Select Page

نیما کیان، پایه گذار سازمان باله ایران در اروپا/ ماریا صبای مقدم

شهروند ۱۲۵۱ پنجشنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۰۹
نیما کیان بهترین دلیل است برای پدر و مادرها که فرزندانشان را تشویق کنند که به هنر روی بیاورند و آموزش و کار در عرصه هنر را جدی بگیرند. نیما آراسته، متین و مسلط با جدیت و اطمینان سخن می گوید پرگو یا پراکنده گو نیست، جملاتش دقیق و گفته هایش بر اساس پژوهش و آگاهی است نه بر پایه احساس و حدس و گمان. در پی جلب توجه به خود نیست، اما وقتی به کار می رسد، تمامی توجه مخاطب را بدون فشار و های و هوی جذب می کند. سخت می شود او را در یک قالب معرفی کرد. به نظر می رسد که ترکیبی از چند نفر است: پژوهشگر، آموزگار، هنرمند، … به شش زبان زنده دنیا مسلط است و در چهار رشته هنری صاحب نظر. روشن بینی و تمرکزش کمی غیر معمول به نظر می رسد. می داند که چه می خواهد، چگونه باید به آن برسد و با اراده ای محکم هدف خود را دنبال می کند. می توان تصور کرد که در پشت این ظاهر متین و موقر و آرام، بایستی سری پر شور و دلی بی تاب باشد وگرنه چگونه می توانست آنچه را که دیگران تصورش را هم نمی کردند، به انجام برساند؟ پس از پنج سال تلاش بی وقفه، کیان در سال ۲۰۰۲ موفق به بازسازی “سازمان باله ملی ایران” در قالب “سازمان باله ایران” در شهر استکهلم در سوئد شد. اجرای سه اثر بلند باله “بابک”، “هفت پیکر” و “بزم عاشقان” و همچنین سه قطعه باله کوتاه زنانه در جشنواره افتتاحی سازمان باله ایران در ۷ و ۸ اکتبر همان سال، پس از دو دهه فراموشی هنر باله ایرانی، آغاز عصر تازه ای را برای این هنر نوید می داد. تجربه اجرای حرفه ای دو اثر “بابک” و “هفت پیکر” از جمهوری آذربایجان در هیچ جای دیگر و به وسیله هیچ کمپانی باله دیگری دوباره تکرار نشده است. ارائه این دو اثر در نخستین برنامه باله ایران حاصل همکاری نزدیک کیان با هنرمندان صحنه پرداز، آهنگساز و رقص پرداز آذربایجانی بود که همگی ملقب به هنرمندان خلق آذربایجان هستند.


از آغاز فعالیت های هنری نیما کیان در باله و همچنین در زمینه طرح بازسازی باله ملی تاکنون، او با بسیاری از هنرمندان نامدار و طراز اول ایرانی همچون محمود فرشچیان، حسین علیزاده، علی رهبری، ناصر اویسی، لوریس چکناوریان و احمد پژمان در ارتباط و همکاری نزدیک بوده است. این استادان با ارائه آثارشان در تولیدات سازمان باله ایران همواره پشتیبان فعالیت های باله ایران و بنیانگذار آن در ارتقا هنر رقص ایران هستند. در آثار کیان، ترکیب دقیق و ظریفی از هنرهای گوناگون نگارگری، موسیقی، رقص، چیدمان ویدیویی همراه با صحنه پردازی و نورپردازی حساس به خلق آثاری درخشان می انجامد. خلق این آثار تاکنون در خارج از ایران با همت و نوآوری یک نفر و بدون حمایت دولتی انجام گرفته است. کیان امیدوار است روزی برسد که بتواند در ایران هنرهای گوناگون را در آفرینش رقص بیامیزد و مردم در تالارهای ایران به تماشای رقص بنشینند.

نیما کیان رقصنده، رقص پرداز و رقص پژوه ایرانی در سال ۱۹۷۰ در تهران به دنیا آمد. در سیزده سالگی به تحصیل خوشنویسی در انجمن خوشنویسان ایران و در رشته نقاشی و گرافیک در مدرسه هنرهای تجسمی پسران تهران پرداخت. آثار او در این زمینه ها در ایران و کشورهای دیگر از جمله سوئد و ترکیه عرضه شده اند. در هفده سالگی ایران را ترک کرد و به تحصیل در رشته باله در آکادمی باله گوتنبرگ در سوئد پرداخت. او تحصیلاتش را در دانشکده عالی رقص مادام رزلا های تاور در کن فرانسه به پایان برد. پس از اخذ مدرک کارشناسی ارشد، به طراحی رقص پرداختآ. به گفته خود او، در ابتدا آثار وی تم ایرانی نداشتند و طراحی های او بیشتر بر پایه تکنیک باله کلاسیک و گهگاه رقص اسپانیایی (فلامنکو) بود. به مرور جذب منابع ادبی و فرهنگی ایرانی شد و در چهارچوب “سازمان باله ایران” آثاری چون “کاوه آهنگر”، باله “زن”، “صوفی”، “سیمای جان” را طراحی، تولید و در شهرها و کشورهای مختلف اروپا و آمریکا به روی صحنه برد.

آثار کیان حول محور ایران، گذشته و تاریخ و اندوه و سرگردانی زمان حال دور می زند. مانند بسیاری از هنرمندان دور از وطن با موضوعات جدایی، جابجایی، خاطرات و هویت درگیر است.

سال ۲۰۰۸ “باغهای معلق آرزوهای گمشده” را با دو هدف مشخص به روی صحنه آورد. هدف این پروژه در وهله اول مواجه شدن دانش آموزان با مسئله هم پیوندی در جامعه سوئد و در وهله دوم به وجود آوردن اثر هنری ای بدیع با نوآوری در ترکیب رقص مدرن غربی با موضوع و موسیقی ایرانی بود. سری آثار گرافیکی “گلدان و چاقو” از مرحوم مرتضی ممیز الهام بخش و ایده اصلی کار بود. او همچنین پایه گذار پروژه “رقص جوان اروپا” است که هر ساله گروهی از رقصندگان جوان را از سراسر جهان جذب می کند که در پروژه رقصی که توسط کیان طراحی می شود، شرکت کنند.

بخش بزرگی از فعالیتهای نیما کیان در زمینه تحقیق و آموزش است. مانند همه پژوهشگران حقیقی، سخاوتمندانه در پی تسهیم آنچه می داند و آنچه می یابد با همگان است. یکی از ارزنده ترین خدمات کیان در این زمینه، ایجاد یک مرکز مطالعاتی اینترنتی درباره هنر رقص است که پژوهشگران به عرضه آثار و تبادل نظر بپردازند. او در این باره می گوید:

– من در دوره تحصیل زمانی که شروع به تحقیق در زمینه رقص در ایران و خاورمیانه کردم متوجه کمبود اطلاعات و منابع و مراجع آکادمیک در زمینه رقص در آسیا شدم. برای نمونه، آذربایجان از سال ۱۹۱۱ دارای اپرای ملی است ولی از کمپانی باله ملی آذربایجان و آثاری چون “علی بابا” و “هفت پیکر” در دائره المعارف رقص نشانی نیست. و یا از باله ملی ترکیه یا باله ملی مصر هیچ ذکری در متون تحقیقی غربی دیده نمیشود. من وظیفه خود دانستم که وسیله ای فراهم کنم که منابع تحقیقی در زمینه باله و رقص های گوناگون در اختیار محققان و دانشجویان قرار بگیرد. بر این اساس، مرکز پژوهشی اینترنتی ای را بنا نهادم و محققانی مثل آنتونی شی به این مرکز جذب شدند و مقاله هایشان را فرستادند. “سازمان باله ایران” در تعهد هنری بسیار مقید است و اهداف آموزشی خاصی دارد که رقص را به عنوان یک هنر شریف و متعالی معرفی کند.

یکی از نکات چشمگیر کار کیان این است که باله و موسیقی ایرانی را که در نظر اول جمع اضداد می نماید، چنان تلفیق م
ی کند که گویی این دو برای هم ساخته شده اند. در این زمینه می گوید:

– بسیار وقتها می شنویم که ما موسیقی برای رقص نداریم. به نظر من موسیقی ایرانی زمینه و ظرفیت زیادی برای همه نوع رقص دارد. مثلا کار “سرزمین فیروزه ای” که یک اثر باله کاملا کلاسیک است، روی موسیقی کاملا سنتی ایرانی طراحی شده. اصولا برای رقص پردازی یک داستان چند حالت وجود دارد: در حالت اول، موسیقی را می شنوید و الهام می گیرید. حالت دوم مثل “زال و رودابه” و یا “بیژن و منیژه” موسیقی را با طول و ریتم و … خاص سفارش می دهید و یا می گردید تا موسیقی مناسب برای داستان خود پیدا کنید. به نظر من در همه این حالات می توان از موسیقی ایرانی بهره برد چرا که زمینه توسعه و به کارگیری برای رقص دارد.

در پاسخ پرسش من که “چرا باید باله روی موسیقی و تم ایرانی طراحی شود” می گوید:

– باله نه فقط یک رشته و ژانر هنری است، بلکه باله، دانش است، فن است. باله دانش مدون و ترمینولوژی دارد. ریشه باله از ایتالیا است که در فرانسه در دربار لوئی شانزدهم گسترش پیدا کرد و مدون شد. در دویست سال گذشته باله به صورت علم رقص و حرکت در آمده و همه کشورها این هنر را وارد کرده، توسعه داده و با هنرهای بومی خود تطبیق داده اند. باله ملی سوئد از فرهنگ ملی سوئد و باله ملی مصر از فرهنگ ملی مصر و … تاثیر گرفته اند. همه کشورهای غربی (و همچنین بسیاری کشورهای در حال توسعه در آسیای میانه و دور) باله ملی دارند. در کشور هایی مثل آلمان و فرانسه حتی در هر شهر یک سازمان باله ملی وجود دارد و فعال است. همه این کمپانی های باله، آثار رپرتوار بین المللی باله و همینطور آثار بومی خود که الهام گرفته شده از فرهنگ آن کشور است را به روی صحنه می برند و اجرا میکنند. هر سازمان باله ملی، موظف به اجرای باله کلاسیک و مدرن است. بهترین استعدادها و نیروی هنری رقص هر کشوری در باله ملی آن کشور حضور می یابد. به اختصار میتوان گفت: باله به خوبی منعکس کننده هویت ملی- هنری کشورهائی است که به یک فرهنگ توسعه یافته دست یافته اند، اما جای خالی این هنر در ایران وجود دارد. من در آثاری چون “سیمای جان” یا “صوفی”، باله را با فولکلور و رقصهای آیینی و با درام ایرانی تلفیق کردم.




 

کیان با آگاهی از ضرورت تکیه بر فرهنگ غنی ایرانی در جهت پیشرفت در هنر رقص می گوید:

– با مطالعه ادبیات فارسی، با آگاهی از ارزش غنای فرهنگی ایران و استفاده از منابع ایرانی می توان آثار فوق العاده ای به وجود آورد. موسیقی ایرانی نیز وسیع است و زمینه گسترش و توسعه در زمینه رقص را دارد. قرابتی بین باله و رقص ایرانی نیست، باید این قرابت را به وجود آورد. باید از رقص باله به عنوان دانش و فن حرکت و رقص استفاده کرد (باله نمایش تئاتری است که در آن به جای سخن گفتن از حرکت برای بیان مطلب استفاده می شود). همان طور که یک مسئله علمی را به زبان های متفاوت می توان بیان کرد، باله را به عنوان ابزار بیان و الهام بخش آثار ایرانی می توان استفاده کرد. علم طب در ایران شامل دو رشته سنتی و جدید است که علم جدید طب مکمل طب قدیم است بدون آنکه الزاما آن را نفی کند. بدین گونه ما نیز از دانش رقص باله استفاده می کنیم برای به روز و مدرن کردن فرهنگ رقص ایرانی که در این سالها بسیار جفا دیده: یا تحریف شده (مثل ترکیب و تلفیق های نامأنوس با رقص های فولکلور دیگر کشورها که به عنوان رقص ایرانی معرفی میشود)، یا هویت باخته (تا به حدی که از اطلاق نام رقص به آن واهمه دارند و از آن به نام حرکات موزون نام برده میشود)، یا مبتذل شده (تنها وسیله ای برای سرگرمی سبکسرانه) و یا به کل به ورطه فراموشی سپرده شده.

این نکته ما را به یکی از پرسش های اساسی در رقص در ایران می رساند و آن این که رقص ایرانی چیست و چقدر اطلاع از آن در دست هست؟


ـ رقص ملی یا سنتی ایرانی وجود خارجی ندارد، به دلیل اینکه برای به وجود آوردن رقص ملی (سنتی) نهادی مثل فرهنگستان لازم است که اعضای حرفه ای و کارشناسان رقص در آن برنامه ای تدوین کنند آنچنانکه فرهنگستان های رقص آذربایجان، قرقیزستان، تاجیکستان و …. برای ایجاد رقص سنتی این کشورها کردند، که در کشور ما هرگز این اتفاق نیفتاد. ما در ایران نه این نهاد و نه کارشناس آکادمیک و نه متخصص رقص داخلی داشته ایم. طبیعتاً جای خالی آن هم هیچوقت احساس نشده است. فقط کسانی مثل دووارن بودند که با عشق فراوان رقصهای محلی را گردآوری می کردند و در مواردی با رقص قاجاری (که برای اعضای خاندان قاجار در دربار ناصرالدین شاه به شیوه فی البداهه اجرا می شده و توسط مطربها پس از انقراض قاجار به خارج از دربار آمده) ترکیب می کردند. هیچ منبعی هم در دست نیست که این ها را تایید کند، فقط فرضیاتی که بر اساس اطلاعات غیر مستقیم و محدود بنا نهاده شده. رقص در ایران هیچگاه به صورت رقص سنتی در نیامد، اما علاقمندان به رقص ایرانی اعم از ایرانی و غیر ایرانی با ارایه حرکاتی برگرفته از فولکلور ایران و همچنین نقاشی های بجا مانده از دوره قاجار و اجراء با لباس های زیبای آن دوره ابداعیات خود را به اشتباه و یا از سر ناچاری به عنوان رقص سنتی و ملی ارائه کردند. به خاطر همین است که به تعداد رقصندگان و طراحان رقص ایرانی سبک و روش وجود دارد! این آش به حدی شور میشود که کسانی حتی مدعی ابداع مکتب نوینی در رقص ملی و یا سنتی ایرانی میشوند!! باید در نظر داشت که رقص سنتی یا ملی نتیجه فعالیتهای پراکنده افراد نیست بلکه حاصل توافق های جمعی یک گروه کارشناس متخصص که در حوزه ای مثل فرهنگستان، برنامه ای را برای رقص سنتی یک کشور تدوین می کنند. چگونه؟ مهمترین بخش موسیقی است و پس از آن حرکاتی که از بطن فولکلور مثل بلوچی و آذری و گیلکی و ترکی و … بیرون می کشند. این امر مطالعه وسیعی میطلبد در رفتار شناسی اجتماعی یک مردم، در متون های صوری و ادبی و … که همه این فعالیت ها تنها و تنها با یک حمایت و سرپرستی دولتی امکانپذیر است. نتیجه فعالیتها و ابداعاتی که در دراز مدت حاصل کوشش جمعی و تصمیمات یک فرهنگستان رقص است به مرور به یک سنت آموزشی تبدیل میشود و با تقلید و تکرار و تداوم سرانجام به شکل گیری رقص ملی می انجامد. آذربایجان به دلیل قدمت رقص مدون در این کشور و همینطور یک برنامه دولتی زمینه ایجاد و توسعه رقص سنتی را پیدا کرد مثل تاجیکستان. تاجیکستان با ایران هم فرهنگ و همزبان است، اما فرهنگستان رقص که در دهه بیست در تاجیکستان به وجود آمد و در دهه های سی و چهل توسعه پیدا کرد، هیچ گاه در ایران به وجود نیامد. رقص سنتی تاجیک ها بر گرفته از فولکلور تاجیکستان و بر اساس موسیقی تاجیکی درست شده. برای این رقص ملی ترمینولوژی ایجاد کردند و بر روی هر حرکتی اسم گذاشتند مثل باله که هر حرکتی اسم دارد مثل “آب پیچ”، “باران”، و غیره … در ایران تصمیم گیری برای اسامی حرکتهای رقص کار فرهنگستان رقص است که وجود خارجی ندارد. هر کس می تواند لغات جدید برای آثار خود ایجاد کند، ولی این اقدامات خارج از محدوده خاصی اعتبار ندارند. ببینید معادل کلمه کامپیوتر در زبان فارسی کلمه “رایانه” است، این لغت همه جا اعتبار دارد چون ابداع فرهنگستان فارسی است. در مقابل، کلماتی مثل “راهیافت” و یا “فرافکنی” در ادبیات رایج ما جا نیافتاده است چون حاصل ابداعات به طور مثال یک مترجم یا خبرنگار است و نه فرهنگستان. حالا این آقا و یا خانم مترجم یا خبرنگار میتواند به کرات از این کلمات در نوشته هایش استفاده کند ولی این استفاده توجیه ضروری و منطقی ندارد، همه گیر هم نمیشود و الزاماً قابل فهم هم برای عموم نیست. در زمینه رقص سنتی ایرانی هنوز دستورالعملی تدوین نشده است. موسیقی ما را نزدیک به صد سال پیش سعی کردند سر و سامانی بدهند، با روشهای علمی نت گذاری کردند و … ولی در رقص هنوز این کار صورت نگرفته.


بخش بزرگی از فعالیت های کیان در زمینه رقص شامل برگزاری سمینارهای آموزشی و مخصوصاً آموزش حرفه ای جوانان در مقطع کارشناسی و دانشگاهی است. پروژه “رقص جوان اروپا” بخش عظیمی از وقت و انرژی او را به خود اختصاص می دهد. کیان در اکتبر ۲۰۰۸، سومین برنامه تولیدی این پروژه را که “باغ های معلق آرزوهای گمشده” نام داشت، در شهر سولنا در شمال استکهلم به روی صحنه برد. این اثر یک باله درام معاصر در ده صحنه بود که با الهام از سری آثار گرافیکی “گلدان و چاقو” از مرحوم مرتضی ممیز و با به کارگیری همزمان رقص، موسیقی، چیدمان ویدیویی و شعر خلق شده بود. الهام بخش کیان در خلق این باله شورش های خیابانی مهاجران در شهرهای استکهلم، پاریس و لندن بود. در این اثر کیان به مسئله هم پیوندی مهاجران در جامعه سوئد پرداخته بود، مسئله ای که به روشنی قابل تعمیم به تمامی جوامع مهاجر پذیر کنونی نیز هست. هدف از خلق این باله، آفرینش یک اثر هنری با ترکیب رقص مدرن غربی و تم ایرانی بود. پس از تماشای “باغ های معلق آرزوهای گمشده” در سولنا برای من مسلم شد که پس از سال ها، فصل جدیدی در رقص ایرانی باز شده است. این اثر با حساسیت خاصی نسبت به موضوع، تکنیک و نحوه اجرا خلق شده بود. موضوع باله، سفر نوجوانی بود در زمان و مکان، آرزوهای این نوجوان، دلتنگی اش، تنهایی و خاطراتش. پس از طرح رقص. کیان چهار رقصنده را از میان بیش از صد رقصنده که از کشورهای آرژانتین، مکزیک، استرالیا، آمریکا و ژاپن تقاضا کرده بودند، برای اجرا انتخاب کرد. این اجرا با استقبال مقامات فرهنگی و هنری سوئد و تماشاچیان روبرو شد. جدیدترین کار نیما کیان اثری معاصر به نام “سمفونی مرثیه در سبز” است که با الهام از موسیقی نوحه خوان ساخته علی رهبری آفریده میشود که در پنجمین فصل هنری پروژه رقص جوان اروپا (پائیز ۲۰۰۹) به روی صحنه خواهد رفت.


علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر به تارنماهای زیر مراجعه نمایند:

www.balletspersans.org

www.easterndanceforum.com

http://fa.wikipedia.org/wiki/سازمان_باله_ایران


با تشکر از دکتر فاریا شاکر

عکس ها از رحیم کریمی


*برگرفته از گفتگوی من با نیما کیان در اکتبر ۲۰۰۸ در شهر استکهلم



(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

۱ Comment

  1. سپاس فراوان به شما ایرانی سربلند ، از اینکه برای زبده کردن این هنر در ایران زحمت کشیده و این حرکت زیبا را بوجود اوردید. امید وارم کو ششهای وایده های زیبا ، که زنده کننده فرهنگ ، هنر وفکر پویای شما عزیزان است ، همیشه موفق باشد.

    Reply

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This