصاحبه های ده شب شرکت کردند پرسیدم و آن پرسش به این مضمون است که :”اگر به فرض محال در همین زمان کنونی در داخل ایران این امکان وجود داشت که چنین شب هایی برگزار می شد و این امکان وجود داشت که ما مانند آن سخنرانان، هر آن چه را که دوست داشتیم می گفتیم، شما در آن برنامه چه می گفتید؟”

زندیان گفت: جالب این است که هیچ کس نگفت درباره ایده انقلابی صحبت می کند. شاعران گفتند که در درجه اول شعری خواهیم خواند که شعری با ارزش ادبی باشد. روزنامه نگارها و نویسنده ها گفتند درباره موانعی که پیش روی جایگیر شدن و نهادینه شدن احترام به حقوق بشر و نهادینه شدن دموکراسی در متن جامعه ایران و نه در کابینه دولت است، حرف خواهیم زد.

لینک فایل صوتی برنامه