Select Page

زنانی که حصارها را می شکنند/ فرح طاهری

زنانی که حصارها را می شکنند/ فرح طاهری

نمایشگاه کولاژ توران زندیه

سومین نمایشگاه کولاژهای توران زندیه با عنوان A Take on Cuts در مرکز هنرهای نمایشی ریچموندهیل از پنجم جولای ۲۰۱۰ به مدت شش هفته برگزار می شود.

نزدیک به پنج دهه تجربه ی هنری توران زندیه در کارهایش نمایان است، همچنان که آموخته ها و تأثیراتش از زندگی در هر چین صورت و هر تار سفید مویش. او از آموخته ها با افتخار یاد می کند و می خواهد همه را ثبت کند، برای همین هم پر تلاش ظرف یک سال و سه ماه سومین نمایشگاه انفرادی اش را در کنار چهار نمایشگاه گروهی برگزار می کند. شهروند همواره به کارهای توران زندیه نگاهی حامیانه داشته و این را با مصاحبه، معرفی آثار، نقد و نوشته های دیگران از او، نشان داده است.

توران زندیه

به مناسبت برگزاری این نمایشگاه گفت وگوی کوتاهی با او انجام شده که در زیر می خوانید.

گفتنی ست که برای این نمایشگاه، کتابچه ای با طراحی بسیار زیبای مهدی پوریان و عکس های سعید فرح آبادی، با گلچینی از کارهای توران زندیه و ترجمه ی انگلیسی چند نوشته درباره ی این هنرمند و کارهایش از رضا براهنی، حسن زرهی، نسرین الماسی، کریم زیانی و شیرین کبیری، تهیه شده که نشاندهنده ی کاری حرفه ای و با ارزش است که حتی پس از برچیده شدن نمایشگاه هم، برای همیشه به یادگار خواهد ماند.

خانم زندیه این هفتمین نمایشگاه شماست آیا همه ی این نمایشگاه ها در کانادا برگزار شده؟

ـ بله. من در سن ۶۹ سالگی اولین نمایشگاهم را آغاز کردم و آن هم در کانادا به این خاطر که تا ۶۲ سالگی که در ایران زندگی می کردم اصلا نقاشی نمی کردم، و همیشه کارم تدریس نقاشی بود. بعد از مهاجرت به کانادا شروع به نقاشی و کولاژ کردم . طی شش دهه زندگی در ایران که از صبح تا ۸ شب کار می کردم، همان اندازه که آموزش دادم، همانقدر هم آموختم؛ از شاگردانم، از اساتیدم، از خانواده ام، از همسرم از همه کسانی که با آنها برخورد داشتم. و حال تمام آنچه که در کارهای من به نمایش درمی آید و تا به حال به لطف خدا اثر عمیقی هم روی تماشاگر داشته، تمامی اندوخته هایم است و همچنین تاثیر مثبت و منفی دردها و رنج ها و شادی ها و فشارها و تحمیل های اجتماعی و قوانین تبعیض آمیز و بسیاری از چیزهایی که در سرتاسر زندگی من وجود داشته، در کارهایم دیده می شود.

 

توران زندیه و غلامحسین نامی زوج هنرمند نقاش در کنار کار مشترکشان

الان اینجا ۱۶ کار شما به نمایش درآمده، توضیحی درباره ی اینها می دهید.

ـ اینها کارهایی ست که در کانادا انجام داده ام ولی تا به حال به نمایش نگذاشته ام و برای بار اول است که به نمایش درآمده. مخصوصاً چند کار را در تابستان گذشته انجام دادم از جمله این کار بزرگی که میکس مدیاست. در این تابلو تعداد زیادی از زنان را کشیدم در حصاری که نرده هاست که البته منظورم زندان نبوده، منظورم تمام حصارهایی ست که خانواده، جامعه، قوانین و گاه خود آدمها دور خود می کشند. چیزی را که در این کار بیان کردم اینست که تعداد انگشت شماری از زنان آمدند و حصارها را شکستند، زنان دیگر که خودشان می دانند در این حصارها زندانی هستند ولی به دلیل تابع بودن و پذیرش آنچه که به آنها دیکته شده از جایشان تکان نخورده اند. اینها زنانی هستند که اجازه می دهند از آنها استفاده ابزاری شود. آن کسانی که دارند از حصارها بیرون می روند کم هستند، در حالی که این درد همه است.

اگر توجه کنید من چشم اکثر این زنان را درآوردم چون وقتی انسان چشم دارد ولی نمی بیند و یا گوش دارد و نمی شنود چه فایده دارد و من اکثر این آدمها را اینطور می بینم؛ مثل یک آدم ماشینی که آنها را حرکت میدهند در حالی که یک انسان متفکر از چشم و گوشش برای کسب دانش و اندیشه استفاده می کند. نتیجه اش این می شود که زنانی که برای گرفتن حق خودشان و حق تمام زنان، در سختی و مصیبت اند و فرزندانشان را در این راه از دست داده اند و به ماتم نشسته اند، انگشت شمارند، چرا؟ این سئوال همیشه برای من وجود داشته.

 

پس تم کارهای شما بیشتر مسائل زنان است.

ـ اکثرا، ولی علیرغم اینکه درد من درد زنان است، چون خودم یک زن هستم، فکر می کنم همان اندازه که از زن به عنوان ابزار استفاده می شود، از بسیاری از مردان هم به عنوان ابزار استفاده میشود و فکر نمی کنم مردها خوشبخت تر باشند. من همان اندازه که برای زن احترام قائلم برای مرد هم احترام قائلم. بخصوص با اعتقاد کامل به این که همیشه زن و مرد مکمل همدیگرند و این تکامل باید همیشه ادامه داشته باشد.

 

زن و مرد مکمل همدیگرند، پس با این ایده تابلوی مشترکتان با آقای نامی را خلق کردید؟

ـ این کار را مثل کارهای دیگرم کولاژ انجام دادم منتها با تکسچری که به صورت خطوط برجسته روی آن کار کردم تا کار را کاملتر بیان کنم. موضوع آن هم مربوط میشود به مردم بسیاری که اینجا می بینیم که به دنبال شادی های لحظه ای هستند. این را در این تابلو بیان کردم و وقتی نامی آمد، دید و گفت خیلی کار قشنگی شده و شاید اگر رنگ هم در آن بیاید بهتر شود. از این برخورد نامی احساس عاطفی قشنگی به من دست داد و فکر کردم شاید این کاری عاشقانه شود، برای همین گفتم شاید حضور تو در این کار نیاز است و من کار دیگری نمیتوانم بکنم. او قلم را گرفت و بخش های نقاشی را نامی انجام داد. فکر می کنم میشود اسمش را “یک کار عاشقانه” گذاشت و به نظر من کار خوبی هم از آب درآمده چون به هر حال با دو عشق به وجود آمده.

 

چرا اسم برایش نگذاشتید؟

ـ من معمولاً برای تابلوهایم اسم نمی گذارم و می خواهم هر کس برداشت خودش را داشته باشد. “هر کسی از ظن خود شد یار من”.

چرا این مرکز را برای نمایشگاه انتخاب کردید؟

ـ قبلا برای افتتاحیه ی این مرکز، پیشنهاد داده بودم که یکی از سالن ها را در اختیارم بگذارند برای نمایش کارهایم، ولی شب افتتاحیه برای آنها امکان پذیر نشد، برای همین به تناسب همان تقاضای قبلی به من گفتند که در ماه جولای تا اواسط آگوست پر برنامه ترین وقت سال را می گذرانیم و دلمان می خواهد کارهای تو روی دیوارها باشد. آقای مایکل رئیس این مرکز آدم بسیار محترمی ست و در مورد من بسیار تحقیق کرده بود و وقتی به خانه ی ما آمد من معرفی کردم نامی همسر من، گفت می شناسم غلامحسین نامی. یکی از دوستان از او پرسید اگر گفتید خانم زندیه چه سالی به دنیا آمده، گفت ۱۹۴۰ و شهر محل تولدش هم اولش “ک” هست. برای من جالب بود که این همه اطلاعات درباره ی من داشت، چون بسیاری از هموطنانم هم نمی دانند که من زاده ی کرمانشاه هستم.

من مخصوصاً اینجا نمایشگاه گذاشتم که مخاطب غیرایرانی هم داشته باشم. برای ما به عنوان ایرانی که داریم مسئله ی اجتماعی را به شکلی گسترده بیان می کنیم ترجیح دارد که در جوامع دیگر هم شناخته شویم.

یکی از دلایلی که من دلم می خواهد کارهایم فروش برود این است که دستم باز باشد تا کارهایم را برای نمایش به اروپا هم ببرم.

 

برنامه ی بعدی شما چیست؟

ـ من نمایشگاهی دارم در اپریل ۲۰۱۱ در گالری هیتاک یورک ویل، و در این فاصله باید فقط کار کنم.

کارهای شما شور و شوقی در بیننده ایجاد می کند که گاه این فکر را در سر می اندازد که من هم شروع کنم به کار، می خواستم بپرسم اگر کسی بخواهد در بزرگسالی نقاشی یاد بگیرد آیا امکانش هست؟

ـ بستگی دارد به اینکه با چه عشقی شروع کند. در نقاشی باید قدم به قدم آدم جلو برود. اینها تجربه ی چهل و چند ساله ی من است. من اگر طراحی یاد نگرفته بودم، اگر سایه روشن و رنگ ها و فرم ها را نمی دانستم، نمی توانستم الان این کارها را خلق کنم. بنابراین همراه با وقت و حوصله ی کافی، یک انرژی عاشقانه هم نیاز است که انسان در هر زمانی موفق شود.

 

نمایشگاه کولاژ توران زندیه در مرکز هنرهای نمایشی ریچموندهیل (آدرس زیر) تا ۸ آگوست ۲۰۱۰ برقرار است.

۱۰۲۶۸ Yonge Street Richmond Hill, ON L4C 3B7

(۹۰۵) ۷۸۷-۸۸۱۱

 

About The Author

فرح طاهری

فرح طاهری روزنامه نگار ساکن تورنتو، دارای لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است. او از مارچ 1999 همکار شهروند در بخش تحریریه است.

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This