Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۴۷/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۴۷/میرزاتقی خان

طرز ساختن آثار تاریخی ….

بچه که بودیم از خودمان می پرسیدیم اثر تاریخی را چگونه می سازند؟ الان که رود کارون به دلیل برداشت‌های بی‌رویه در سرشاخه‌های آن و ساخت سدهای بی‌شمار رو به خشکی گذاشته و توریست ها به عنوان دیدن یک رودخانه خشک به دیدار آن می روند، می فهمیم که ساختن آثار تاریخی آنقدرها هم سخت نبوده!

یکیش را هم در اصفهان ساخته اند، اسمش را هم گذاشته اند زاینده رودی که دیگر نمی زاید!

*

آنچه یک روزی داشتیم و قدرش را ندانستیم، اکنون آرزویمان شده است.

فورا فکرهای سیاسی و ناجور نکنید …! منظورم دیدن دوستان و بستگانی است که بدون موبایل به خانه ات بیایند، توی چشم هایت نگاه کنند و به حرف هایت توجه کنند!

*

آقای جنتی فرموده اند فضای مجازی بلای جان ما شده است .

حاج آقا ما دلار هفت تومنی را فراموش کردیم، شما هنوز آدم های ساده ای را که نمی دانستند اینترنت چیه و هرچی می گفتین باور می کردند را فراموش نکردین؟ چه حافظه ای دارین ماشالا!

*

خانمه می گفت رفتم ماتیک بخرم، دیدم لاک ناخن حراج کرده یک یورو لاک خریدم.

تاحالا پانصد یورو خرج کردم کیف وکفش و بلوز و شلوار همرنگش را بخرم و باهاش جورکنم تازه هنوز دستمال گردنش مونده، رنگ موهام را هم باید عوض کنم!

*

یارو می گفت من گاهی دچار یک حالت روحانی میشم که مطمئنم هر دعائی بکنم برآورده میشه.

دوستش گفت اتفاقن منهم هروقت تصمیم می گیرم سر زنم را شیره بمالم دچار حالت ” روحانی ” میشم!

*

هنر در مملکت ما؛ هرگز یکنواخت و خسته کننده نبوده.

در زمان حافظ هنر را اینجوری تعریف می کردند که:

عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش 

تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

الان هنر در اینه که صد میلیارد تومن اختلاس کنی و سه ساعت بعد از آنکه احضارت کردند، در بری و بری کانادا!

*

خانم هایی که شوهرشان اقتصاددان هستن، بدبخت ترین زنان روی زمینند.

یک نون بربری هم که بخوان بخرن، شوهره یک ساعت براشون سخنرانی می کنه که صبرکن کنفرانس داووس تمام بشه، بذار ببینیم ترکیه وارد جنگ با سوریه میشه یا نه؟ ، بذار ببینیم ترامپ توی سخنرانی فرداش چی میگه، تحمل کن ببینیم بانک مرکزی دلار تازه ای به بازار تزریق می کنه یا خیر…؟ احتمالش هست که در آنصورت نان بربری ارزان تربشه!

*

نشریه “ساینس” گزارشی منتشرکرده از نظریات باستان شناسان که نشان می دهد بشر۱۸۵هزار سال پیش آفریقا را ترک کرده است .

و این نشان می دهد که آدمیزاد از همان قدیم و ندیم اینقدر عقل و شعورداشته که بفهمد باید از آفریقا فرارکرد و به اروپا پناهنده شد!

*

سالهاست که هیچ شاعر و ترانه سرایی از کلمات فدات بشم و می میرم برات در اشعارش استفاده نمی کند.

قیمت قبر در بهشت زهرا سی چهل میلیون تومن شده. آدم واسه خودش هم حاضر نیست بمیره چه برسه واسه یک معشوقه خیالی!

*

خیلی ازکارهای جدی، شوخی شوخی انجام میشه مثل ازدواج که با یک لبخند شروع میشه و آدم یک مرتبه می بینه سر سفره عقد نشسته و یه عده الکی خوش هم دارن براش ای یار مبارک بادا می خونن!

یا مثل اختلاس که خانمه به شوخی به شوهره میگه بی عرضه همه بردن و خوردن تو چرا یک کاری نمی کنی؟

ومدتی بعد شوهره با صد میلیارد پول نقد و دو تا بلیت کانادا میاد خونه و میگه زود باش فقط سه ساعت وقت داریم!

*

حتمن هم نباید تخم مرغ باشه ….؟

یکی ازگرفتاری های فعلی مردم ایران هم این شده که تخم مرغ دونه ای پانصد ششصد تومن بخرن، ببرن بزنن به شیشه این موسساتی که پولاشون رو بالا کشیده اند …

یکی از دوستان می گفت تخم مرغ به این گرونی را که حیفم میاد، ولی پریروز چن تا دونه کتلت مونده توی یخچال داشتیم، بردم زدم به تابلوش دلم خنک شد!

*

من هر روز صبح، به محض اینکه وارد اینترنت می شوم به سایت های خبری سر می زنم که ببینم دنیا دست کیه و اگر احتمالن صاحب ندارد یه چیزی گیر بیارم و صاحب شوم، اما متاسفانه می بینم چنان بچاپ بچاپی هست که بیا و ببین و به خودم می گویم دعا کن همین لپ تاپ را هم از چنگت درنیارن، بقیه چیزها پیش کش ات!

*

با من ازدواج می کنی؟!

این شانس بزرگیه که ما حافظ را داریم و هرجا درمانده شدیم، بهمون میگه چیکارکنیم.

یکی از آشنایان می خواسته ازدواج کنه، بین یک دختر۲۲ ساله فقیر و زیبا، و یک زن ۵۵ ساله کج وکوله اما پولدار مانده بود. از حافظ پرسیده بود تو بودی کدومشون رو انتخاب می کردی؟ این شعر آمده بود که:

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

شعری بخوان که با او رطل گران توان زد

نیمساعت بعد زنگ در خانه پولداره را زده بود و از پشت اف اف پرسیده بود با من ازدواج می کنی؟!

*

هفته گذشته دو اتفاق نادر در جهان روی داد.

یکیش پدیده نادر “ماه افروخته سرخ آبی” بود که در اطراف جهان قابل مشاهده بود و ناظران را شگفت زده کرد…

یکی دیگرش هم سخنانی بود که آقای روحانی درمورد نشنیدن صدای اعتراضات مردم به در می گفت که دیوار بشنود!

*

حالا اون گفت، ما چرا باورکردیم؟

مگه میشه آب و برق یک کشور را مجانی کرد؟ کی توی دنیا چنین کاری کرده که ما بکنیم؟

*

یکی تحت تاثیر نصیحت های فیسبوکی، می رفت و می گفت به به…. ، چه دنیای قشنگی، چه زندگی زیبایی ….آقا نیمساعت نکشید که به اتهام نشر اکاذیب بازداشتش کردند.

اگه فرصت کردید نیم کیلو نان خامه ای بخرید و بروید دیدارش، خیلی احساس تنهایی و پشیمانی می کنه!

*

پیرمرد بازنشسته، نمازش که تمام شد، سرش را کرد بالا و گفت خدایا من گفتم شکر ولی خودت می دونی که شوخی کردم. ترسیدم اگر جدی جدی حرف دلم را بزنم، بهت بربخوره، یکی تو بگی، یکی من و رویمان توی روی همدیگه باز بشه …!

*

آمریکا بازداشت معترضان حجاب اجباری در ایران را محکوم کرد. بی بی سی

بگو آخه به شما ها چه؟ ما هم زنان آمریکایی را که کفش پاشنه بلند می پوشند و تلپ و تلپ می خورند زمین محکوم کنیم خوبه؟!

*

و یک ویدئوی یک دقیقه ای برای حسن ختام :

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This