Select Page

طنزنوشته های ریزودرشت/۵۵/میرزاتقی خان

طنزنوشته های ریزودرشت/۵۵/میرزاتقی خان

 

روضه ای چیزی نمی خواهید برایتان بخوانم؟ ارزان حساب می کنم ها…!

*

زیارت خانه خدا یک وقتی چقدر مشکل بوده، چه سخت گیری هایی می کرده اند و چه سئوالاتی …

عراقی، شاعر مشهورتعریف کرده که :

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون درچه کردی، که درون خانه آیی؟

حالا کافیه همانجورکه در خبرها آمده بود هزاران کیلو چای فاسد را عطر چائی قاطیش کنی و بفروشی و با پولش بری زیارت خانه خدا !

*

در یک میهمانی شبانه، بنده را به تاجر محترمی معرفی کردند که بین ایران و اروپا در رفت و آمد است. از خواص صیغه تعریف می کرد و سهولت هایش …

می گفت آقایانی که دستشان به دهانشان می رسد، هرکدام چند تا صیغه نامه مهر و امضاء شده و حاضر و آماده توی داشبورد ماشین شان دارند که فقط جای اسم و عکس زن در آنها خالی است.

توی خیابان لقمه چرب و نرمی را که پیدا کردند، می روند طرفش  ومی گویند عزیزم! ۲۰۰ هزار تومان برایت گذاشته ام کنار، اسمت را بگو بنویسم توی صیغه نامه آماده ای که توی ماشین دارم، بعد برویم به هر هتلی که مایلی پول را بهت بدهم. اگر وسط پیاده رو پول دربیارم و بدهم، آدم های حرف مفت زن فکرهای ناجور می کنند!

*

سالی که نکوست از دلارش پیداست!

*

بی بی سی خبر داده بود که تکرر ادرار در شب، با میزان مصرف نمک ارتباط دارد.

بنابراین هرچه بی مزه تر و بی نمک تر باشی، شب راحت تر می خوابی!

*

امان از دست عبید زاکانی با این سئوال هاش!

تلویزیون های فارسی زبان در مورد هر مسئله ای که پیش می آید، با یک مفسر یا کارشناس مسائل ایران که آدم در عمرش اسم شان را هم نشنیده صحبت می کنند.

اکثر این کارشناسان که ماشالا هزارماشالا روزبه روز زیاد تر می شوند ، از تانزانیا گرفته تا شاخ آفریقا پراکنده هستند و از راه تفسیر مسایل ایران زندگی می کنند.

همه این خانم ها و آقایان معتقدند در ایران باید وضعیتی ایجاد شود که زن و مرد آزادانه عقاید خود را بیان کنند. به حقوق بشر باید احترام گذاشته شود. مطبوعات باید کاملا آزاد باشند. ثروت کشور باید خرج مردم کشور شود نه سوریه و لبنان  و و و..

تنها نکته ای را که این حضرات با آن کاری ندارند، همان نکته ایست که عبید زاکانی درکتاب موش وگربه اش به آن پرداخته است که ایکاش خوانده بودند:

عبید می گوید موشها بالاخره از دست گربه هه خسته شدند و گفتند اینکه نمی شود این بابا هروقت هوس کرد، ما را بگیرد و یک لقمه چپ بکند. باید فکری به حال خودمان بکنیم.

نشستند وگفتند و برخاستند و به این نتیجه رسیدند که باید یک زنگوله بزرگ فراهم کرد، آن را به گردن گربه هه بست که صدایش از دور شنیده شود تا او به هر طرف که روی کند موشها بفهمند و بگریزند…

این تصمیم به اتفاق آراء به تصویب رسید و زنگوله را سفارش دادند و آماده کردند .

یکمرتبه یکی از بچه موش ها سئوالی مطرح کرد که همه هاج و واج ماندند. بچه موشه پرسید حالا کی میره این زنگوله را به گردن گربه هه ببنده؟!

*

اگر ازکمبود ویتامین رنج می برید…!

*

خدا خودش من را ببخشد. یک وقتی هایی نمی دانم چرا هوس می کنم سربه سر دکترها بگذارم؟

برای معاینه قلبم رفته بودم پیش یک متخصص قلب. برای دکتر شرح دادم که موقع راه رفتن، بخصوص در سربالائی، قلبم درد می گیرد و نفس نفس می زنم

معاینه که تمام شد و وزن و قدم را که پرسید گفت این نفس نفس زدن شما بابت اضافه وزنتان است. سی کیلو اضافه وزن دارید و این مثل آن است که شما تمام شبانه روز پسربچه سی کیلویی تان را گذاشته باشید روی شانه تان و از اینطرف به آنطرف ببرید.

گفتم دکتر من پسر ندارم. گفت دختر هم که داشته باشید فرقی نمی کند. گفتم دکتر من اصلا بچه ندارم، یعنی هنوز ازدواج نکرده ام. گفت فرض کنید بچه همسایه طبقه بالایی تان را گذاشته اید روی شانه هایتان و راه می روید. توضیح دادم که همسایه بالایی ما یک پناهنده است و آه ندارد با ناله سودا کند، زن و بچه اش کجا بود؟

نمی دانم دکتره با خارجی ها لج بود یا چی، که از شنیدن توضیح من عصبانی شد و گفت پسر تو چقدر خنگی. منظور من این است که به خاطر وزن اضافی که با خودت حمل می کنی، فشار بیشتری به قلبت می آید.

گفتم دکتر من دو تا کلیه هم دارم که برای یکیش مشتری بیست میلیونی پاش وایساده. اگر یکیش را بفروشم، بدنم سبک تر میشه و قلبم بهترکار می کنه؟!

عصبانی جواب داد دو تا چشم هم داری. یکیش را بفروشی هم کلی پول گیرت میاد و هم سبک تر میشی. بعد هم نمی دانم چرا زنگ زد و به منشی اش گفت آدرس یک روانپزشک را به این آقا بدهید و نفر بعدی را بفرستید داخل!

*

از یک کارگر ایرانی پرسیدند اینجور که میگی، یعنی توی زندگی خودت و زن و بچه ات تنوع و تفریح نیست؟

خندید وگفت چرا بابا، هرشش ماه یکبارکه ساعت ها را جلو عقب می کشند و یادمان میره کی باید بریم دنبال کار و کی باید برگردیم، کلی می خندیم!

*

استورمی دانیلز، بازیگر وکارگردان فیلم های پورنوگرافی، از جزئیات “رابطه جنسی” خود با ترامپ گفت. بی بی سی

جزئیاتش را که دیگر هر بچه مدرسه ای هم بلد است، گفتن نداشت!

*

انتخابات ریاست جمهوری در مصر آغاز شد.

خوش به حال مصری ها. هوای بهاری از یکطرف، چهچه بلبل ها از طرف دیگر….وعده های همه چی را صدروزه درست می کنم هم که بیاد روش دیگه چی میشه !

*

دوست دختر جدید بنده !

صبح اول صبح رفتم توی فیسبوک حساب وکتاب کنم و ببینم روز پیش دوستان چند تا لایک برام زدن و تا آخر برج میشه باش زندگی کرد یا نه؟! که دیدم عکسم را چسبانده به عکس یک دختر خوشگل و نوشته شما دو تا سه سال پیش در چنین روزی باهم دوست شدید…

حالا بیا و درستش کن! بی انصاف اقلا بین عکس هامون یه وجب فاصله میذاشتی که زن مون برامون حرف درنیاره …

والا بخدا ما ایرانی ها توی نامزدی و عروسی مون هم اینجور بهم چسبیده عکس نمی اندازیم!

*

برای زندگی در آمریکا، یک اوکی و تنکیو بلد باشی کافیه!

کم نیستند ایرانی هایی که سالهاست ساکن آمریکا هستند اما انگلیسی یاد نگرفته اند.

این تیپ آدم ها معتقدند میری توی فروشگاه، اشاره می کنی به جنسی که می خواهی و می پرسیhow much? یارو یه قیمتی میگه پولش را میدی، جنس را برمی داری و میری. موقع رفتن هم برای اینکه یارو فکر نکنه انگیسی بلد نیستی، قبل از خرید یک Ok میگی و بعدش هم یک Thank You وخلاص!

*

معلم روی تخته نوشت ۵۰۰۰۰ = ۱  بچه ها خندیدند که آقا مگه میشه؟

معلمه هم خندید وگفت حالا که شده. یک دلار آمریکا شده پنجاه هزار ریال !

*

یک وقتی میلیارد چه عزت و احترامی داشت. بی وضو نمی شد اسمش را بیاوری. از وقتی دلار رفته بالای پنج هزارتومان، میلیارد هم مثل کاغذ باطله، ریخته زیردست وپا…

باورتان می شود که در روستای پشتکوه از توابع جلابی بندرعباس مبلغ یک میلیارد و ۸۵۰ میلیون تومان به داماد شاباش داده باشند ؟ خبرش منتشرشده

*

خیلی ها می پرسند جامعه شناسان ازکجا می فهمند که خانواده ها روز به روز گسیخته تر می شود؟

خیلی ساده است. تا می بینند یک خواننده جدید پیدا شده که یک چیزهایی سرهم می کنه و مثلا رپ می خونه، می فهمند که اهان، یکی دیگه هم با ننه اش قهرکرده!

*

سن رفتن اجباری به مدرسه در فرانسه از۶ سال به سه سال کاهش یافت.

لابد به جای برج ایفل، سمبل فرانسه کودکی خواهد شد که یک دستش کیف مدرسه است و یک دستش یک بسته پمپرز!

*

یک کشوری سگ ولگرد داره، کشوری دیگر آدم ولگرد و چین دوچرخه ولگرد !

در چین شرکت هایی پیدا شده اند که به مردم دوچرخه امانت می دهند تا با دوچرخه رفت وآمد کنند، اما بعضی ها هرکجا که خرشان از پل گذشت، دوچرخه را ول می کنند به امان خدا و می روند. گورستان دوچرخه هایشان هم شلوغ تر از گورستان آدم هاشان شده!

*

لطف ما ایرانی ها در ثابت قدم بودنمان است. چه ساعت ها را جلو بکشند و چه عقب، همیشه یک ساعت دیرتر سر قرارحاضر می شویم!

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

میرزا تقی خان

طنزپرداز و سریال نویس پیشکسوت، با سابقه 50 سال طنزنویسی در توفیق، کشکیات، کاریکاتور، کیهان و تلویزیون از همکاران افتخاری شهروند است. از این نویسنده سه کتاب به نام های "آدم های زیادی" (2013 ـ کانادا)،"شما چند می ارزید؟"(2016 ـ آلمان) و "شیرین تر از تلخ" (2017 - آلمان) منتشر شده است.

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This