جعفر پناهی در دورانی که ممنوع الکار شده و از دو دهه حکم جمهوری اسلامی علیه او هنوز حتی نیمش هم سپری نشده است، توانسته سه فیلم به نام های “پرده” ، “این فیلم نیست” ، و حالا “تاکسی” ـ که باید گفت این فیلم است ـ کارگردانی و بازی کرده و به جشنواره های جهانی فرستاده است.
همین که پناهی تسلیم حکم ظالمانه ی رژیم ایران نشده است باعث ایجاد احترام و اعتماد هنرپذیر او نسبت به این کارگردان مولف ایرانی می شود. هرکس دیگر جای مسئولان حکومت اسلامی بود، از کردار نادرست خود با یکی از هنرمندان خلاق کشور که برای ایران و ایرانیان افتخارها کسب کرده، پوزش خواهی می کرد و پناهی هم فیلم هایش را می ساخت. اگر این نه، دست کم این درک را داشت که در پی موفقیت های پناهی واکنش منفی نشان ندهد.
اما حیف از یک جو خرد از کسانی که سکان هنر ایران و ایرانی را در دستان نالایق خویش دارند و با حرف و سخن و عملشان بیشتر نشان می دهند که شایسته ی مسئولیتی که دارند نیستند.
حجت الله ایوبی رئیس سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یکی از همین آدمهاست. او که ظاهرن باید از سینما سر در بیاورد تا در چنان جایگاهی قرار بگیرد از سخنانش بر می آید که نه تنها در آن باره، که در پیوند با حرف روزمره نیز کمیتش لنگ است!
واکنش او را نسبت به موفقیت بزرگ یک فیلم ساز ایرانی ببینید تا روشن شود چه کسانی بر فرهنگ و هنر ایران ریاست دارند.
ایوبی در چند جمله یا اعتراف به نادانی کرده است، و یا خود را به بی خبری و نادانی زده تا حقی را ناحق جلوه دهد. او گفته است: «من هم مانند میلیونها علاقهمند به سینما، صدای مهیب پای سیاست را در جشنواره برلین میشنوم. من هم مانند همه آنها دوست داشتم برلین یادآور فرهنگ و هنر باشد. اما گویی شما سیاست را بر هنر ترجیح دادید. صدای پای سیاست میآید؛ و آجرهایی که در جشنواره شما روی هم قرار میگیرد به سرعت دیوار برلین تازه ای بر گرد جشنواره شما خواهد کشید».
آدم با خود می گوید این مسئولی که دارد این حرف ها را می زند لابد معنای کلمه های فرهنگ و هنر و سیاست را می داند! و در جایی از جهان زندگی می کند که سیاست در امر هنر دخالت و جسارت ندارد و حالا که دیده است آلمانی های دشمن هنر دارند امر شریف هنر را به سیاست می آلایند به او برخورده و می خواهد از آلمانی ها که هیچ، از جمع داورانی که هرکدام از جایی از جهان هستند دعوت کند که برای فهم اهمیت جدایی سیاست از هنر و حرمت هنر و هنرمند به ایران در بختک نظام جمهوری اسلامی بروند و بیاموزند که چگونه در این سی و پنج سال و چند ماه مسئولان
نظام از جمله همین مدیر سینمایی چه کوشش ها که نکرده اند تا هنر در کشور به سیاست آلوده نشود!
من جای ایوبی بودم از شنیدن این سخنان حتی از دهان دیگری شرم می کردم، آخر در جایی از جهان که حتی برای نام نهادن شخصیت ها در فیلم ها و سریال ها راهنمای حکومتی هست و اگر رعایت نشود فیلم و سریال بخت پخش و نمایش نخواهد داشت، و آدم های بد باید نام های ایرانی و آدم های خوب نام های عربی و اسلامی داشته باشند، و زنان مملکت حتی در رختخواب هم حجاب دارند، اگر این دهن کجی به هوش و خرد هنرمندان و هنرپذیران ایران و جهان نیست، پس چیست؟
ابوعلی سینایی که در جمهوری اسلامی سریالش ساخته می شود، با ابن سینایی که تاجیک ها کار کرده اند، هنگام که قیاس می شوند گویی داریم دو آدم کاملن متفاوت و حتی متضاد می بینیم که هیچ همانندی به هم ندارند. ابن سینای جمهوری اسلامی آخوندی ست که اگر هم از علم و اکتشافش حرف و سخنی به میان می آورد، به دلایل دینی و عشق وافر او به اسلام و مسلمانان است، در حالی که ابن سینای واقعی شهرتش بیشتر در کاری که برای گروه بزرگی از دانشجویان یهودی و مسلمان و مسیحی و زردشتی و بودایی انجام می دهد و بر خلاف رای و نظر آخوندهای زمانه اش به تشریح جسد مردگان می پردازد، است. این یکی را برای مثال گفتم وگرنه تا دلتان بخواهد روال تحریف تاریخ و شخصیت های علمی و ادبی ایرانی در جمهوری اسلامی امری است ساری و جاری که در این ستون و صدهای دیگر نخواهد گنجید.
همین آدم های مانند آقای ایوبی بوده اند که پرویز کیمیاوی کارگردان بزرگ میهن ما را تشویق می کرده اند لچک سر سیندرلای فیلمش کند تا فیلمی که سال ها پیش ساخته شده و جایزه های بی شمار جهانی هم گرفته، در میهن خودِ کارگردان اجازه ی نمایش دریافت کند!
این آدمها با این پرونده ی قطور توهین به هنر و هنرمند حالا می خواهند به داوران جشنواره ی جهانی برلین و مردم آلمان و لابد جهان درس جدایی هنر از سیاست بدهند؟ البته که شرم چیز خوبی است اگر پیدا شود!
در جو جلوه گری های کاذب تنها این مسئولان حکومتی نیستند که یکباره خواب نما شده و دم از جدایی هنر از سیاست می زنند، حتی منتقدان سینمای همین سرزمین که حکومتش و برای هر صحنه و حرکت و پوشش و کوشش هنرمندان دستور العمل دارد، می خواهند به داوران جشنواره ی برلین درس جدایی هنر از سیاست بدهند، نه اینکه حق ندارند اتفاقن خیلی هم محق اند منوط به این که یک سوزن به خود بزنند و یک جوالدوز لابد به “دشمن”!
اما منتقدان سرشناس سینمای جهان در پیوند با فیلم پناهی، بدون توجه به ادعای مسئولان حکومت و برخی نقدنویسان به اصطلاح نگران آمیختگی سینما و سیاست، نظر کارشناسی شان را داده اند و از “تاکسی” پناهی به عنوان فیلمی درخور و شایسته ی دریافت خرس طلایی جشنواره برلین یاد کرده اند. و وقعی هم بر این نظر مالیخولیایی حضرات نظام که احتمالا مدعی اند منتقدان سینما در غرب مجبور به تکرار کار و سخنی هستند که داوران یا دولت ها و سیاست پیشگان انجام می دهند، ننهاده اند. نقل چند نمونه از نقد و نگاه منتقدان سرشناس سینمای اروپا و امریکا در پیوند با فیلم جعفر پناهی که در بی بی سی آمده خالی از لطف نیست:
کِیت میوئر؛ منتقد، روزنامه تایمز، لندن:
“جعفر پناهی هر بار راه خلاقانهتری به نسبت راه قبلی برای ساختن فیلمهایش پیدا میکند، آنهم در حالی که از فیلمسازی منع شده است. آخرین درام فریبنده، مزاحآمیز و تأثیرگذارش تماماً در یک تاکسی در تهران میگذرد در حالی که خود پناهی پشت رل نشسته و بازیگرانش را در پشت جا داده و دوربین کوچک ثابت شدهای را روی داشبورد گذاشته است….. این روایت ساده از مردی در ماشین در واقع نشان دهنده توانایی پناهی در اوج خودش است؛ نه فقط به این خاطر که او همزمان رانندگی میکند (که خیلی هم رانندگیاش خوب نیست)، کارگردانی میکند و بازی میکند (که بازیاش درخشان است)، بلکه به این خاطر که او حال و هوایی راحت و آسوده و کمیک به شیوه باستر کیتون در داخل
ماشین ایجاد کرده است که حاصل محاسبات دقیق و تدوین عالی است…..
جف اندرو؛ منتقد و برنامهریز ارشد فیلم موسسه فیلم بریتانیا (بی اف آی)، لندن
برای من به عنوان منتقد و برنامهریز با سه دهه تجربه و کار عملی در سینما تردیدی وجود ندارد که جعفر پناهی فیلمسازی با استعدادی عظیم است و به همین خاطر هنرمندی با اهمیت جهانی غیرقابل انکار. به نظر من، تازهترین ساخته او، یکی از خلاقانهترین، بلندپروازانهترین و رضایتبخشترین دستاوردهای او تا امروز است و به همین خاطر وقتی که فیلم خرس طلایی را برد به هیچ وجه تعجب نکردم.
فیلم از نظر فرم اثری است چالشبرانگیز، اما در عین حال قابل دسترسی و درک برای عامه بینندگان. هم به شکل مطبوعی در شخصیتپردازی و برخورد زندهدلانهاش با روایت بازیگوشانه است و هم به شکلی تأثیرگذار در تعمق پربصیرتش در رابطه بین زندگی و هنر و واقعیت و سینما اثری جدی به شمار میرود….
دیوید هادسن منتقد، “کی فریم” (Keyframe)، برلین
اگر کسی کاملاً بدون معلومات قبلی و بدون این که چیزی از جعفر پناهی بداند و یا از موقعیت فعلی او و این که تحت چه شرایطی فیلم میسازد آگاه باشد به سینمای نمایش دهنده فیلم در برلیناله پا میگذاشت، بازهم استادی محض پناهی در اصالت بیان سینمایی و تخیل بیمحدودیت او در ساخت این فیلم کافی بود که این تجربه را نه تنها به بهترین فیلم بخش مسابقه امسال تبدیل کند، بلکه موقعیت تاکسی را تا این مقطع به عنوان یکی از بهترین فیلمهای دهه دوم قرن بیست و یکم تثبیت کند…. با این وجود آنچه تاکسی را به آثار اولیه پناهی متصل میکند و “دایره” ای کامل میسازد نقد او از تأثیر سیاست بر زندگی خصوصی آدمهاست که با وقار و طمأنینه، نگاهی مثبت و طنز بیان شده است…..
دانیل کاسمن منتقد، سردبیر “موبی نتبوک” (MUBI Notebook)، نیویورک
تاکسی فیلم ایدههای متفاوت و متنوع دربارۀ قابلیت تصویرهای ساده زندگی روزمره است.
در سینمای معاصر نمونههای خیلی اندکی وجود دارند که بتوانند به اندازۀ استقامت بیباکانۀ پناهی در ساختن فیلمهای کوچک زیرزمینی و بسیار شخصی روی من تأثیر بگذارند….
جیسون وود، منتقد و برنامهریز سینمای HOME، منچستر
تازهترین ساخته جعفر پناهی، آن هوشمندی ویژۀ فیلمسازیِ پنهانِ کارگردانش را ادامه میدهد. با این که شبیه به ده کیارستمی است، اما مرزهای بین داستانی و مستند را در مجموعهای از صحنههای طرحریزی شده که قانون شریعت، تکثیر غیرمجاز آثار سینمایی و مسائل دیگر را را با ذوق، ذکاوت و شوخطبعی بررسی میکنند در هم میشکند.
تاکسی در عین حال یادآور “ت مثل تقلب” ساختۀ اورسون ولز و تقویم ساختۀ آتوم اگویان نیز هست….
خاوییِر استرادا، منتقد فیلم، “کایمن کادرنوس دِ سینه” (Caimán. Cuadernos de Cine)/”کایه دوسینما اسپانیا”ی سابق، مادرید
“تاکسی” راه “ده” عباس کیارستمی را دنبال میکند، اما بر اساس موقعیتی متفاوت ساخته شده است.
فیلم تصویری دقیق از تشویشها و ناامیدیها در ایران و سفری گیرا به دور جامعه ای چندپاره و پر از تناقض است.
با وجود محدودیت فضایی فیلم، تاکسی یک کلاس درس فشرده در داستانگویی است. اما مهمتر از همه اینکه فیلم تمرینی قوی در مقاومت است، اثر کارگردانی که عشقش برای سینما و آزادی غیرقابل سرکوب شدن است…..
****
آدم باید خیلی بی انصاف باشد که گمان کند این منتقدان سرشناس سینمای جهان، حاضر هستند حیثیت کاری خویش که در صورت اثبات آن به بهای کار و نامشان تمام می شود قربانی همرأیی با داوران جشنواره ای کنند که به گمان باطل برخی ها هنر را قربانی سیاست کرده است!