Select Page

برخورد یک شعر عارفانه با قطار تهران ـ مشهد/ عباس حبیبی بدر آبادی

شهروند ۱۱۵۱

گوش سر از صدای قطار می پیچید
گوش جان از صدای تو پر بود
تو صدای سومم بودی که به تو مبعوث می شدم
گوش یاد اما
تا تو نمی رسید .
فعلتن فعلتن فعلتن فع
لن
فع لن فع لن فع لن فع لن فع لن فع لن
فع لن فع لن
این یه شعر قطاریه
فع لن فع لن فع لن فع لن
بالا، پایین، بالا، پااین، با، لا، پا، این یه شعر قطاریه
فع لن فع لن فع لن فع لن
این یه شعر قطاریه، این یه شعر قطاریه
این یه شعر قطاریه، پنجره شم اینجوری وا می شه
فع ع ع ع ل ه ه ه ن ن

فع لن فع لن فع لن فع لن

مو مو مو مو آ آ آ آ ظ ظ ظ ظ ب ب ب ب خودد باش

فع لن فع لن فع لن فع لن

این یه شعر قطاریه

این یه شعر قطاریه که دندوناشو باد برده

حالا فقط میگه:

فع لن فع لن فع لن فع لن فع لن

فع لن

فع

لن لن

من تو ایسگامم

تو
کجایی؟

فع لن فع لن فعلتن فع لن فع لن فعلتن فع لن فعلتن فعلتن
آن آرزوی منی که به عالمم خفتی، مشهد منی
نگاه گل آلوده ای به تصورم به تو نگاه گلم به تو
تو انجام نوری، نوری که در پاشیدنی به انجام
آن منی که آرزویم، عالمم به مشهدی نگاه خفتی
فع لن فعلتن فع لن فعلتن
فع لن فع لن فعلتن فع لن فع لن فعلتن فع لن فعلتن
تصویری می شومت
بمانم اگر در حوصله ام این قطره که شبنمم
باز ترانه ی خورشیدی یت، نوری یت
تصویرتر می شومت، تصور حیات تو ام، کم تو نمی شوم باز
این دم من و تو، این ساعت خدا، بقای روح و جلای خدا، حکایت خدا
تصویر حیات توام، کم تو نمی شوم، به اندازه تو ام
ترانه ی خورشیدی یت به روایت حوصله ام
این قطره که شبنمم، شبنم تو ام
تو صدای سوممی که از تو مبعوث می شوم

تب تبا تلبتو بها تلبا تلبتو بها تبا تلبا تلا بها تلبو تبا اذا تلا تبا که نگاه :
گوش جان پر از تو شد
بریده باد گوش سر
فع لن فع لن فعلتن فع لن فع لن فعلتن فع لن فعلتن فعلتن
فع لن فع لن فعلتن فعلتن فع لن فعلتن فعلتن فعلتن فعلتن
بر آتش استخوان، نور، نور، دود ساده ام
ود از آتش و دود از پیمبرم
دود از پیمبر و ققنوس بخت، بال بال سوختنم یحیا، یحیای بال سوختنم

تب تبا تلبتو بها تلبا تلبتو بها تبا تلبا تلا بها تلبو تبا اذا تلا تبا که نگاه :

آن آرزوی منی که به عالمم خفتی
آن آرزوی منی که بیدار خفته ای
آن آرزوی منی که صدا خفته ای به حنجره ام
تا صور بدمی، خفته ای، خفته ای، صدا، صدا به حنجره ام
تا صور منی، بیدار خفته ای، صدا به حنجره ام
آن صدای سوممی که بریده باد گوش سرم.
کیمیای طلا ساز هفت هزار ساله ای
تصور خورشید در قطره ای که شبنمم
خاموش می شوم، نگاه منی
نوری، نوری که در پاشیدنی به انجام
چشمم که پرمی شوم از تو، چشمم اگر که تار از نبودنت
چشمم که خاک عالمم آرزوی تو
چشم منی که آرزویم، عالمم، مشهدی نگاه خفتی

فع فعا فعلا فا فعلا فعلبو فعا فعا فعلا فلا بها فعلا فع اذا فعا فعلن فعلن
فعا فعلا

فعلتن فع لن فعلتن فع لن فعلتن فع لن فع لن فعلتن
فعلتن فعلتن فع لن فع لن فع لن فعلتن فع لن فع لن فع لن لن

این یه شعر قطاریه، این یه شعر قطاریه
این یه شعر قطاریه که می گه :
من تو ایسگامم
تو
کجایی؟
فع لن فع لن فع لن فع لن فع لن
فع لن
فع
لن لن

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This