به بهانه درگذشت ابراهیم یزدی و نقش او در پیوند عمامه وکراوات” به مثابه نماد سیطره بخش سنتی ـ واپسگرای جامعه بر بخش های مدرن!

آن چه که به عنوان وصلت عمامه و کراوات در بحبوحه اعتراضات و خیزش های مردم صورت گرفت جز به صحنه آوردن نمایشنامه ای نبود که سناریوی آن طی چندین دهه در حال نوشته شدن بود. سناریویی که وظیفه اصلی اش وصلت فرادستانه بخش های سنتی و ارتجاعی جامعه و از جمله بازار و در رأس آن نهاد (روحانیت) و پاس دارندگان مذهب با بخش های مدرن جامعه بود.

 

علیرغم عواقب فاجعه بار عروج روحانیت به بارگاه قدرت، آن ها و طیف نزدیک به آن ها تاکنون حاضرنشده اند که نقدی واقعی و بسنده از خود دربرساختن و شکل دادن و تداوم جباریت حاکم به عمل آورند و حداقل از این بابت از نسل های تباه شده بعدی به خاطر نقش خویش در این فاجعه پوزش بخواهند

مهندس بازرگان و ابراهیم یزدی دو چهره شناخته شده و مؤثر نهضت آزادی بودند. پیوند روحانیت به سردمداری خمینی با نهضت آزادی و قرار دادن افراد شاخص آن در ویترین خودآرایی اسلام سیاسی در اوان شکل گیری و در بحبوحه توفانی تصرف قدرت، و نقش آن ها در هموارکردن مسیر هیولای انقلاب اسلامی و تثبیت آن غیرقابل کتمان است. از همین رو سرگذشت ابراهیم یزدی را باید بخشی از تاریخ شکل گیری اسلام سیاسی آنهم با واپسگرایانه ترین قرائت به شمار آورد. در حقیقت به صحنه آمدن اسلام سیاسی و روحانیت مرتجع با ایده های عصر چوپانی- قبیله ای بدون پیوند با کراوت و با تکنوکرات ها و سیاستمداران و صحنه گردانانی از نوع مهندس بازرگان و ابراهیم یزدی ها… در آن شرایط جهانی و داخلی ممکن نبود و خمینی با شم سیاسی قوی خود به خوبی چنان ضرورتی را تشخیص داده بود و حتی به خیل پیروان و نیز مریدان معمم و پروپاقرص خود که در هضم آن مشکل داشتند، آن را تحمیل کرده بود. بازرگان و یزدی به عنوان افراد شاخصی از طیف روشنفکران دینی- سیاستمدار به روحانیت فوق ارتجاعی این اجازه را داد که بدان سهولت، هم بخش های بزرگی از مردم ایران بخصوص اقشار مدرن و تحصیل کرده را بفریبد و هم افکار عمومی جهان و بخصوص قدرت های بزرگ را. حداقل بدون نقش آفرینی های آن ها در زدن پل بین سنت و مدرنیسم، هم چون حلقه های واسط هموارکننده هژمونی اولی بر دومی ناممکن بود. نقش آن ها در ایجاد و دامن زدن به همذات پنداری جامعه با خمینی و روحانیت و روند واپسگرایی که خمینی و روحانیت نماد آن بودند، در ایجاد نوعی کرختی اجتماعی نسبت به خطر در حال وقوع و در هم شکستن اخگر مقاومت بخش های مدرنی که زمانی انقلاب مشروطیت آفریدند و مصدق را در برابر استبداد شاهی برافراشتند، مهم و درخور توجه بود.

مسأله فقط آرایش ویترین انقلاب اسلامی در دمدمه آن توفان بزرگ نبود، بلکه بستر پیوند فرادستانه عمامه و کراوات، هم چون نماد پیوند بخش های مدرن و بخش های سنت گرا مدت ها قبل از وقوع انقلاب فراهم شده بود که با جلوی ویترین قرار دادن مهندس بازرگان  به عنوان اولین نخست وزیر دوره قوت یابی اسلام سیاسی (در حالی که به قول خود بازرگان چاقوی بی دسته ای بیش نبود) تاکتیکی مزورانه و به غایت «ماکیاولیستی» بود برای تخدیر اذهان عمومی و تصویرسازی دروغین از چهره دژم و تا بن استخوان ارتجاعی در انظار عمومی، اعم از داخل و خارج با هدف محکم کردن چا پای خود در هرم قدرت.

در حقیقت چاقوی بی دسته آقای بازرگان از همان منظر یعنی کرخت کردن حساسیت عمومی به ماهیت آن چه که در شرف وقوع بود در آن لحظه های خطیر و سرنوشت ساز برای خمینی که هنوز نه آمادگی و نه جرئت آن را داشت که با چاقوی خود به میدان بیاید، اهمیت بنیادین داشت. بازسازی دوران حساس انتقال و تثبیت قدرت، بدون آن که این آقایان محترم سیاستمدار- دانشمند گامی جلوتر از نوک دماغ خود را ببینند، و درک حداقلی از نقش ابزارگونگی و نمایشی خود در آن هنگامه تاریخی و به عنوان محلل، عبور از کوران ایام گذار و بی ثباتی به دوره پساانقلاب و ثبات سیستم داشته باشند. آن ها و البته نه تنها آن ها ولی با سهم بیشتر، در حال خلق فرانکشتاینی بودند که به زودی از کنترل آن ها خارج می شد و خود نیز از مغضوبانش می بودند. فراموش نکرده ایم که حتی خمینی مهندس بازرگان را در دمدمه انقلاب به عنوان نماینده خویش برای کنترل اعتصاب کارگران شرکت نفت به کار گرفت. او خیلی زود نقش مؤثر بازرگان و امثال او را در ایجاد، تثبیت و تداوم نظام اسلامی در شرایط نوین تاریخی دریافته بود.

اما نکته مهم آن است که آن چه که به عنوان وصلت عمامه و کراوات در بحبوحه اعتراضات و خیزش های مردم صورت گرفت جز به صحنه آوردن نمایشنامه ای نبود که سناریوی آن از مدتها قبل و حتی طی چندین دهه در حال نوشته شدن بود. سناریویی که وظیفه اصلی اش وصلت فرادستانه بخش های سنتی و ارتجاعی جامعه و از جمله بازار و در رأس آن نهاد (روحانیت) و پاس دارندگان مذهب با بخش های مدرن جامعه بود.

در اصل فاجعه انقلاب بهمن از پیوند فرادستانه و موفقیت آمیز این دو و از بهم پیوستن دو ریل سنت و مدرنیته ای که از انقلاب مشروطیت راهشان را جدا کرده بودند سرچشمه گرفت. پیوندی که بالقوه با پذیرش رهبری روحانیت و مذهب همراه بود، رو به گذشته داشت و راه را برای فعلیت بخشیدن به کسب رهبری روحانیت و خمینی بر کلیت تحولات در حال وقوع هموار ساخت. ساختمانی که بر روی گسل های آتشفشانی بنا شود، تا چه حد می تواند رنگ و بویی از خرد و آینده نگری داشته باشد؟

البته ناگفته نماند که در تحریر سناریویی که انقلاب اسلامی از درونش بیرون جهید و درطی چندین دهه تکوین آن، جریان های گوناگونی به نوبه خود در این غفلت فراگیر سهم داشتند، اما نهضت آزادی و مشخصا بازرگان و یاران او، هم به لحاظ پرداخت های نظری و هم عملی، بخصوص در سطح دانشگاه ها و بخش هایی از روشنفکران جامعه نقش بارزی داشت و پیشترها در نوشته دیگری به آن ها اشاره کرده ام، اما در این میان سهم نهضت آزادی در برساختن اسلام سیاسی و هموارکردن تسلط بخش سنتی بر بخش های مدرن و نهایتا فرود بهمن ویرانگر۵۷ برجسته تر بود* کاری که خود  از عهده آن بر نمی آمد.

به هرصورت، کلیدواژه تحلیل فاجعه انقلاب اسلامی در چگونگی اتصال فرادستانه ریل بخش های سنتی و واپسگرا با بخش مدرن جامعه و هموار کردن مسیرکسب هژمونی جنبش ضداستبدادی توسط روحانیت بود. و در همین رابطه سهم شخص ابراهیم یزدی و البته همراهانش در ساختن هیولای جدید- فرانکشتاین ولایت فقیه- برکسی پوشیده نیست. این که گفته شود خمینی به زیر وعده های خود زد در حقیقت عذر بدتر از گناه است. تصاویر و اسناد بیشماری که او را در حال مشاوره دادن به خمینی در پاریس نشان می دهد و یا تصاویری که او در پشت سر خامنه ای در حال اقامه نماز است کم نیستند. گرچه شاید شماری از ملی- مذهبی ها و روشنفکران دینی هیچ گاه تمایلی نداشته اند که پشت سر خامنه ای نماز بگذارند، اما همین ها حاضرند که با طیب خاطر، پشت سر ابراهیم یزدی نماز اقامه کنند!

به هرحال درگذشت او در بستر بیماری، فرصتی است برای بازخوانی و مرور نقش او در فاجعه انقلاب اسلامی- و متحقق ساختن فرادستی روحانیت بر یک انقلاب ضداستبدادی! با این همه علیرغم عواقب فاجعه بار عروج روحانیت به بارگاه قدرت، آن ها و طیف نزدیک به آن ها تاکنون حاضر نشده اند که نقدی واقعی و بسنده از خود در برساختن و شکل دادن و تداوم جباریت حاکم به عمل آورند و حداقل از این بابت از نسل های تباه شده بعدی به خاطر نقش خویش در این فاجعه پوزش بخواهند. گویا عقد آن ها با نظام اسلامی در آسمان ها بسته شده و پیوندشان با سیستم تا آن حد ناگسستنی و عمیق و عاطفی بوده است، که با وجود همه نامهربانی ها و مغضوب شدن ها توسط هیولایی که خود نقش بسزایی در برساختن آن داشته اند، هم چنان خود را دلسوز نظام و بخشی جدانشدنی از سیستم ولو همراه با خرده گیری ها، تعریف می کنند. چنان که ابراهیم یزدی حتی در واپسین سال و ماه های حیات خود و در بستر بیماری ، با افتخار برگه رای خود به نظام را به تماشای عموم می گذارد.

همانطور که گفته شد ظاهرا عقد اخوت این دو در آسمان ها بسته شده بود و این گونه نامهربانی ها و حتی نقض یک سویه آن، نمی توانست گرد ملالی بر عارض آن بنشاند!

*- در جایی دیگر به آن ها و از جمله نقش چپ و نگاه نادرستش به روحانیت و خرده بورژوازی سنتی و به اصطلاح بورژوازی ملی و ضد استکباری و ضدامپریالیستی بودن آن در دوره پیش از انقلاب بهمن پرداخته ام، اما لازم است در این جا اشاره کنم که آوازه گری آن دسته از لیبرال هایی که به شکل سیستماتیک و فرافکنانه چپ را در تحقق فرادستی حکومت اسلامی مقصر درجه اول عنوان می کنند، عامدانه در حال فراافکنی نقش واقعی و تعیین کننده خود نه فقط در برکشیدن روحانیت و اسلام سیاسی، بلکه هم چنین به لحاظ شکل دادن به بوروکراسی عظیم دولتی و تأمین کادرها و لشکری از متخصصان اقتصادی و غیراقتصادی برای نظام هستند. حتی اکنون هم رژیم بدون حمایت و همکاری خیل تکنوکرات های لیبرال منشی چون جهانگیری ها و نوبخت ها و یا طیب نیاها و بسیاران دیگر یا در عرصه خارجی چون ظریف ها …. قادر به چرخاندن دستگاه عظیم دیوان سالاری خویش و لاجرم ماشین هیولاوش سرکوب نیست و هنر امثال روحانی ها و خاتمی ها و رفسنجانی ها آن بوده است که آن ها را برای گشودن گره های کورکلاف درهم پیچیده مشکلات رژیم به صف کرده و به روی صحنه بیاورند. چنان که روحانی به مدد همین قماش افراد توانست نفت ایران را مجددا وارد بازار از دست رفته در اوپک نماید و به داد جمهوری اسلامی برسد.

۲۸.۰۸.۲۰۱۷

 *- نگاه کنید به دو نمونه از این رویکردها.

دغدغه های ابراهیم یزدی در موردجنبش دانشجویی

http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=11267

بازگویی خاطرات به شیوه ابراهیم یزدی

http://ettelaat.net/08-februari/news.asp?id=27120