Select Page

سینما، سینماست/من و ناصر و مریلین مونرو!/احمدجم

سینما، سینماست/من و ناصر و مریلین مونرو!/احمدجم

احمد جم

سینما دنیاى با شکوهى است. در همه جاى دنیا همینطور است. شرق و غرب ندارد. در ایران هم چه قبل و چه بعد از انقلاب سینما زرق و برق خود را حفظ کرد! و سینماى حجاب زده هم جذابیت و شیکى خودش را دارد و این طبیعت سینماست. سینما سینماست!

 با فوت ناصر ملک مطیعى یکى از سه غول سینماى ایران، موجى از احساسات و اندوه و نوستالژى و انتقاد براه افتاد که بخشى از آن بجا و بخشى غلوآمیز بود. برخى از سینماگران هم به دفاع از او و انتقاد از عدم پخش گفتگویش از صداسیما پرداختند که برخى از این ها صادقانه دفاع کردند و برخى سالوس وار، نان به نرخ روز خوردند و خواستند از این نمد کلاهى براى خودشان دست و پا و پوششى کنند بر خلاف هایشان! واقعیت اینست که فیلمفارسى (اصطلاحى که دکتر کاووسى ابداع کرد) سینماى تکرار و ابتذال بود. معنى این کلمه افتضاح نیست که در مواردى اینچنین نیز بود. مبتذل یعنى تکرارى. سوژه هایى که به کرات در فیلمها تکرار شده بود و هیچ بار فرهنگى نداشت. در حال حاضر نیز بسیارى از فیلمها چنین است. منتها بعد از انقلاب به سبب محدودیت و محرومیت و سانسور اخلاقى و سیاسى، فیلمسازان، خلاق و مبتکر شدند و راه مفرى براى گریز از ممیزى جستند و همین در تحول سینما تأثیر داشت. حالا بجاى لنگ و پاچه ی ابزارىِ ستارگان باید جذابیت هاى دیگرى را جستجو و ابداع می کردند. دور زدن سانسور و گنجاندن بیانیه هاى اجتماعى، انتقادى و سیاسى در قالب کمدى بهتر جواب میداد و راه گریزى بود. در این راستا آثار موفقى چون مارمولک، مکس، نهنگ عنبر، گشت ارشاد و… و دنباله هاى فرصت طلبانه و رانت خوارانه اخراجى ها ساخته و روانه بازار شد. در قالب جدى هم فیلمسازان جوان، بهتر از قدیمى ها عمل کردند و حرفهایشان را در لفافه و با زیرکى زدند.

 

قبل از انقلاب هم چنین بود ولى فیلمفارسى در کنار موج نو به راهش ادامه میداد. موج نو دو شاخه داشت. یکى با استفاده از المان هاى فیلمفارسى می خواست به جنگ آن برود مثل قیصر که خودش یک دهه سینماى مبتذلى را به وجود آورد که به سلطه یک دهه گنج قارونیسم پایان داد. البته گنج قارون به نوبه خود بدنه سینما را تقویت و با همان حربه هاى فیلم هاى هندى به مصاف با آن رفته و به سلطه فیلم هاى هندى پایان داده بود. در کنار این دو جریان، فیلمسازان دیگرى چون بیضایى، تقوایى، کیارستمى، شهیدثالث، کیمیاوى و کیمیایى در چند اثرش سواى تأثیر نامطلوبش بر سینماى لمپنى و چاقوکشى، آثار متفکرانه اى به وجود آوردند و موجى از سینماى نزدیک به اروپا را بنیاد نهادند. این نوع سینما چندان باب طبع عامه مردم نبود و به عنوان مثال بیضایى با رگبار ورشکست شد و به زندان افتاد! سینماى کافه اى و فردینى کماکان بى دردسر و با فرمول امتحان شده جماعت ساده پسند را به سالن ها می کشاند: کافه، رقاصه، جوانمرد، بدمن، زدو خورد و پدر و فرزندى که بعد از سالها بهم میرسند که خود فردین ده تایش را بازى کرد! واقعیت اینست که از این سه سوپر استار سینماى ایران، فردین به جز چند استثنا بیشتر در نقش هاى خوشگل و قهرمان و ملک مطیعى در نقش جاهل و کلاه مخملى کلیشه شده بودند و فقط بهروز وثوقى خود را نجات داد و چند نقش ماندگار بازى کرد که چندتا از آنها کار کیمیایى بود و بقیه از دیگران. چند بازیگر خوب هم از تئاتر آمدند که عزت اله انتظامى به عنوان آقاى بازیگر تثبیث شد. باید اذعان داشت که فردین با جذب توده مردم به سینما باعث تقویت بدنه سینما شد و ملک مطیعى اولین فیلم مهم سینماى ایران (ولگرد-مهدى رئیس فیروز) ) را بازى کرد و به عنوان اولین سوپر استار تثبیت شد. اگر او نبود بهروز وثوقى بازیگر نمیشد. همیشه گفته است که الهام بخش او ناصر بوده است. پس تاثیر این غولها را در احیاى سینماى ایران نمى توان کتمان کرد.

اصولا سینماى آوانگارد و شخصى نمى تواند در توده مردم نفوذ کند. فیلمسازى موفق است که در عین رعایت جنبه هاى هنرى و کیفى کار، به مخاطب هم بیاندیشد و جذابیت هایى فراهم کند تا مردم به دیدن فیلم بروند و با سینماى متعالى هم آشنا شوند. به نظر من فلینى در جاده بسیار موفق تر است تا هشت و نیم. ستارگان در جذب مخاطب نقش اساسى دارند. مریلین مونرو یک عامل فروش فیلم بود ولى بعضى فیلمسازان از جذابیت او در انتقال پیام فیلم هم بهره جستند و برخى دیگر فقط به منظور استفاده براى جذابیت بصرى که خودش هم ازین مسئله شاکى بود.

سوپراستارهای سینمای ایران از راست: بهروز وثوقی، محمدعلی فردین، ناصر ملک مطیعی

برگردیم به سینماى ایران، تداوم محبوبیت سوپر استارهاى قبل از انقلاب بیشتر به خاطر عدم اجازه بازى در فیلمها بود و به نوعى مظلوم واقع شدن و در واقع شهداى زنده سینما بودند! دیگر اینکه خصوصا فردین و ناصر بیشتر در نقش هاى مثبت جوانمردانه که مورد علاقه عامه مردم بود، ظاهر میشدند. اساسا سینماى متفکرانه در توده مردم جاى چندانى نداشت و فقط قشر خاصى از هنر دوستان و علاقمندان سراغ آثارى چون “طبیعت بیجان” و “پ مثل پلیکان” و “چریکه تارا”… می رفتند! مردم اصلا به سینما می روند که فکر نکنند و حال آنکه باید به سینما بروند که فکرکنند. در جهان هم سینماى پیشرو و آثار بزرگان سینماى اروپا و آسیا مثل تروفو، درایر، برسون، برگمن، راى، کوروساوا… بیننده کمترى نسبت به آثار تجارتى و هالیوودى دارد. اصولا سلیقه سازى انحرافى به سمت مزخرفاتى مثل هرى پاتر و ارباب حلقه و دزدان دریایى… با فروش میلیاردى رهبرى می شود و جایى براى تفکر و سینماى متعالى باقى نمی گذارد. سینما ازین منظر البته صنعت تفریح و تکنولوژى و تجارت است، ولى سینما نیست. البته تکنولوژى مدرن در مواردى در خدمت سینما هم بوده است.

مریلین مونرو از سوپراستارهای هالیوود

به این نکته اشاره کنم که همه فیلمها چه خوب و چه بد به هر حال بدنه سینما را تشکیل می دهند و تقویت می کنند و متضمن موجودیت سینما هستند. ما هیچیک از آثار سینمایى را نمى توانیم حذف کنیم و باید همگى در فیلمخانه ها حفظ شوند. فیلم هاى تجارتى محملى بودند براى ساخت آثار متفاوت. مهدى میثاقیه تهیه کننده چند اثر خوب گفت: ما مجبوریم چند فیلم پرفروش هم بسازیم تا بتوانیم زیان ناشى از آثار خوب را جبران کنیم و دوام بیاوریم.

در مورد دو سوپر استار درگذشته که برخى آنان را بازیگران آبگوشتى می نامیدند! هر دو ورزشکار بودند. فردین قهرمان کشتى و ناصر دبیر ورزش بود. هر دو چند فیلم ساختند که صرفنظر از میزان ارزش به هرحال کار ساده اى نیست. فیلم باید برنامه ریزى شود، سرمایه و عوامل می خواهد، سناریو لازم است، دکوپاژ و ساخت و پرداخت و تدوین و موسیقى و غیره. پس کمى هم سواد می خواهد! هر دو اینها نشان دادند که اگر کارگردان قوى و جدى هدایتشان کند، بازى خوب هم بلدند. وقتى مردم صدها بار یک سوژه تکرارى را می دیدند و امتحانش را پس داده بود، تهیه کننده ها هم می ساختند. فرمول فیلم هاى موفق ناصر: کلاه مخملى لوطى با صداى جلیلوند، کافه، یک رقاصه با صداى عهدیه، یک وردست دلقک، یک بدمن و زد و خورد و… ازدواج! فیلم هاى فردین: یک کارگر خوش قلب با صداى ایرج و ایضا جلیلوند، یک دختر پولدار، یک ظهورى! یک پدر ظالم و در نهایت متحول…

در اواخر دهه ۴٠ مردم دیگر ازاین سوژه ها خسته شدند و دنبال تنوع بودند و اینجاست که قیصر وارد می شود. جوانى زخمى، عاصى، انتقامجو و تلخ که بهروز وثوقى با تغییر جهت، پرچمدار این ویترین می شود و سعید راد ظهور می کند و چند کارگردان جوان مثل کیمیایى و مهرجویى…  و در شمایل متفکرانه تر بیضایى و زنده یاد کیارستمى که البته فیلمساز ملى نبود و به قول خودش (در گفتگو با مقصودلو) کارى به کار مردم ایران نداشت چون نمی فهمیدند! بیضایى هم به همین جهت! جلاى وطن کرد. کم کارهاى دیگرى هم بودند که تاثیر چندانى بر سینماى ایران نگذاشتند و چند اثر آوانگارد ساختند. مثل پرویز کیمیاوى و سهراب شهیدثالث که شخصا کارهایشان را دوست داشتم.

همه فیلم ها ولو بد هم گوشه هایى از فرهنگ، سنتها، آداب و رسوم، معمارى، خیابانها، کوچه پس کوچه ها، بازار… عادات مردم، نوع زندگى، مسائل اجتماعى و سیاسى و… بسیارى مختصات فرهنگى و جامعه شناسانه را در خود حفظ کرده اند. در نتیجه فیلمها را نباید دور ریخت و باید در فیلمخانه ها حفظ و حراست شوند. در آغاز انقلاب عده اى اوباش به وزارت فرهنگ و هنر و فیلمخانه ملى ایران هجوم بردند و بسیارى از فیلم هاى ایرانى و خارجى را تخریب و نابود کردند! ولى بعدها با کوشش بانیان و مسئولان فیلمخانه که بعضا کارمند فرهنگ و هنر بودند که بعد تبدیل شد به وزارت ارشاد اسلامى تلاش فراوان کردند تا به مسئولین فهماندند که این فیلمها گنجینه فرهنگى است و باید حفظ شوند. من عضو فیلمخانه و شاهد بودم که چه تلاشى شد و خون دلها خورده شد تا فیلمخانه سروسامان بگیرد و فیلم هاى اصطلاحا تبرى! ترمیم شوند. زنده یاد فرخ غفارى، آقایان خوشنویس، غلام حیدرى (بهارلو) عباسى، خانم طاهرى و سایرین خیلى کوشش کردند و تقریبا یک دپارتمان مستقل براى این تلاش بى وقفه به وجود آوردند که هنوز ادامه دارد. یکى از بچه هاى فیلمخانه می گفت: برباد رفته را از توى توالت پیدا کردیم! دکتر ژیواگو توى راهرو افتاده بود! گفتم شکوه علفزار هم لابد توى باغچه بوده! (گنج قارون هم حتما سر از منزل امثال خاورى درآورده!)

سینما یکى از قوى ترین و تأثیرگذارترین هنرهاست. تفریح ارزان طبقه دو و سه جامعه که در عصر حاضر رو به افول است و از سینماى ناب فاصله گرفته و تبدیل به صنعت و تجارت شده. مثل فوتبال که ورزش نیست. تجارت و سیاست و سرگرمى است و بازیکنان در حکم گلادیاتور!

رسالت رسانه ها تقویت فرهنگ جوامع است که با کمال تاسف تنها چیزى که لحاظ نمی شود فرهنگ است و اغلب فقط به پول می اندیشند. در اینسوى مرز که چنین است ولى در آنسو علیرغم برخى محدودیت ها هنوز تلاش هایى می شود و نشریات فرهنگى انتشار می یابد که در رشد جامعه و آگاه سازى جامعه تاثیر به سزایى دارند و البته شبکه هاى مجازى که سانسور پذیر نیستند و خود تبدیل به رسانه هاى قوى و بسیار تأثیرگذارى شده اند و این ره آورد مثبت تکنولوژى در عصر ارتباطات است.

(Visited 1 times, 18 visits today)

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This