Select Page

نمایشنامه”مرگ یزدگرد” بهرام بیضایی از نگاه سهیل پارسا در کتاب ماه تهرانتو/مهدی ترابی کیا

نمایشنامه”مرگ یزدگرد” بهرام بیضایی از نگاه سهیل پارسا در کتاب ماه تهرانتو/مهدی ترابی کیا

آری، اینک داوران اصلی از راه می رسند

شنبه ۲۶ جولای نشست نهم کتاب ماه تهرانتو که به همت سرکار خانم فرشته مولوی، هر ماه به نقد و بررسی یک کتاب با دعوت از پژوهشگران و صاحب نظران انجام می پذیرد،

از راست: سهیل پارسا - فرشته مولوی

از راست: سهیل پارسا – فرشته مولوی

در یکی از اتاق های مرکز اداری نورت یورک و این بار با بررسی نمایشنامه “مرگ یزدگرد” اثر برجسته نمایشی کارگردان و نمایشنامه نویس نام آور عرصه هنر کشورمان، بهرام بیضایی برپا شد.

برخلاف عرفی که در این نشست جاری بود و همیشه با دعوت از دو یا سه صاحب نظر به نقد و بررسی کتاب مورد نظر جلسات پرداخته می شد، این بار تنها یک سخنران حضور داشت: سهیل پارسا، کارگردان نام آشنای جامعه ایرانی ـ کانادایی در این جلسه در یک صورت کلی و با توجه به تجربه و آشنایی با کارهای بهرام بیضایی به مرور، نقد و بررسی نمایشنامه مرگ یزدگرد پرداخت.

فرشته مولوی در آغاز نظری اجمالی داشت بر فرم ادبی نمایشنامه که “در واقع فرمی از ادبیات است و به همین دلیل در قالب کتاب و زبان پدیدار می شود و شکل کتابی پیدا می کند. با این همه واقعیت اینست که نمایشنامه برای خواندن همگان نیست.” در مورد چرایی این موضوع مولوی معتقد است که این ویژگی به این دلیل است که نمایشنامه برای اجرا توسط کارگردان، نوشته می شود. به تعریف او “تئاتر از نظر فراگیری زندگی، بالاتر از هنرهای دیگر است” دلیل او برای این تعریف، فراگیر بودن تئاتر است به طوری که می تواند هنرهای دیگر را در خود جای دهد و توجه تماشاگر و شنونده را نیز جلب کند و با در نظر گرفتن این ویژگی ها او می گوید “می توان گفت که تئاتر یک هنر کامل است”. او برای درک بهتر، نسبت یک نمایشنامه به نمایش و ارتباط آنها را مانند نسبت اتود یک نقاش در خلق اثر هنری خودش و نتیجه آن که یک تابلوی نقاشی است را مثال زد؛ اتودهایی که هر کدام به لحاظ هنری و به صورت مستقل، دارای ارزش هنری خاص خود می باشند.

به نظر مولوی، فرم ادبی نمایشنامه نیز در برخی نمایشنامه ها به دلیل غنای متن، به آن ارزش خاصی در عرصه ادبیات می دهد.

مرگ یزدگرد به عقیده ی مولوی یکی از آن نمایشنامه هاست. زمان و مکان در این نمایشنامه چرخشی دردناک در تاریخ ایران است؛ جایی که زوال ساسانیان که خودی هستند و روی کار آمدن تازیان که در این جا بیگانه تلقی می شوند اتفاق می افتد. این نمایشنامه نیز در اوایل انقلاب نوشته شده که ما دچار یک چرخش تاریخی در کشورمان هستیم. چرخشی دردناک و دوباره برافراشته شدن عَلَم اسلام به دست شورشیان که دیگر این بار بیگانه نیستند و خودی می نمایند. این نمایشنامه با اشتراکی که در این دو دوره تاریخی به لحاظ روایت تاریخی متن و زمان نوشته شدن نمایشنامه دارد، به راحتی می تواند با مخاطب خود رابطه برقرار کند و به این دلیل است که ما با آن همزادپنداری می کنیم.

پس از مقدمه فرشته مولوی، سهیل پارسا از “مرگ یزدگرد” گفت.

او که دستی توانا در ترجمه متون نمایشی دارد و پیش از این نیز تعدادی از کارهای بهرام بیضایی را ترجمه کرده و به روی صحنه برده، به تشریح نمایشنامه از جنبه های گوناگون پرداخت.

پارسا خود را دوستدار کارهای نمایشی بیضایی می داند آن هم به دلیل تخیل بیضایی در کارهای ارائه شده اش و معتقد است، به لحاظ کار کارگردانی در کارهای بیضایی دست کارگردان باز است.

سخنران جایگاه نمایشنامه مرگ یزدگرد را در تاریخ تئاتر ایران خاص می داند. یکی از ویژگی های آن این است که فرصت به روی صحنه رفتن را بلافاصله بعد از نوشته شدن پیدا می کند، فرصتی  که تقریباً برای بیضایی و کارهایش تنها در این نمایشنامه اتفاق می افتد. پارسا می گوید “در کانادا یک اثر نمایشی قبل از این که چاپ شود به صورت کارگاهی و اجرا، تجربه می شود در صورتی که مثلاً نمایشنامه هشتمین سفر سندباد بهرام بیضایی بعد از حدود سی سال برای اولین بار فرصت تجربه را پیدا می کند و به روی صحنه می رود؛ ویژگی که در اکثر کارهای نمایشی بهرام بیضایی دیده می شود.

پارسا معتقد است در تحولات سیاسی مانند انقلاب ایران در اوایل که حاکمیت هنوز مهره های خود را سفت نکرده، بهترین موقعیت خلق کردن است و این فرصت برای نمایشنامه مرگ یزدگرد نیز در اولین سال بعد از انقلاب برای به صحنه رفتن اتفاق افتاد. در این نمایش سه شخصیت اصلی وجود دارد آسیابان، زن آسیابان و دخترش که در طول نمایشنامه این شخصیت ها به شکل زیبا و در هم تنیده ای نقش یک دیگر را برای نقل داستان عوض می کنند. او می گوید که بهرام بیضایی فقط به دلیل وجود تیمی که در اختیار داشت از جمله مهدی هاشمی و بخصوص سوسن تسلیمی این نمایش را به روی صحنه برد به دلیل این که شخصیت محوری داستان، زن آسیابان است و تنها کسی که به عقیده بیضایی می توانست این نقش را با همه پیچیدگی بازی کند سوسن تسلیمی بود.

پارسا اضافه می کند که “به نظر من مرگ یزدگرد یک چرخش عمده در تاریخ تئاتر ایران است.” او “شهرقصه” بیژن مفید را چرخش دیگر در تئاتر ایران به سبک موزیکال می داند اما اعتبار مرگ یزدگرد را بیشتر از آن می داند.

Molavi-Parsa-1

پارسا معتقد است که این نمایشنامه زمانی نوشته می شود که جریان روشنفکری ایران چپ است و این چپ بیشتر دچار تفکرات رئالیسم سوسیالیستی است که از اتحاد جماهیر شوروی گرفته شده و در اصل هر چیزی که واقع گرا نبود، بوژوا، ضدانقلاب، وابسته یا سمبولیک نامیده می شد. بیضایی زمانی مرگ یزدگرد را می نویسد که این نظر اکثر روشنفکران ماست و هر کس که کار واقع گرایانه نمی کرد محکوم بود. به نظر او فرم و محتوا همیشه در فرهنگ ما جای بحث بوده. در این نمایشنامه فرم و محتوا کاملاً به هم وابسته است و از هم جدایی ندارد. نمایش در مورد نمایش و بازی در بازی از جمله ویژگی های مرگ یزدگرد است. در این نمایش هر شخصیت، شخصیت های دیگر داستان را بازی می کند.

پارسا در مورد چرایی نوشته شدن این نمایشنامه می گوید که بیضایی معتقد به آینه های روبرو (که نمایشی به این نام نیز از او وجود دارد) در عرصه تاریخ است و معتقد به تکرار تاریخ در آینه های روبروست. او همیشه با تاریخ مشکل دارد و دنبال حلقه گمشده تاریخ است و اشاره اش در آخر نمایش با جمله “تاریخ را پیروز شدگان می نویسند” موید این نظر است.

بر اساس روایت تاریخ، یزدگرد پادشاه ایران بعد از فرار به دلیل حمله اعراب به مَرو رفت و در خانه آسیابانی پناه گرفت که در آنجا به دست آسیابان به طمع مال کشته شد. در این نمایشنامه بهرام بیضایی روایت خود را از وقوع این رویداد تاریخی می نویسد و به دنبال سئوالات خود که از دوران نوجوانی در برخورد با این تاریخ دارد می گردد که، چه کسانی در آن آسیاب بودند و چه کسی می گوید که یزدگرد را طمع آسیابان کشت؟ چه کسی آن را نقل می کند و چقدر از آن حقیقت دارد؟ مواجهه با این سئوالات او را سال ها بعد بر این می دارد که این واقعه را بر اساس تخیل نمایشی خود بازسازی کند و امکانات مختلف را در مورد چگونگی وقوع این بخش از تاریخ ایران بازگو کند. از این جاست که بیضایی تاریخ را زیر سئوال می برد. روایت های مختلف داستان که هر کدام به زبان آسیابان و خانواده اش در مورد کشته شدن شاه در پاسخ به سردار ایرانی روایت می شود، فرصتی برای به چالش کشیدن تاریخ است و فرصتی برای خانواده ای که در معرض مرگ است. باز این جا بیشتر زن آسیابان است که سردار ایرانی و گروه همراهش را در مورد قضاوت خود برای کشتن آنها دچار تردید می کند. دیگر زیبایی این اثر اینست که تمام مسئله جنسیت مرد یا زن در تمام طول داستان در حال تبدیل شدن است و بیضایی این قاعده را به زیبایی و به صورت خیلی قابل باور به هم می زند. پارسا بر این باور است که بیضایی در این نمایش از هزار و یکشب الهام گرفته، در آنجا نیز شهرزاد برای این که مرگ خود را به تعویق بیاندازد قصه گویی می کند و هر بار انتهای داستان را طوری تمام می کند که امکان ادامه همراه با اشتیاق برای شنیدن ادامه داستان در آن باشد. در مرگ یزدگرد نیز خانواده آسیابان با روایت های گوناگون و ارائه هفت شرح مختلف از ماجرای کشته شدن شاه، در پی فرصتی برای زندگی هستند و در آخر هم با عوض کردن شخصیت شاه و آسیابان افراد پادشاه را دچار سردرگمی می کنند تا در تشخیص بین شاه و آسیابان دچار تردید شده و این فرصت زندگی برای آنان فراهم شود. سهیل پارسا این بخش را با این تعابیر بیان می کند که چرا در این جا شاه و آسیابان از هم قابل تشخیص نیستند؟ آیا شاه جدای از ملت است و آیا دید ما می تواند کاملاً سیاه و یا سفید باشد و آیا ما انعکاسی از یکدیگر نیستیم؟ و این جا یک رمز بزرگ پیش می آید، در صورتی که در تئاتر واقع گرا اصلاً این اتفاق نمی افتد و شخصیت ها یگانگی دارند و بنا بر همین است که او مرگ یزدگرد را چرخشی در تاریخ نمایشنامه نویسی و تئاتر ایران می داند.

در انتهای نمایشنامه که به دلیل روشن نبودن حقیقت، فرصت زندگی در اختیار آسیابان و خانواده اش قرار می گیرد، بیضایی به خوبی روشن نبودن تاریخ و این که حقیقت مطلق وجود ندارد را به خواننده و بیننده نمایش نشان می دهد و این که حقیقت های گوناگون در مورد یک رویداد، چگونه می توانند مسیر یک تاریخ و همین طور زندگی را عوض کنند و دست آخر نیز با دستور بر دار کردن جنازه پادشاه و روایت این که او آسیابان است به جمله معروف “تاریخ را پیروز شدگان می نویسند” می رسیم. در آخر داستان زمانی که سپاهیان اسلام در حال تصرف آنجا هستند و همه در انتظار مرگ، کلام آخر را زن آسیابان که در اصل ناجی و مغز متفکر خانواده است می زند که همه بار معنادار و زیبای نمایش است.

“آری، اینک داوران اصلی از راه می رسند. شما را که درفش سپید بود، این بود داوری، تا رای درفش سیاه آنان چه باشد!”

سهیل پارسا در آخر اشاره ای داشت به تاثیر این نمایشنامه بر نمایشنامه نویسان جوان بعدی که در آثارشان از آن تاثیر پذیرفتند و همین طور این که او مرگ یزدگرد را نمایشنامه ای خواند که می توان آن را از دیدگاه های مختلف بررسی کرد و درباره ی آن کتاب های فراوانی با موضوعات مختلف نوشت.

ویدیوی سخنرانی سهیل پارسا در کتاب ماه تهرانتو را که به همت فرهنگخانه ی ایرانی تهیه شده در لینک زیر ببینید:

https://www.facebook.com/photo.php?v=10201295376493904

نشست بعدی کتاب ماه تهرانتو روز جمعه بیست و سوم آگوست ساعت ۷ بعد از ظهر در مکان همیشگی این نشست به مرور کتاب “درخت انجیر معابد” نوشته مانایاد “احمد محمود” می پردازد. سخنرانان میهمان این نشست خاطره شیبانی و مهدی مرعشی خواهند بود.

عکس ها از بهارک سلطانی

(Visited 1 times, 1 visits today)

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This