شهروند ۱۲۳۱ ـ ۲۸ می ۲۰۰۹

شرایط اجتماعی ایران امروز را هنگامی آدمی به درستی درک و لمس خواهد کرد که خود در آن به سر برد، در زندگی روزمره با عیب ها و مزاحمتها و سنگ اندازی های هر لحظه ای آن سروکار داشته باشد، در غم نان و اندیشه و کوشش و پوشش با دیوارهای هر روز بلندتر شونده روبرو شود، و علاوه بر همه ی اینها هیجان های هفته های پایانی رسیدن به روز انتخابات را  نادیده نگیرد.

جمعیت های هزاران نفری را که سرودهای انقلابی و ملی را جمعی و با همه ی وجود می خوانند، اگر آدم ببیند و مخصوصا اگر در میانشان باشد، بی گمان تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. شعارها و وعده ها و نشان دادن درهای باغ سبز از زبان و طرف نامزدهای امتحان پس داده نیز بی تاثیر در تغییر نظر مردم نیست. از همه ی اینها مهمتر مردمان آن مملکت خود صلاح خویش بهتر از ما می دانند.

اما در میان همان مردم هم گزینه های بیرون از آنچه از صافی سازمان های تصمیم گیرنده ی رژیم می گذرد دیده می شود. هستند افراد، سازمان ها و گروه هایی که حاضر نیستند در بازی بی نتیجه ی سی سال گذشته یک بار دیگر به امید آن که “انشاالله گربه است” مشارکت کنند.

در جوامع دمکراتیک غرب مانند آمریکای شمالی و اروپا نیز حتی همین امروز هم نیروها، سازمان ها، گروه ها و
کوشندگانی هستند که  انتخابات را کامل نمی دانند و برای دستیابی بیشتر به آرزوهای بشری می کوشند. هیچکس هم در پی آن نیست که آنان را به دلیل بشردوستی بیشتر و آرزوی دمکراسی بهتر مورد مؤاخذه قرار دهد. این همه در حالی است که انتخابات زیر سایه ی حکومتی که می خواهد همه چیز را از صافی فیلترهای تنگ و تحجرآمیز خود بگذراند، کمتر شباهت به دست آورد مهم بشری دارد که جهان دمکراسی بر پایه ی آن بنا نهاده شده است.

انتخابات وقتی معنا می دهد که مردم حق داشته باشند برای مدت معینی دولت مورد علاقه و یا نسبتاً مورد علاقه ی خود را برگزینند. کمترین حرمت در این گزینش این است که همه ی شهروندان صرفنظر از سلیقه و عقیده و دین و نژاد بتوانند در آن هم به صورت نامزد و هم به شکل انتخاب کننده حضور یابند.


در سرزمینی که نیمی از مسلمانان (سنی ها) حق انتخاب شدن برای رهبری و ریاست جمهوری را ندارند، و شهروندان دیگر از جمله بهایی ها به دلیل دین شان از کار و روزگار عادی شهروندان و حتی تحصیل در دانشگاه ها محرومند، در سرزمینی که بیش از نیمی از مردم آن، که زنان باشند، حق نامزد شدن ندارند، مشارکت در امر انتخابات به آسانی که حامیان این مشارکت تبلیغ و تشویق می کنند، نخواهد بود.

اگر بیاییم و به فردای پس از انتخابات بیندیشیم خواهیم دید که هر کدام از این چهار تن که از مقام های مهم همین رژیم بوده اند، به ریاست جمهوری برسد،  از اصولی که حداقل خواسته های عموم ملت را در برگیرد، نخواهند توانست دفاع کنند.

 در جامعه ای که نه آزادی احزاب هست، نه آزادی ادیان، نه آزادی اندیشه و نه آزادی پوشش و حتی کار و پیشه ــ برای زنان ــ چگونه می شود دل به امامزاده امتحان داده ی ریاست جمهوری بست.

به نظر می آید مشکل ظاهراً حل نشدنی نظارت استصوابی اصل انتخاب شدن و انتخاب کردن را در ایران به گونه ای پیش از انتخابات به سود حکومت مصادره کرده است. چهار تن از آدم های امتحان داده ی خودش را معرفی کرده است که هرکدام از صندوق درآیند دست کم در راستای حفظ و مصلحت نظام و اطاعت از ولی فقیه عمل خواهند کرد.

شک نباید کرد که ۲۲ خرداد در راه، از هیچ منظری از دوم خرداد امتحان پس داده،  بیشتر قادر به ایجاد شرایط مناسب تر برای زندگی شهروندی در ایران نیست.

به نظر می رسد نه آقایان موسوی و کروبی از آقای خاتمی تواناتر در عمل به وعده ها هستند، و نه شرایط عمومی رژیم به گونه ای ست که به آنها چنان بختی را بدهد.

در نتیجه اگر در جامعه ای احزاب آزاد وجود نداشته باشند، مطبوعات آزاد نباشند، زندانها پر از زندانیان سیاسی باشند، و مصیبتی به نام نظارت استصوابی هم باشد و هیچگونه نظارت و کنترل بین المللی هم در امر انتخابات در کار نباشد، آن گاه انتخابات غیر آن که برای رژیم مشروعیت ادعایی همیشگی اش را به بار آورد، برای مردم و جامعه چه دست آوردی خواهد داشت؟

این که گروهی از روشنفکران با این توجیه که از میان بد و بدتر باید یکی را برگزید تا شرایط از آنچه هست دشوارتر نشود، و مردم را تشویق به تسلیم به شرایط غیرانسانی و ناقض حقوق بشر و شهروندی رژیم ایران می کنند و نه تنها ایرانیان داخل کشور بلکه ایرانیان تبعیدی را نیز می خواهند به پای صندوق های رای بکشانند، فردای انتخابات که رژیم همچنان به همان شیوه ی غیرانسانی دیروز خود عمل بکند و مردم یک بار دیگر احساس کنند که فریب بازی دیگر و تازه تری را خورده اند پاسخ این جماعت به آن مردم پشیمان و گیر افتاده در دیکتاتوری مذهبی مرتجع چه خواهد بود؟

مطالبات انسانی ایرانیانی که نه تسلیم بازی های درون رژیمی می شوند و نه به دنبال هیجان های کاذب ویژه ی روزهای پایانی انتخابات می روند و هم در درون کشور و هم در بیرون جماعت قابل ملاحظه ای را تشکیل می دهند چه می شود؟

آیا آن ها به دلیل آن که حاضر به تسلیم به شرایط تحمیلی حکومت نیستند باید مواخذه شوند، یا بهتر آن است که همه اشکال برخورد و مبارزه و مشارکت یا عدم مشارکت در امور اجتماعی و سیاسی یک مردم دیده شود؟

چه بسا اگر تشکلی می بود که می توانست به خواسته های این نیروی بیرون از خیمه شب بازی های رژیم توجه کند، آن گاه می دیدیم که تشویق مردم به مشارکت در بازی های انتخاباتی حکومت رنگ می باخت، و رژیم هم، می آموخت که نمی تواند به نام مردم برای خود مشروعیت داخلی و بین المللی دست و پا کند، در حالی که حاضر به رعایت هیچیک از حقوق شناخته شده و شهروندی اولیه آنان نیست.