Select Page

آوازهای سرزمین صبور (۱)/حسین افصحی

آوازهای سرزمین صبور (۱)/حسین افصحی

ایرج جنتی عطایی؛ ترانه سرا – نمایشنامه نویس –  فیلم نامه نویس کارگردان

ایرج از مادری از عشق آباد و پدری از تبریز در مشهد در سال ۱۳۲۵ متولد می شود. در مشهد و دزفول رشد می کند، در کنار مادر که از سرزمین انقلابیون آمده بود. کتاب خواندن را می آموزد و از پدر شنیدن صدای ساز و این مجموعه می شود، ارثیه ای از پدر و مادر برای آن  روزها و این روزهای او.

ایرج جنتی عطایی فارغ التحصیل رشته ادبیات دراماتیک، از دانشکده هنرهای دراماتیک است. پس از زندگی در تبعید، در انگلیس به ادامه تحصیل می پردازد و فوق لیسانس خود را در جامعه شناسی هنر از انگلیس دریافت می کند. در سالهای تبعید او یکی از پرکارترین نویسندگان و کارگردانهایی است که در جهان خارج از ایران نمایش به روی صحنه برده است. اخیرترین کار نمایشی او “یک رویای خصوصی” با همراهی  سوسن فرخ نیا – بهروز وثوقی و گلشیفته فراهانی است .

 

ایرج جنتی عطایی یکی از نادر نمایشنامه نویسانی ست که نمایش هایش به زبان های  انگلیسی و هلندی ترجمه شده و توسط گروه های اروپایی اجرا شده است. اما در جامعه ی ایرانی نام جنتی عطایی مترادف است با ترانه سرایی نوین ایران. جنتی عطایی کسی ست که به همراه دیگر ترانه سرایان نوین ایران، ترانه سرایی ایران دگرگونه شدند و به جای “شمع و گل و پروانه” مسائل و مشکلات اجتماعی/سیاسی در جان و تن شان لانه کرد، و نه تنها این که حتی ترانه های عاشقانه رخت و لباسی دیگر پوشیدند:

مرا یارای بودن نیست/تو یاری کن مرا بی یار/ تو ای خاتون خواب من/ من تنخسته را دریاب/ مرا همخانه کن تا صبح/ نوازش کن مرا، تا خواب/ (بابک بیات – اوشال – مرتضی )۲

ایرج جنتی عطایی در سنین نوجوانی با  ترانه های: غروب آشنایی (الهه) و برگشته مژگان (عارف) و… شروع کرد، تا برسد به فصل دگرگونی در ترانه نوین ایران؛ آن گل سرخی که دادی/در سکوت خانه پژمرد/آتش عشق و محبت/در خزان سینه افسرد …./ (پرویز مقصدی – ویگن )

او در نوجوانی از عشقی  صحبت می کند که سالها در جستجویش بوده است: دیدی ای غمگین تر از من/بعد از آن دیر آشنایی/…..که به تجربیات و مزه مزه کردن عشق برای میانسالی آدمی، از دهان نوجوانی سروده می شود. ایرج نوجوان رشد می کند، جوانی می شود پخته: روح جنگل سیاه/با دست شاخه هاش/داره روحمو/ از من می گیره/ ……… پشت سر، پشت سر/ پشت سر جهنمه/روبرو ، روبرو/ قتلگاه آدمه ( بابک بیات – داریوش )

 

در همین سالها من نوجوان با ترانه های نسل خود آشنا می شوم. مایی که هیچ تعلقی به ترانه های ایرانی نداشتیم و تظاهر به گوش دادن به ترانه های انگلیسی می کردیم، جذب ترانه های نوین شدیم: خونه این خونه ویرون/واسه من هزار تا خاطره داره/خونه، این خونه تاریک/چه روزایی رو به یادم میاره(بابک بیات – اوشال – داریوش) جوانی درمیانه سالهای ۲۲تا ۲۴ سالگی اش این ترانه را سروده است و من تبعیدی در این سی و اندی سالی که در تبعید به سر می برم امکان ندارد که یاد این ترانه نیافتم و با خود بگویم ایرج جوان چگونه این روزها را دیده است. من با این ترانه و بویژه انتهای ترانه شدم از علاقه مندان این تیم ترانه یا به قول ایرج همه ترانه های ایرج؛ حالا من مونده ام و این ویرونه ها/ پر خشم و کینه ی دیوونه ها/ من زخمی، من خسته/ من پاک/ می نویسم آخرین حرفو رو خاک/ کی میاد دست توی دستم بذاره/ تا بسازیم خونه مون رو دوباره؟/

برای اولین بار در انتهای ترانه، ترانه سرا، ترانه ی خود را همراه خواننده دکلمه می کند. بسیار زیبا و نو بود، آنقدر شیفته ی این کار شدم که با زحمت بسیار دو دستگاه ضبط صوت تهیه کردم و سعی داشتم که اکثر ترانه ها را بدین گونه اجرا کنم. ولی اکثر ترانه های آن زمان این امکان را به من نمی داد. اما ترانه های داریوش و  بخشی از ترانه های گوگوش این  امکان را برای من بوجود می آورد. ما به دوران جوانی می آمدیم و ایرج جنتی عطایی  به سالهای بعد از جوانی قدم می گذاشت . در دورانی که ترانه ای از رادیو و تلویزیون پخش نمی شد و هیچ محل تبلیغی نداشت، جز دهان به دهان از طریق  مردم. ترانه ای روی صفحه های ۳۳ دور وارد بازار می شود، که در عرض کمتر از یک هفته تمام می شود و بعد دوباره تکثیر می شود. ترانه ای با این مضمون: میون این همه کوچه که به هم پیوسته/کوچه قدیمی ما، کوچه ی بن بسته / ……….. / یه روزی ، – هرروزی باشه – دیر و زود/ می رسیم با هم به اون رود بزرگ/ تنای تشنه مونو/ می زنیم به پاکی زلال رود (بابک بیات – داریوش ) ترانه بن بست یک روی  صفحه خوانده می شد و آن روی صفحه دکلمه ی ترانه ی بن بست با صدای ترانه سرا، ایرج جنتی عطایی بود. با این ترانه ها عمر را سپری کردیم. روی به ترانه های ایرانی آوردیم. هرکدام برایمان خاطره و نوستالژی خود را داشت.

جمعه شبی، شومنی فراتر از شومن های ایران،که خود شاعر بود و ارثیه از خواهر شاعر خود داشت و شوهایی ارایه کرد، که چندسال بعداز آن در اروپا از شومن های معروف اروپایی دیدیم، البته نه به تبحر او؛ بله زنده یاد “فریدون فرخزاد” خواند: ای شرقی غمگین، زمستون پیش رومه/ با من اگه باشی،گل و بارون کدومه/ آواز دست ما می پیچه تو زمستون/ ترس از زمستون نیس که افتابش رو بومه( یونانی – سروژ – فریدون فرخزاد ) یکی دوبار پخش شد و در کوچه و بازار و مدرسه همه تکرار می کردند: ای شرقی غمگین / وقتی افتاب تورو دید ….. عاشقانه ترین ترانه ها را برایمان سروده است، تصور نمی شود وقتی یارت، همراهت ، هم خانه ات دلگیر از تو می رود، تو به یاد این ترانه نیافتی و با خودت زمزمه نکنی: همخونه ی من، ای خدا/ از من دیگه خسته شده/ کتاب عشق ما دیگه/خونده شده، بسته شده (پرویز اتابکی – واروژان – گوگوش ) و یا وقتی احساس تنهایی می کنی: کمکم کن، کمکم کن/ نذار اینجا بمونم تا بپوسم/کمکم کن، کمکم کن/ نذار اینجا لب مرگو ببوسم(واروژان – گوگوش ) و یا با خود زمزمه می کنی، باور کن همیشه باور کن/ که من به عشق صادقم/ باور کن، حرف منو باور کن/ که من همیشه عاشقم (واروژان – گوگوش ) خوابم یا بیدار/ تو با من با من (واروژان – گوگوش )، تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته/ نبودنت فاجعه، بودنت امنیته (واروژان – گوگوش )، وقتشه، وقتشه رفتن، وقتشه/از تو گذشتن وقتشه (واروژان – گوگوش)  مگر می شود که عاشق باشی باشی و در رمانتیک ترین لحظات یاد این ترانه نیافتی و زیر لب زمزه نکنی: برای خواب معصومانه عشق/کمک کن بستری از گل بسازیم/برای کوچ شب هنگام وحشت/کمک کن با تن هم پل بسازیم (واروژان – گوگوش ) کدام یک از ما هم نسلان این ترانه های خانم گوگوش می توانیم یکی از ترانه هایی که ایشان بعد از مهاجرت خوانده اند را زمزمه کنیم؟

 

این ترانه ها بخشی از حافظه ی ما است، و بخاطر همین است که ایرج جنتی عطایی می گوید: وقتی که ترانه خوانده شد، صاحب اصلی آن مردم هستند. و یا داریوش هر ترانه ای که از ایرج جنتی عطایی خوانده است، برای من حکایت زندگی است: وقتی تنهایی، دلتنگی،  غصه داری، غمگینی و یا شاد به یاد سروده های ایرج جنتی می افتی و بعد صدای داریوش: برادر جان نمی دانی چه دلتنگم/نمی دونی برادر جان چه غمگینم (واروژان – داریوش )، خورشید خانوم آفتاب کن/شبو اسیر خواب کن (بابک بیات – اوشال – داریوش )، ببین، ببین/ این گریه یک مرده/ مردی که گریه هاش ظهور درده (طاهر زاده – منوچهر چشم آذر – داریوش)، یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت/ غم من نخور  که دوری برای من شده عادت (فرید زلاند – واروژان – داریوش)، تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش/غریبه از من و ما، عشق من عاشقم باش (واروژان – داریوش ) بسیارند ترانه ها که شاید زمانی دیگر بپردازم به تفسیر چندین ترانه  و شاید دوباره نقل کنم از سروده های ایرج جنتی عطایی.

 دلم نمی آید مطلب را درز بگیرم بدون اینکه اشاره ای کنم به ترانه های که صدایی جادویی اآنرا اجرا کرده است. کدوم شاعر، کدوم عاشق،کدوم مرد/ تورو دید  و بیاد من نیافتاد؟/ به یاد هق هق بی وقفه ی من/ (بابک بیات – ابی) تو یه سایه بودی/ هم قد خواب نیمروز من (بابک بیات – واروژان – ابی ) قلب تو قلب پرنده/ پوستت اما پوست شیر/ زندون تنو رها کن/ای پرنده پر بگیر (واروژان – ابی )

تنهاتر از انسان  در لحظه مرگ/ ساده تر از شبنم رو سفره مرگ /مطرود هم قبیله، محکوم خویشم/ غریبه ای طمعه ی این کندوی نیشم (واروژان – ابی ) ببین ای بانوی شرقی/ای مثل گریه صمیمی/همه هرچی که دارم اینجاست/تو این خورجین قدیمی (بابک بیات – ابی)، برای ضیافت عشق اگه شب، شب غزل نیست/اگه نور، آینه به آینه، اگه گل، بغل بغل نیست/ برای گلدون دستات یه سبد رازقی دارم/ بهترین قلبو تو دنیا برای عاشقی دارم( فرید زلاند – ابی)

نمی توانم از این نوستالژی ها خارج شوم، سالهای عمرمان چه سریع گذشت و مایی که نیمه  بیشتر عمرمان را در دربدری و تبعید گذراندیم و ایرج جنتی عطایی باز هم برایمان سرود: خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است/ باری از خون، پهنه برزن و میدان سرخ است (اندارنیک – ابی ، داود بهبودی – احمد پژمان – داریوش) وطن پرنده پر در خون/ وطن، شکفته گل در خون/ وطن، فلات شهید و شب/ وطن، پا تا به سر خون (واروژان – داریوش). اولین ترانه ای که در تبعید مه گرفته داریوش و ایرج جنتی عطایی اجرا کردند: یاور از راه رسیده با من از ایران بگو/از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو(داوود بهبودی – احمد پژمان – داریوش) مرا به خانه ام ببر/اگر چه خانه، خانه نیست! ( رمیک – داریوش).

 

حیف است  به یاد سروده های ایرج جنتی عطایی با صدای خوانندگان ماندگار ترانه  بنویسم ولی اشاره ای به صدای فرهاد با ترانه ایرج نکنم. تو فکر یک سقفم/یک سقف رویائی/سقفی برای ما، حتی مقوائی/تو فکر یک سقفم یک سقف بی روزن/سقفی برای عشق، برای تو، با من (اسفندیار منفرد زاده – فرهاد)

 از نظر من ایرج جنتی عطایی، نیمای ترانه سرایی نوین ایران است،  و شاید هم از نظر واژه باید بگویم، شاملوی ترانه سرایی، اما نه، می گویم ایرج جنتی عطایی یکی از پایه های محکم و استوار ترانه سرایی مدرن ایران است. کسی که بیش از ۵۰ سال ترانه سرود و در حافظه ما به امانت سپرد.

برای قدردانی از زحمات ایرج جنتی عطایی، روز یکشنبه ۲ دسامبر به سالن ریچموند هیل می رویم، به احترامش می ایستیم و با کف زدن های ممتد قدردانش می شویم.  از ایرج تبعیدی باید درگوشه ای از جهان که ایران نیست، قدردانی کرد.

گل بارون زده ی من

گل یاس نازنینم

می شکنم ، پژمرده می شم

نذار اشگاتو ببینم

۱- نام شعری بلند از ایرج جنتی عطایی

۲ – در پرانتزها ( نام اول آهنگساز – دوم ، تنظیم کننده – سوم ، خواننده )

      و آنهایی که در قسمت اول یک نام است، یعنی اهنگساز و تنظیم کننده یک نفر می باشد.

About The Author

حسین افصحی

*حسین افصحی، دانش آموخته تئاتر، نویسنده، کارگردان و بازیگر. کار تئاتر را از سال 1350 در گروه زنده یاد جعفر والی آغاز کرد. کارگردانی سریال موفق "بازم مدرسه ام دیر شد" و چند سریال دیگر تلویزیونی را در کارنامه دارد. تدریس تئاتر، اجرای نمایش، نوشتن مقالات تئاتری و گاه سیاسی ـ اجتماعی، در کارنامه ی 30 ساله ی او در تبعید دیده می شود.

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This