Select Page

تـعـصّبات و مـضـرّات آن

این صفحه به بهائیان اختصاص دارد

مروری بر تعالیم آئین بهائی

bahaee logo

خوانندگان عزیزهمانطور که در گذشته قول دادیم در این شماره کمی راجع به تعصّب صحبت میکنیم. بسیاری دیگران را متعصّب میدانند نه خود را. برای مَحَک زدن خودمان اجازه بدهید ابتدا باهم به ماهیت تعصّب بپردازیم وبعد خالصانه موقعیت خود را بسنجیم:

این واقعیت را همه قبول داریم که انسان به ذاته ممتاز از حیوان است. این امتیاز او را به مقام و مرتبتی والا میرساند. امّا هر مقام و منزلتی از دست رفتنی است پس باید در حفظ آن کوشید. انسان به ذاته ممتاز از انسان دیگر نیست. امتیاز انسان ها نسبت به هم ناپایدارو زودگذراست. افتخار به این گونه امتیازات تعصّب میآورد وافتخار به آنها موجب ذلّت وتنزلِ منزلتِ عالیِ انسانی میگردد. افتخار به رنگِ پوست، عقل، هوش، آباء واجداد، دین و غیره انسان را متعصّب میکند.

حضرت بهاءالله، مؤسّس آئین بهائی، در تعالیم خود به شدّت ما را از تعصّب بر حَذر داشته اند تا مبادا عالم انسانی اسیرِ این مَذلّت و خاری عظیم شود.

ایشان تعصّب را “حمیت جاهلیه” ( غیرت جاهلیه) خوانده اند. حمیت جاهلیه لفظی قرآنی است که در آثار حضرت بهاءالله تکرّر یافته است. وقتی رسول اکرم (ص) از حمیت جاهلیه میفرمودند به عصرو زمان خود توجّه میدادند. منشأ تعصّب را میفرمایند نادانی است. این درد و بیماری مربوط به گذشته است که انسان نادان بود، گذشته ای که نمی خواهد برود و ما را رها سازد ولی ما باید آن را ترک گوئیم. دیگری را پست تردیدن مستلزم فراموش کردن یک اصلِ اساسی است و آن اصل این است که ما منشائی واحد داریم و به سوی مقصدی یگانه در حرکتیم. مثلا حضرت بهاءالله در خصوص عدم تعصّب مذهبی حکمی را میفرمایند که مضمون آن این است:

” با همۀ ادیان با فرَح و سُرورمعاشرت کنید”

حال اگر به دین خود تعصّب داشته باشیم، اجرای حکم فوق برایمان ثقیل است. پس تعصّب یعنی آنچه به ما تعلّق دارد را دیوانه وار دوست بداریم و آن را بر هر چیزدیگر ترجیح بدهیم. به عبارتی دیگر تعصّب یعنی خودپرستی و بیزاری از غیر. تعصّب یک آلایش قلبی است، آفتی است که عقل را نیز اسیر می کند و از کار باز می دارد و سرانجام انسان را از عالیترین قوای درونیش ممنوع و محروم می کند. چشم آدمی را می بندد و آنچه خوبی در جای دیگر است به محبوب خود نسبت میدهد. رفتار تعصّب آمیز، مثل رفتارِ مادری است که هر ناپسندی را که از فرزندش صادر میشود به حساب ساده لوحی او و آنچه از همبازی او سر می زند به حساب موذیگری اش می گذارد. این یعنی از دیگران جدا شدن و آنها را از خود کردن و به سختی در بارۀ آنها قضاوت کردن و برخود با رأفت و رحمت نگریستن و این اساس خرابی عالم است.

میفرمایند:”… برتری و بهتری که به میان آمد عالَم خراب شد و ویران مشاهده گشت….”

و در ادامۀ آن تاکید میکنند ” هرکه خود را مؤمن می پندارد و از رحمت الهی برخوردار شده باید خودرا با دیگران در یک مَرتبه و یک مقام مشاهده نماید…..”

کسی که خود را تیزهوش و زیرک می داند و به آن تعصّب دارد هرچیزی را در دیگران به حماقت منسوب می کند و خود را از دیدار حقیقی اشیاء عالم ممنوع می سازد. بدین گونه بین او و حقیقت فاصله می افتد، آن هم درست همان زمانی که خود را مالک حقیقت نیز می داند و حال آنکه حقیقت هیچوقت به کسی تعلق نداشته است. حقیقت اسلام و مسیحیت جز به خداوند تعلّق ندارد. ما فقط می توانیم به حقیقت نزدیک شویم و بوی حقّ و حقیقت خواهی بدهیم. این را باید اِذعان داشت که کسی مالک حقیقت نمی گردد و آن را منحصر به خود نمی کند. پی به حقیقت بردن، غیر از حقیقت را متعلّق به خود کردن است. این ظهورات الهی یعنی حقایق ملکوتی بد نبودند، آنچه آنها را بد جلوه داد تعصّب و تَوَّهم بود.

بنابراین ما نه فقط مالک حقیقت نداریم، بلکه دشمن حقیقت نیز نداریم. اما کسانی که حقیقت را نفهمیده اند بسیارند. آن کس که بتواند آفتاب را ببیند ، نمی تواند نسبت به آن خصومت بورزد. پس نقص ماست که با حقیقت نسبتی ناروا داریم..

به تاریخ و یا به دنیای امروزمان که نگاه میکنیم می بینیم که تعصّب سازنده نیست بلکه شدیدا مُخَرّب است، مثلا عشق به میهن اگر منجر به نفرت از سایر ملل نشود تحسین آمیز است اما اگر با نفرت ترکیب شود منجر به انهدام خود می شود. مثلا هیتلر با چنین تعصّبی آلمان “محبوب” و آلمانی های محبوبش را بر اثر جنگ جهانی به کام ویرانی کشاند و چه درد آور است که خود ندانسته آنچه را دوست می داریم نابود می کنیم. و اگر بدون تعصّب به مضمون این بیان زیبای حضرت بهاءالله نگاه کنیم دریائی از معانی در آن میابیم میفرماید “… تمام دنیا یک وطن است وکلّ ساکنین دنیا اهل آن وطن”

امید که در شماره های آینده بتوانیم طریق ترک تعصب را باهم صحبت کنیم و چنانچه شما هم در این راستا نظری دارید با کمال میل در انتظار دریافت آن هستیم.

این مقاله را با مناجاتی از حضرت عبدالبهاء خاتمه می دهیم:

هوالله

خدایا، تاریکی نزاع و جدال و قتال بین ادیان و شعوب و اقوام افق حقیقت را پوشیده و پنهان نموده، جهان محتاج نور هدایت است، پس ای پروردگار عنایتی فرما که شمس حقیقت جهان را کران تا کران روشن نماید. (عبدالبهاء عباس)

خوانندگان عزیز، در صورتیکه مایل به دریافت نسخه ای از مقاله فوق از طریق ایمیل هستید و یا راجع به تعالیم بهائی سؤالی دارید لطفا با ما تماس بگیرید:     پیامگیر : ۷۴۰۰-۸۸۲-۹۰۵   ، ایمیل: anyquestionsplease@gmail.com

وب سایت برای برخی از کتابهای فارسی بهائی:

www.reference.bahai.org/fa

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This