Select Page

آیا به سرنوشت اعتقاد دارید؟/مریم زوینی

آیا به سرنوشت اعتقاد دارید؟/مریم زوینی

 این هفته چه فیلمی ببینیم؟

اگر زندگی یک فرصت دوباره به شما بدهد چه می کنید؟

تا به حال به این موضوع فکر کرده اید؟ تا حالا شده کاری را انجام داده باشید، تصمیمی را با اطمینان گرفته باشید و بعد پشیمان شده باشید و با خود روزی صد بار آرزو کنید ” کاش نکرده بودم”؟ یا عقیده دارید که تمام اتفاقاتی که در زندگی تان رخ می دهد، تقدیر است و تصمیمات صحیح یا اشتباه شما در واقع تغییری در سرنوشتی که از پیش برایتان تعیین شده به وجود نخواهند آورد؟

نمایی از فیلم

فیلم “The Vow” داستان واقعی زن جوانی است که چنین فرصتی بهش داده شد. فرصت اینکه زندگی اش را جور دیگری بسازد – اگر بخواهد.

فیلم از یک شب برفی در شیکاگو آغاز می شود و زوج جوانی – پیج و لئو – که از سینما خارج می شوند و به سمت ماشینشان می روند. از همان دو دقیقه اول متوجه می شویم که خوشبختند و عاشق. با هم شوخی می کنند، می خندند و قربان صدقه هم می روند. بعد وقتی سر چهارراهی ماشین می ایستد، پیج کمربندش را باز می کند و به سمت لئو خم می شود تا او را ببوسد. درست در همان لحظه، کامیونی از پشت به ماشینشان میکوبد و پیج از شیشه جلوی ماشین به بیرون پرت می شود. صحنه بعدی آن دو را در بیمارستان نشان می دهد . لئو به شدت زخمی شده و پیج در کما است و بعد صدای لئو که می گوید چطور برخوردهایی که در زندگی با آن مواجه می شویم ، کمکمان می کنند که خودمان را بشناسیم و پیدا کنیم.

بعد فیلم به عقب برمی گردد. چطور با هم آشنا شدند، چطور عاشق شدند و چطور یواشکی در یک موزه، با کمک دوستانشان و دور از چشم نگهبانان، با هم ازدواج کردند. لئو یک استودیو ضبط موسیقی دارد و پیج هنرمند و مجسمه ساز است و دانشجوی دانشگاه هنر شیکاگو. رابطه ای عاشقانه، زندگی شیرین و دوستان خوبی دارند و بعد فیلم بر می گردد به اتاق بیمارستان و پیج که بالاخره بعد از مدتی در کما بودن به هوش می آید و بعد … بعد هیچ . لئو را با دکترش اشتباه می گیرد. هیچ تصوری از اینکه لئو کیست ندارد. از اینکه اصلا ازدواج کرده شوکه می شود و پدر و مادرش را می خواهد. آخرین چیزی که یادش می آید این است که در خانه والدینش زندگی می کرده، با مرد دیگری به نام جرمی نامزد بوده و به دانشکده حقوق میرفته!  در حالیکه در واقعیت، لئو هرگز پدر و مادر پیج را ملاقات نکرده بود چون پیج سال ها بود که با خانواده اش قطع رابطه کرده بود. با آمدن والدین پیج مشخص می شود که آنها در حالیکه عمیقا به پیج عشق می ورزند ولی به هیچ عنوان لئو و ازدواج پیج را تایید نمی کنند و اصرار دارند که پیج را به زندگی سابقش برگردانند. لئو تنها کاری که ازش بر می آید این است که صدای پیج را که روی پیغام گیر برایش پیام عاشقانه ای گذاشته بود، برایش بگذارد و پیج خودش را توجیه می کند که صدایش به گوش خوشبخت می رسد و تصمیم می گیرد همراه لئو به خانه مشترکشان برود، ولی همه چیز تغییر کرده، لباس پوشیدن و نوع آرایش پیج، سلیقه اش در موزیک و حتی غذا خوردنش، طوری که لئو به او می گوید که سالها بوده گیاه خوار شده بوده ولی پیج اصلا چنین چیزی یادش نیست. وقتی لئو او را به اتاق کارش می برد، با درماندگی به کاردک های مجسمه سازی اش چشم می دوزد و حتی نمی داند چطور کاردک ها را در دست بگیرد و همه اینها بیشتر خشمگینش می کند و باعث وحشتش می شود. بعد از اینکه می بیند زندگی با لئو کمکی به بازگرداندن خاطراتش نمی کند، پیج به خانه پدر و مادرش برمی گردد و به زندگی قدیمش، ولی لئو ناامید نمی شود و تصمیم می گیرد تمام تلاشش را بکند تا بتواند کاری کند تا همسرش دوباره عاشقش شود.  فقط یک مشکل وجود دارد، آن هم این است که پیج فکر می کند که فرصتی دیگر به او داده شده تا زندگی اش را دوباره بسازد. او که اصلا نمی تواند دلیلی بیابد برای اینکه چرا با خانواده و نامزدش قطع رابطه کرده بوده و از دانشگاه حقوق انصراف داده بوده، و از طرفی عشقی هم نسبت به لئو ندارد، دیگر تمایلی برای برگشتن و با لئو بودن ندارد و تلاش های لئو هم برای برگرداندن پیج به زندگی که با هم داشتند، نتیجه ای ندارد و او ناچار است که واقعیت را بپذیرد که دیگر در زندگی پیج، جایی برای او نیست …

فیلمش را دوست داشتم. به خصوص اینکه چند وقت یک بار میان این همه فیلم های خشن یا علمی تخیلی، دیدن فیلمی عاشقانه، حال و هوای دیگری دارد. ولی اگر فیلم را تا آخر ببینید، با توجه به اینکه داستان فیلم از زندگی زوجی واقعی الهام گرفته، شاید شما هم این سئوال برایتان پیش بیاید که آیا واقعا چیزی به اسم تقدیر وجود دارد؟ آیا حتی اگر راه های مختلف را برویم، گاهی حتی میان بر بزنیم و یا به خیال خودمان کاملا مسیر را خلاف جهت برویم، باز هم قرار است به همان مقصدی برسیم که از اول برایمان تعیین شده؟ یا نه؟

 * مریم زوینی دانش آموخته رشته تغذیه است ولی کار او همواره ترجمه در حوزه ادبیات بوده و علاقه اش به ویژه به هنر سینماست. هفت کتاب از ترجمه های او تا به حال در ایران منتشر شده است.

 

About The Author

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This