Select Page

فعالیت سیاسی حکومت اسلامی در خارج تحت نام فعالیت “فرهنگی ـ مذهبی”! به بهانه مراسم عاشورا در تورنتو!/محسن ابراهیمی

فعالیت سیاسی حکومت اسلامی در خارج تحت نام فعالیت “فرهنگی ـ مذهبی”! به بهانه مراسم عاشورا در تورنتو!/محسن ابراهیمی

بار دیگر قرار است نیروهایی که جمهوری اسلامی سازمان داده است به بهانه مراسم عاشورا در تورنتو به خیابان بیایند و سینه زنی راه بیاندازند. آنها اعلام کرده اند که روز یکشنبه اول اکتبر ساعت ۹ صبح در میدان مل لستمن تجمع خواهند کرد. مخالفان جمهوی اسلامی در نیروهای چپ و سوسیالیست و آزادیخواه و برابری طلب بار دیگر در مقابل آن، فراخوان به تظاهرات اعتراضی داده اند.

سال گذشته نیز نیروهای چپ پا به میدان گذاشتند و با حضور فعال مخالفان حکومت اسلامی مراسم سیاسی عزاداری عاشورای رژیم اسلامی در تورنتو را به صحنه ی افشاگری و اعتراض علیه حکومت اسلامی تبدیل کردند. کاری کردند که مراسم نوحه و عزای رژیم اسلامی در خیابان اصلی شهر در میان موزیک شاد و رقص و کِل زدنها و فریاد “سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی” و  “تروریست اسلامی، بیرون بیرون” رنگ باخت و این روز را به روزی ماندگار در تقویم مبارزه علیه این حکومت در خارج کشور تبدیل کردند. امسال هم قرار است پذیرایی درخوری از سینه زنی حکومت اسلامی در تورنتو انجام شود! حتما به آن بپیوندید!

اما اشتباه بزرگی است اگر تصور شود که اینجا ما فقط با یک مراسم عزا و ماتم اسلامی و در مقابلش کارناوالی از شادی و پر از زندگی مواجه هستیم. نخیر موضوع بر سر اقدام سیاسی در مقابل اقدام سیاسی دیگر است. موضوع بر سر ادامه ی آن مبارزه ای است که همین امروز در ایران در مقابل جمهوری اسلامی در جریان است. عاشورای حکومتی در تورنتو ادامه ی عاشورای حکومتی در ایران است. اعتراض ما هم ادامه ی اعتراض مردم در ایران است. اجازه بدهید کمی در محتوای سیاسی فعالیتهای “فرهنگی-مذهبی” حکومت اسلامی در خارج کشور از جمله مراسم عاشورا دقیق شویم:

 

آیا حکومت اسلامی پشت چنین مراسمی است؟

اولین سئوال این است که آیا واقعا حکومت اسلامی پشت این مراسم و مراسم مشابه در سایر کشورها است؟ پاسخ به این سئوال قطعا مثبت است. و این مهم است به این دلیل که تلاش زیادی می شود تا رد پای جمهوری اسلامی را از پشت این تحرک به اصطلاح “فرهنگی – مذهبی” گم کنند.

حکومت اسلامی – اگرچه زبونانه و خجولانه – پشت این تحرکات است به این دلایل:

 

اول، اعترافاتی از “دیپلمات” های خود جمهوری اسلامی:

چندی پیش حمید محمدی در مقام رایزن فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در کانادا (سفارتی که فعلا به رحمت  ایزدی پیوسته است) در گفت وگویی با وبسایت “اداره کل امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور” از برنامه های وسیع سفارت خبر داده بود. در این گفت وگو به انواع فعالیتها اشاره می شود که در دستور فعالیت های خارج کشوری حکومت اسلامی است. انواع فعالیت های “ادبی و هنری”مثل “تأسیس مراکز ایرانشناسی، آموزش زبان فارسی، برپایی همایش ها و بزرگداشت های ویژه بزرگان شعر و ادب فارسی، برگزاری هفته فیلم، دعوت از گروه های موسیقی اصیل و معاصر ایران، تجهیز کتابخانه های مناطق ایرانی نشین به کتب فارسی” و مهمتر از همه “برگزاری مناسبت های دینی مثل ایام محرم و نوروز”در لیست این رایزن فرهنگی سفارت قرار داشتند.

 

دوم،تبلیغاتی که سایت های دلبسته به حکومت در رابطه با مراسم عاشورای پارسال به راه انداختند:

در جریان مراسم عاشورای پارسال در تورنتو، در کنار تبلیغات وسیع وبسایت “شیعه نیوز”، دم خروس انکار از زیر عبای سایت “لبیک یاحسین” بیرون زد وقتی این سایت اعتراض مخالفان را به اعتراض ۸۸ تشبیه کرد:

“مخالفان نظام اسلامی و کمونیستها در سال جاری از بیم اینکه مذهب تشیع روز به روز در این کشور با استقبال بیشتری مواجه شود از هفته ها پیش دست به اقدام رذیلانه ای زدند و تصمیم گرفتند که در این روز به خیابانها بیایند و با رقص و پایکوبی یزیدیان دوران را شاد کنند. …

در مقابلِ جمعیتِ عزاداران، با هلهله ی شادی کشیدن و پوشیدن لباس های رنگی عزاداران را تمسخر و با شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی” مراسم مسلمانان شیعه را حمایت از نظام اسلامی دانستند و خواستار جلوگیری از این مراسم مسلمانان شدند.

این تصاویر یادآور عاشورای سال ۸۸ در تهران است که جمعی از یزیدیان دوران با حمایت اربابان غربی خود به اغتشاش و آتش زدن هیاتهای عزاداری پرداختند و تا توانستند به شعائر حسینی اهانت نمودند و این بار وارثان آن افراد در سال  ۹۵درکانادا این مراسم را به نوبه ی خود زنده نگه داشتند!!”

این اعترافات دقیقا حقیقت را منعکس می کنند. اولا، لباس های رنگی و هلهله شادی و موزیک شاد ادامه “حسین پارتی” جوانان در ایران است؛ و ثانیا، در مراسم عاشورای تورنتو هم “حسینیان” با بیرق های سیاهشان زائده اسلامی های سر به حکومت در ایران بودند و هم “یزیدیان” با پرچم های سرخشان بخشی از مبارزه مردم علیه حکومت اسلامی بودند که در سال ۸۸ توانستند این حکومت را به لبه ی پرتگاه نزدیک کنند.

به نظرم این سایت های وابسته به حکومت اسلامی همان حرف هایی را زدند که خود سران حکومت از گفتنش اجتناب کردند. تداعی کردن عاشورای حسینی در تورنتو با عاشورای ۸۸ و اعتراض سیاسی مقابلش با مبارزه مردم در ۸۸ به خوبی نشان می دهد که سازمانده اصلی چنین مراسمی خود حکومت اسلامی است.

 

سوم، از نظر تحلیلی:

فعالیت های خارج کشوری حکومت اسلامی به درجات زیادی انعکاس و ادامه موقعیتش در داخل است. به درجات زیادی از موقعیتش در جهان و ایران متاثر است.

زمانی که جمهوری اسلامی برای به فرجام رساندن شکست انقلاب ۵۷ و تثبیت حکومتش ترور و سرکوب سازمانیافته در داخل را در دستور کارش گذاشته بود، همزمان ترور سازمانیافته فعالان اپوزیسیون در خارج هم در دستور کارش بود. امروز چنین موقعیتی ندارد. در خود ایران با موج بزرگی از اعتراضات کارگری، اعتراضات زنان و جوانان مواجه است. با موج بزرگی از مقاومت و مخالفت با قوانین شریعت و خرافات مذهبی مواجه است. حتی زندانهایش به محل اعتراض جسورانه ی زندانیان دربندش تبدل شده است. می بینید که نه تنها اکثریت مردم برای کدهای اسلامی تره هم خرد نمیکنند، بلکه اسلام به شدت در میان جامعه منفور شده است. حکومت به وضعی افتاده است که به خاطر خالی شدن زیر پای ایدئولوژی اسلامی در جامعه، به سنتها و آیینها و شخصیت های تاریخ پیش از اسلام آویزان شده است. و دقیقا در ادامه همین وضعیت در داخل، در خارج کشور هم به جای ترور، فعلا انواع فعالیت های جاسوسی و تطمیع و فریبکاری ناسیونالیستی تحت عنوان اشاعه فرهنگ و زبان فارسی و هویت ایرانی و غیره، از جمله خیمه شب بازی سالانه ی عاشورا بدون رنگ و نشانه ای از خود این حکومت منفور در دستور کارش هست.

 

حکومت اسلامی تاکتیک می زند، ما باید هشیار باشیم!

اما هنوز این سئوال هست که اگر حکومت اسلامی پشت مراسم عاشورا و فعالیت های “فرهنگی-مذهبی” در خارج کشور از جمله تورنتو هست، چرا این مراسم را رسما و علنا اسپانسر نمی کند؟

چرا اصولا “افتخار” سازماندهی اش را به عهده نمی گیرد؟

چرا با دقت تمام حواسشان هست که عکسی از سرانش مثل خمینی و خامنه ای در این مراسم آفتابی نشود؟

چرا حکومتی که سر وقتش صدها فعال سیاسی اپوزیسیون در خارج کشور را ترور کرده است؛ حکومتی که زمانی از ادعای برافراشتن پرچم اسلام در قلب واشنگتن کوتاه نمی آمد؛ حکومتی که همین امروز مدعی است یک قدرت بزرگ منطقه ای است و ادعای نجات عراق و سوریه و لبنان و رهبری همه ی شیعیان جهان را دارد، این چنین زبونانه تلاش می کند چهره خود را  پنهان کند؟

جمهوری اسلامی چهره اش را پنهان می کند چون صاف و ساده چهره اش چرکین و خونین است. می داند که تعداد زیادی از پناهجویان در خارج از یک هولوکاست اسلامی جان بدر برده اند. می داند در میان اکثریت پناهجویان و مهاجران منفور است. می داند که سران شناخته شده حکومت اسلامی از جمله شخص ولی فقیه به عنوان آمران ترور میکونوس و صدها ترور دیگر در جهان شناخته می شوند.

از طرف دیگر حکومت اسلامی نقشش را در چنین مراسمی رسما انکار نمی کند چون می خواهد اولا این تصور مبهم را دامن بزند که دست و پایش در خارج همچنان دراز است و همچنان نقش دارد و در خارج هم نفس می کشد. و ثانیا، پنهانکاری تاکتیکی می کند تا فضا را آزمایش کند و بر این اساس قدم های بعدیش را تعریف کند. و این جنبه ای است که باید توجه و هشیاری اپوزیسیون سرنگونی طلب و رادیکال را جلب کند. باید کاری کنیم که حکومت اسلامی از این آزمایش شکست خورده بیرون بیاید و هرگز حتی به فکر این نیافتند که مثلا تمثال سران این حکومت را در خارج کشور آفتابی کنند. چیزی که حتما در برنامه ی دراز مدت سفارت های این حکومت هست. باید کاری کنیم که این حکومت این آرزو را به گور ببرد.

 

داعش، جمهوری اسلامی، ماندلا در عاشورا وچهره ای بی آزار از جنبشی آدمخوار!

اجازه بدهید فعالیت های خارج کشوری حکومت اسلامی را در متن ژئوپولتیک جهانی قرار دهیم. هنوز در جهان خبری از داعش نبود که جمهوری اسلامی در متن شکست انقلاب ۵۷ به قدرت رسید. داعش شاخه سنی همان جنبشی است که جمهوری اسلامی افتخار رهبری شاخه ی شیعی اش را دارد.

تفاوتی میان داعش و حکومت اسلامی هست. داعش از صحنه های درندگی اسلامی فیلم های حرفه ای درست کرد و در معرض دید مردم جهان قرار داد، اما حکومت اسلامی هزاران زندانی سیاسی را پشت دیوارهای زندان های مخوف قتل عام کرد. کسی در دنیا ترور سازمانیافته زندانیان به دست جلادان اسلامی شیعه را به چشم ندید. فقط بازماندگان آن قتل عام هستند که وقتی امروز گوشه ای از آن تراژدی انسانی را بیان می کنند مو برتن هر کسی سیخ می شود که بویی از انسانیت برده باشد.

توحش علنی داعش به عنوان شاخه سنی تروریسم اسلامی در جهان، رهبر شاخه شیعی این جنبش یعنی جمهوری اسلامی را که حقیقتا پیشکسوت داعش است و اگر مردم ایران اجازه می دادند دست ده طالبان را از پشت می بست، به صرافت انداخته است تا مظلوم نمایی کند؛ تا از خود چهره ای بی آزار نشان دهد؛ تا شرم نکند و در خیابان های کشورهای غرب به مناسبت عاشورا گل سفید به مردم هدیه کند؛ تا به جای بلند کردن عکس های خمینی و خامنه ای در مراسم عاشورا به کارهای مسخره ای دست بزند. مثلا در مراسم پارسال عاشورا در تورنتو عکس ماندلا را بر دوش می کشیدند! زیرنویسش مردم جهان را مطلع می کرد ماندلا بعد از بیست سال زندان می خواسته تسلیم حکومت آپارتاید شود که یکباره یاد امام حسین افتاد و دیگر تسلیم نشد!

نباید گذاشت این شیادی اسلامی حتی ذره ای مردم شریف جهان را فریب دهد. اعتراض قدرتمند در مقابل عاشورای پارسال گوشها را تیزکرده است و باید به مردم نشان داد که پشت حقه بازی گل سفید و عکس ماندلا، هیولایی قرار دارد که بنیانگذار خونخوارش در هنگام حیات دست ده البغدادی را از پشت می بست. آیت اللهی که سالها قبل از داعش با فتوایش فقط در دو بار قتل عام به حیات هزاران زندانی سیاسی در بند پایان دادند!

 

خارج کشور بخشی از داخل کشور است!

آمار تقریبی ایرانیان خارج کشور قریب ۶ تا ۷ میلیون نفر است. یعنی تقریبا برابر با جمعیت کشوری مثل دانمارک. اگر جمعیت ایران را به تعداد استانها تقسیم کنید به هر استان به طور متوسط ۲ تا ۳ میلیون میرسد. جمعیت خارج کشور دو برابر جمعیت متوسط هر استان در ایران است. استانی بزرگ با این تفاوت که این استان در خارج کشور است. واقعیت این است که در دنیایی که با هزار و یک رشته به هم وصل است، در دنیای فیسبوک و تلگرام و اینستاگرام و یوتیوب مرزی وجود ندارد. مدتهاست که دنیای اینترنت مرزهای طبیعی و مصنوعی مثل کوهستانها و رودخانه ها و دریاها و حتی اقیانوسها را در هم کوبیده است. جهان و مردم جهان به هم وصلند و از دست بورژواهای میهن پرست دو آتشه هم که فقط برای تفرقه انداختن میان کارگران و ۹۹ درصدی های معترض یاد وطن و خاک و غیره می افتند، کاری ساخته نیست.

خارج کشور بخشی از داخل کشور است. حتی ترکیب طبقاتی، فرهنگی و سیاسی جمعیت ایرانی خارج کشور هم به درجات زیادی انعکاسی از داخل کشور است.

از نقطه نظر طبقاتی، در کنار میلیونرهای ایرانی بخش عظیمی از پناهندگان و مهاجران ایرانی به طبقه کارگر کشورهای میزبان پیوسته اند.

از نقطه نظر فرهنگی در کنار اقلیتی که ریزه خوار سفارت های حکومت اسلامی هستند، میلیونها نفر که از سلطه یک حکومت  دینی فرار کرده اند به جامعه وسیع ایرانیان سکولار تعلق دارند.

از نقطه نظر سیاسی،  بخش مهمی از مهاجران و پناهندگان در تقسیم بندی سیاسی جامعه میزبان جا گرفته اند و فعالترینشان به احزاب راست و میانه و چپ جوامع میزبان پیوسته اند. و آن بخشی هم که مشغله شان تغییرات سیاسی در ایران است، همان تقسیم بندی سیاسی داخل ایران را منعکس می کنند: بخشی زائده خارج کشوری جریان اصلاح طلب در داخل ایران هستند؛ بخشی سکولار و خواهان جامعه ای سکولار در ایران هستند؛ بخشی آرمانها و آرزوهایی فراتر از یک جامعه سکولار دارند و می خواهند ایران یک جامعه انسانی و آزاد و برابر و سکولار باشد و به جنبش چپ تعلق دارند.

گرایش سیاسی چنین جمعیتی و به تبع آن نوع تحرک سیاسیشان یک فاکتور مهم در موقعیت سیاسی جمهوری اسلامی است. هر چه تعداد بیشتری از این جمعیت در صف مخالفان رادیکال جمهوری اسلامی قرار گیرند و به این اعتبار هر چقدر تحرک اعتراضی در خارج گسترده تر و رادیکالتر باشد، همانقدر تحرک دیپلماتیک حکومت اسلامی برای مشروعیت بخشی به خود در جهان سخت تر خواهد بود.

روشن است که حکومت منزوی در جهان در مقابل جامعه ای که هر لحظه در حال انفجار است صدمه پذیرتر و شکننده تر خواهد بود. حکومت منزوی در جهان هدف آسانتری برای جنبش سرنگونی در داخل است. حکومت اسلامی از این حقیقت سیاسی نگران است و به همین دلیل سفارتهایش را فعلا به مرکز مهندسی تصویر “مدرن و معتدل و صلح طلب و مدارا طلب و فرهنگ دوست و هنرپرور” تبدیل کرده است. و در تکمیل این وظیفه روشن است که مقابله با اپوزیسیون سرنگونی طلب عموما و اپوزیسیون سرنگونی طلب رادیکال مشخصا از اولویت برخوردار است.

حکومت اسلامی مخصوصا از تحرک نیروهایی نگران است که بدون لکنت زبان علیه هرگونه تبعیض هستند؛ علیه ستم و چپاول اکثریت عظیم جامعه یعنی کارگران هستند؛ برای حق اعتصاب و تشکل و امنیت شغلی و زندگی درخور یک انسان برای کارگران تلاش می کنند؛ برای همه مردم ایران آزادی، برابری، رفاه اقتصادی و امنیت اجتماعی و سیاسی می خواهند؛ جامعه ای عاری از مذهب رسمی می خواهند؛ آزادی بیان و عقیده و اعتقاد به هر مذهب و یا عدم اعتقاد به هیچ مذهبی می خواهند.

 

“اصلاح طلبان” همیشه در صحنه در خارج کشور!

بالاتر گفتیم که خارج کشور بخشی از داخل کشور است. هم برای حکومت اسلامی و هم برای اپوزیسیون سرنگونی طلب. این واقعیت خود را در همه عرصه های سیاسی نشان می دهد.

جنبش اعتراضی سال ۸۸ در این مورد یک نمونه شاخص است. در جریان آن جنبش، از یکطرف در ایران جمعیت عظیم معترض به بهانه ی تقلب در انتخابات به خیابانها ریختند، تمثال های خامنه ای و خمینی را به مثابه سمبل حکومت اسلامی به آتش کشیدند، در مقابل نیروهای سرکوب حکومتی سنگر بستند و با نیروهای سرکوب حکومت به مقابله ای شورانگیز دست زدند و اعلام کردند “موسوی بهانه است، کل رژیم نشانه است”، و از طرف دیگر موسوی  و کروبی و دار و دسته رفسنجانی و خاتمی سعی کردند این جنبش عظیم سرنگونی طلبانه را به جنبشی برای بازگشت به “دوران طلایی امام” تبدیل کنند.

در آن مقطع در خارج کشور هم دقیقا همین اتفاق افتاد. از یکطرف طیف وسیعی از مهاجران و پناهجویانی که می خواستند همراه با میلیونها کارگر و زن و جوان ایرانی  به سلطه حکومت اسلامی پایان داده شود، خارج کشور را به صحنه همبستگی با قیام ۸۸ و اعتراض به حکومت اسلامی تبدیل کردند و از طرف دیگر هواداران “اصلاح طلبان” داخل به هر شامورتی بازی دست زدند تا تقابل رادیکال مردم با حکومت اسلامی را به کشمکش جناح اصلاح طلب حکومت با جناح اصولگرا تبدیل کنند.

مردم در ایران شعار “مرگ بر اصل ولایت فقیه” می دادند در حالی که پادوهای خارج کشوری اصلاح طلبان حکومتی خودشان را به تک و تا انداخته بودند که در تظاهرات از شعار دادن پرهیز شود و مردم به تظاهرات سکوت دست بزنند!

این داستان در همه ی فعالیت های به اصطلاح فرهنگی – مذهبی جمهوری اسلامی در خارج کشور هم تکرار می شود. هر بار در ایران اعتراض مردم علیه حکومت اسلامی اوج می گیرد و در خارج هم همین اعتراض شکل می گیرد، دار و دسته خارج کشوری حکومت دست به کار می شوند. همان صفی که یک بار دور و بر عبای رفسنجانی سردار سازندگی پلکیده بودند؛ بار دیگرانگشت به دهان منتظر شده بودند خاتمی در دنیا دیالوگ تمدنها راه بیاندازد، در قیام ۸۸ هم حضور بهم رساندند و فعالان خارج کشوریشان به التماس افتاده بودند که در صف تظاهرات از شعار “تفرقه افکنانه” (!) “سرنگون باد جمهوری اسلامی” اجتناب شود. و بعدا دیدیم که همینها برای انتخاب رئیس جمهور “تدبیر و امید” خود را به پای صندوق های خارج از کشور رساندند تا دین خود به حکومت اسلامی را ادا کنند. و باز هم همین طیف در هر اعتراض خارج کشور سر و کله شان پیدا می شود و در مقابل صف آزادیخواهی، صف برابری طلبی، صف مردمی که خواهان پایان دادن به نکبت حکومت اسلامی در ایران هستند صف می کشند.

حتما شما هم با این طیف آشنا هستید: دست اندرکاران قتل عام های دهه شصت که الان “اصلاح طلب” (اصلاح حکومت اسلامی نه اصلاح وضع زندگی مردم) شده اند و بخشا حتی در بی بی سی و صدای آمریکا یا مجری هستند، یا تحلیلگران سیاسی مهمان؛ طرفداران کروبی و موسوی که می خواستند جامعه را به دوران “طلایی امام” برگردانند؛ اکثریتیها و توده ای های همیشه در صحنه هم که تعداد زیادی از اعضا و هواداران پاک نیت و شریفشان توسط جوخه های مرگ حکومت اسلامی به خاک افتادند، بخشی از این طیف هستند که سر هر تندپیچ سیاسی زیر همین چتر سر و کله شان پیدا می شود تا به عنوان منادیان “تمدن و مدارا و عدم خشونت” در مقابل پناهجویان و مهاجران معترض به جمهوری اسلامی صف بکشند.

 

آزادی بیان”مسلمین” چه می شود!

یکی از دغلکاری های رایج حکومت اسلامی و پادوهای خارج کشوریش بازی با مقوله “آزادی بیان” است. دنیا آنچنان وارونه است که رئیس جمهور حکومتی که سمبل سرکوب آزادی بیان است؛ حکومتی که شغلی ندارد جز سرکوب کارگران و زنان و هر تحرک آزادیخواهانه دیگر؛ حکومتی که همین الان تعداد زیادی از فعالان حقوق کارگران، زنان، کودکان در زندانهایش اسیر هستند؛ حکومتی که همین دیروز کارگران حق طلب هپکو و آذراب در اراک را به باتوم و گاز اشک آور بست؛ در مجمع عمومی سازمان ملل ظاهر می شود و با بیشرمی تمام چشم در چشم مردم جهان می دوزد و از “منشور حقوق شهروندی” دم می زند!

دنیا را آنچنان وارونه کرده اند که پادوهای خارج کشوری “اصلاح طلب” جمهوری اسلامی هر وقت با اعتراض مخالفان سرنگونی طلب و رادیکال و سوسیالیست مواجه می شوند فورا وسط می پرند که پس تکلیف حق آزادی بیان چه می شود؟

جوابش روشن است. آزادی بیان مقوله ای مربوط به اپوزیسیون و حق اعتراض مخالفان در مقابل حکومتها است. ربطی به آزادی حکومت های مستبد و مرتجع و دار دسته شان ندارد. سازماندهندگان  عاشورای تورنتو وابستگان به جمهوری اسلامی هستند و با تکیه به امکانات عظیم این حکومت  که در نتیجه پایمال کردن ابتدایی ترین حقوق مردم ایران به دست آمده است، قصد دارند در مرکز ایرانیان شهر تورنتو بساط ارتجاعی خود را پهن کنند.  این جلوه ای دیگر از نظام حاکم در ایران است و باید تعطیل شود و نه آزاد.

حکومت اسلامی که تلاش بحق کارگران برای آزادی تشکل و اعتصاب را با گلوله و زندان پاسخ می دهد؛ فعالان کارگری، فعالان حقوق کودکان، فعالان حقوق زنان، فعالان آزادی عقیده و بیان را زندانی و شکنجه می کند حق آزادی بیان ندارد. چنین حکومتی فقط و فقط یک “حق” دارد: حق سرنگونی؛ حق پایان یافتن حیات سرشار از جنایتش؛ حق پایان یافتن حیات سرشار از سرکوب هر گونه آزادی از جمله آزادی بیان!

۳ مهر ۱۳۹۶ – ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۶

ebrahimi1917@gmail.com

(Visited 1 times, 2 visits today)

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This