Select Page

علیرضا مجلل: ایران؛ زادگاهی که در رویا در آن پرسه می زنم!/گفت وگو: اکبر ذوالقرنین

علیرضا مجلل: ایران؛ زادگاهی که در رویا در آن پرسه می زنم!/گفت وگو: اکبر ذوالقرنین

گفت وگو با علیرضا مجلل بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما

 

 

 

اشاره:

علیرضا مجلل از بازیگران بنام صحنه تئاتر، تلویزیون و سینما در ایران بود. او متولد ۱۳۲۷ شهر رشت است. پیش از انقلاب ۱۳۵۷  فعالیت مستمری در کارگاه نمایش داشت و پس از انقلاب هم چند حضور چشمگیر در سینما و تلویزیون از جمله سریال “کوچک جنگلی” و “سلطان و شبان”. مجلل ۲۶ سال پیش به سوئد مهاجرت کرد  و با تلاش پیگیر توانست به تئاتر و فیلم و سریال های سوئدی راه پیدا کند.

در این گفت وگو با او بیشتر آشنا می شوید.

 

 

شما از هنرمندان ویژه ی تئاتر، تلویزیون و سینمای ایران برای هم نسلان خودتان هستید. لطفا به کوتاهی خودتان را برای نسلی که برون مرز زاده شده و چندان با هنر نمایشی ایران پیش از انقلاب ۵۷ آشنا نیست، معرفی و نام برخی آثارتان را عنوان کنید.

– در کوتاه ترین پاسخ، باید عرض کنم که فعالیت های هنری من تا قبل از سال ۵۷ بیشتر در زمینه ی تئاتر و تلویزیون بوده و معدود آثار سینمایی یا فیلم تلویزیونی. شروع کارهای هنری من در دوران خردسالی ام در رادیو و تئاتر شهر زادگاهم گیلان- رشت بوده و تا اخذ دیپلم در مراکز فرهنگی و هنری، امور تربیتی آموزش و پرورش گیلان، روزنامه اطلاعات… و فرهنگ و هنر استان گیلان، همراه با یکی از گروه های حرفه ای آن دوره با نام «آتوسا» و اجرای آثار ماندگار و مطرح ایرانی و غیر ایرانی بود. در همان زمان مجری و بازیگرچندین برنامه نمایشی و ادبی در رادیو گیلان- مرکز رشت بودم. پس از پایان دوره متوسطه و اخذ دیپلم، با موفقیت در کنکور دانشگاه تهران وارد دانشکده هنرهای زیبا – دپارتمان تئاتر شده و هم زمان در مرکزی تازه تاسیس با نام «کارگاه نمایش» به عنوان بازیگر پذیرفته شدم و با کارگردانان متعدد و گروه های تجربی، کوچه و بازیگران شهر، که با نگاهی خارج از روش های متداول بر مبنای تئاتر علمی و مدرن دنیا بنیان گذاری شده بود، همکاری داشتم. حاصل کار این دوران تولید آثار درخشانی با کارگردانانی بنام چون شهرو خردمند، ایرج انور، اسماعیل خلج و آربی آوانسیان بود که بر صحنه های کارگاه نمایش، تئاتر شهر، جشن هنر شیراز و چندین فستیوال بین المللی تئاتر در اروپا و امریکا اجرا گردید.

با اتمام دانشگاه و گذراندن ۴ ماه دوره ی آموزش نظامی در ارتش، به عنوان تهیه کننده تئاتر و فیلم، مامور به خدمت در تلویزیون ملی ایران شدم و در واحد نمایش تلویزیون به تولید و ساخت نمایش و فیلم تلویزیونی پرداختم. آخرین فعالیت هنری ام تا پیش از وقایع ۵۷ همیاری، همکاری و بازیگری در نمایشی با نام «موضوع جدی نیست» از «لوئیجی پیراندلو» بود که با حضور چهره های شاخص فیلم و تئاتر کشور از جمله بهروز وثوقی، شهره آغداشلو، آهو خردمند، شادروان جمشید لایق، زنده یاد محسن سهرابی و… به صورتی غیر وابسته و ملی در انجمن ایران و امریکا، به اجرا درآمد.

«ولپن، بپا گول نخوری» از بن جانسون، «بام ها و زیر بام ها» از زنده یاد غلامحسین ساعدی، «چهار صندوق» از بهرام بیضائی، «سگی در خرمن جا» از نصرت الله نویدی، «پیک نیک در میدان جنگ» از فرناندو آرابال، «پرومته در زنجیر» و «برصیصای عابد» کار شهرو خردمند، «دو جلاد» کار ایرج انور،  «احمد آقا بر سکو» و «صغرا دلاک و باباشیرعلی» کار اسماعیل خلج، «انسان، حیوان و تقوا»، «همان طور که بوده ایم»، «ایولف کوچولو»، «کالیگولا» کار آربی اوانسیان و… فیلم سینمایی «طاغوت» کار فریبرز صالح، فیلم سینمایی «آرتیست» کار ابراهیم وحیدزاده و… معدودی از تولیدات و کارهای دوران مذکور بود.

 

چرا بازیگر شدید؟ خودتان بازیگری را انتخاب کردید یا بازیگری شما را انتخاب کرد؟

ـ به مصداق… تو مو می بینی و من پیچش مو! اشتیاق به بازآفرینی و برجسته نمودن نکات بارز و ویژه آن چه در اطراف مان می گذرد، که عموما از نگاه سطحی نگر و سهل انگار پنهان مانده و نادیده انگاشته می شود، ذوق و خواستی ست ذاتی که در وجود برخی نازک بینان، نهادینه گردیده و در صورت پرورش، رشدی فزاینده خواهد یافت! بازیگری توانی ست که در بازتولید مشخصات رفتاری اطرافیان و تکرار تقلید گونه ی آن با افزودن اشارات ظریف و موشکافانه و گاهی توام با اندکی اغراق و احساس، در فرد تیزبین و ریز بین ایجاد گردیده و چنانچه با اقبال و تشویق اطرافیان هم روبرو بشود، قطعا موجب لذت و رضایت مجری یا بازیگر گردیده و او را به تمرین و تکرار بیشتر آن علاقه مند خواهد کرد. ظرافت احساس، دید عمیق تر و صادق تر، سبب شاخص تر شدن شخص بازیگر خواهد شد. بنابراین، بازی و بازیگری، لازم و ملزوم یک دیگرند! من از خردسالی شیفته ی بازی شخصیت اطرافیان خود بوده و از تائید دیگران به وجد می آمدم… و به تمرین و تدریج جذب جاذبه ی بازیگری شدم.

 

بهره یا باخت بازیگری تا کجاست؟

ـ بهره اش مسحورکننده و باخت اش ویران کننده ست. لذت و شعفی که یک بازیگر موفق و مقبول طبع بیننده از آن برخوردار بشود، قابل قیاس با والاترین پیروزی هاست و عکس این اتفاق فاجعه ای ست شکننده و نابود کننده! این هردو با انتخاب، تیزهوشی، مطالعه ی کافی و تمرین و تلاش شخص بازیگر مرتبط بوده و تا حدودی هم به موقعیت اجتماعی و قرار گرفتن در شرایط  مناسب و رقابت های حرفه ای سالم مربوط است.

 

اثر نقش های بازیگری در زندگی شخصی اجتماعی شما تا کجاست؟

ـ بازتاب کم و کیف عملکرد کار یک بازیگر به مثابه حرفه و شغل در زندگی شخصی ـ اجتماعی او، در قیاس با سایر مشاغل، بسیار چشم گیرتر است. به عنوان مثالی ساده، در نمایشات آئینی مثل تعزیه، بازیگر نقش مخالف (یزید) حتی اگر شخصی متین و محترم باشد، در زندگی اجتماعی منفور و بازیگر نقش موافق (حسین) حتی اگر شخصیتی نامقبول باشد، محترم و عزیز شمرده می شود! بازیگری که همواره شخصیت های مثبت و متین را ارائه نماید، در سایه ی نکات مثبت کاراکترهای ارائه شده از احترام و علاقه ی عمومی برخوردار خواهد بود مگر آن که در رابطه ی تنگاتنگ به شخصیت واقعی و احتمالا ناپسند او پی ببرند. لیکن ناگفته نماند که عموما می بایست تمرین و اجرای خصائل پسندیده، موجب رشد خصائص مثبت در آدمی بشود.

 

بیشترین بهره ای که از اجرای یک نقش بر صحنه دارید، در چیست؟

ـ تمرین تلاش در نزدیک شدن به کاراکتر شخصیت مورد ارائه از طریق هم آهنگی میان احساسات شخصی در تطبیق با خصوصیات نقش! این تلاش به مرور موجب تسلط و شناختی ژرف تر به زیر و بم احساسات فردی گردیده و در تداوم این همسوئی آسان تر اتفاق خواهد افتاد.

 

آیا فکر می کنید با تئاتر یا فیلم می شود جامعه یا جهان را تغییر داد؟

ـ  این نهایت توقع و آمال اهالی نمایش و فیلم است! شوربختانه تغییر جهان ما در دستان سیاست پیشگان و دستگاه های ارتباط جمعی ست… و تسلط و فراگیری عمومی و تعیین کننده ی تغییرات هم همان ها هستند، و همان ها هستند که به عناوین گونه گون راه اثرگذاری عمیق نمایش و فیلم را بسته اند!

 

رابطه ایرانی ها با تئاتر تا چه میزان است؟ تئاتر در کجای زندگی ایرانی ها (برون مرز) قرار دارد؟

ـ ناچیز! هموطنان برون مرز غالبن طالب سرگرمی و تفریح هستند! نمایش، در کمترین و فشرده ترین شکل ارائه اش، هنری ست گران! وقت بسیار و هزینه ی بسیار می طلبد! گروهی متشکل، متخصص و متعدد در زمینه های مختلف باید دست اندر کار بشوند تا پس از صرف اوقات مداوم و بسیار بتوانند نمایشی عرضه کنند… و در مقابل تعداد تماشاگران و علاقه مندان به یک اجرای مبتنی بر متن مستحکم و اجرای وزین، علمی و اثرگذار.. به قدر دو یا سه اجراست و نه بیشتر! لاجرم تئاتر نیاز به حمایت و پشتیبانی مالی دولت دارد!… لیکن تئاتر برون مرز، دولت ندارد… تازه اگر داشته باشد، آنوقت چه گونه باید پاسخ گوی پرسش پنجم شما باشد؟!

انتظار شما از حضور یک تماشاگر در سالن تئاتر چیست؟

 ـ حضور به مفهوم دقیق واژه ی حضور! نگاه آگاهانه، پرسشگر و نقاد مخاطب در برخورد با مجریان اثر و ایجاد گفتمان سالم و سازنده، بن مایه و اساس تعییر زوایائی از جامعه و جهان اطراف خواهد گردید!

 

آیا تماشاگر تئاتر نیاز به آموزش دارد تا اثر را کمی حرفه ای تر ببیند؟

ـ قطعا! لیکن این آموزش از طریق دیدار و حضور مداوم در سالن های نمایش به دست خواهد آمد، البته آگاهی های فردی و عمومی فرض اولیه است، که بتواند ذهنی فعال و پرسشگر بیافریند.

آیا ضروری نیست درسی (واحد درسی) در مدارس یا حتا دانشگاه در زمینه شناخت تئاتر گنجانده شود؟

ـ پیشنهاد جالبی ست! شاید در برخی آموزشگاه ها هم واحدهای مشابه داشته باشند. اما سنتی شایسته تر در مدارس و آموزشگاه های سوئد وجود دارد که نتایج درخشان تری در پی دارد و آن به تماشا بردن دسته جمعی دانش آموزان به سالن های تئاتر و فیلم، متناسب با رده ی سنی آنان و نقد و نظر و بررسی در اطراف آن در چندین جلسه در سال است. از این طریق آشنایی با هنر و شناخت ذوق و علاقه ی فردی در کودکان و نوجوانان، چه بسا تماشاگران یا هنرمندان حرفه ای به بار آورد.

 

شما هنرمند و بازیگر شاخصی در هنر نمایشی ایران هستید، در جامعه میزبان برای انتخاب و اجرای نقش با چه مشکلاتی رو به رو هستید؟

ـ ضمن سپاس از نظر صمیمانه تان! باید بگویم همین قدر که توانسته ام جایی در دنیای هنر کشور میزبان داشته باشم سبب رضامندی و سرفرازی ست… بزرگ ترین چالش یک بازیگر میهمان، مشکل زبان و ملودی گویش آن است، به همین دلیل در اجرای برخی از آثار کلاسیک نیازمند تمرین و ممارست زیر نظر مربی بیان هستم.

 

چه نقش هایی تاکنون در سینما یا تئاتر سوئد داشته اید؟

ـ بسیار متنوع و گوناگون. آخرین کارهای من در تئاتر بازی در «شاه لیر» شکسپیر و «در انتظار گودو» بکت بود و آخرین فیلم های سینمایی که در آستانه ی اکران شدن است فیلم «زون ۲۶۱» و «مهریه و دموکراسی» است. حاصل تلاش من در سوئد در خلال سال هایی که فعال هستم چندین پروژه تئاتر کوچک و بزرگ، چندین فیلم کوتاه و سینمایی، چندین اثر نمایشی رادیویی و بسیاری فعالیت های فرهنگی و هنری متفاوت بوده است.

اگر از مشکل زبان بگذریم، آیا در ترجمه ژست ها و حرکات اندام بازیگر، در جامعه میزبان اشکالاتی پیش نمی آید؟

ـ حرکات یا زبان بدن، که گونه ای دیگر از ایجاد ارتباط و انتقال مفاهیم است، عموما همان است که در همه جا به کار گرفته می شود بجز حرکات یا حالات خاصی که در فرهنگ هر سرزمینی معانی ویژه خود را دارد، مثلا حرکت دستی که در یک فرهنگ به معنای مثبت و موافق است، در سرزمین دیگری ممکن است ناسزا انگاشته شود! یا شیوه ی سوگواری در جایی، زاری و گِل بر سر و روی مالیدن است و در اقلیم دیگری، می تواند حالتی موزون و رقص گونه به خود بگیرد! این ها مواردی است که نیاز به آشنایی و تسلط به سنت های هر سرزمین دارد.

 

دوست داشتنی ترین بازیگر و محبوب ترین کارگردانی که می شناسید، کیست؟

ـ پاسخ به این پرسش در یک نام نمی تواند خلاصه بشود! شیوه های گوناگون کار بازیگری و کارگردانی، توانایی و سلیقه های خاص خود را می طلبد. می توان گروه بی شماری از بازیگران و کارگردانان را نام برد، ار آن جمله لارنس هاروی، سر لارنس الیویه، آنتونی کوئین، سر آنتونی هاپکینز، وودی آلن، آنتونیونی، اینگمار برگمن، لوئیس بونوئل، استیون اسپیلبرگ و…

 

دوست داشتید جای کدام هنرپیشه بودید؟

ـ هر بازیگری در کار خویش به موفقیت و درخشش نیازمند است! خواست قلبی این است که هر کس در کار خود به درجه ای از موفقیت دست پیدا کند. از کار نام آوران لذت می برم و برای شان احترام بسیار قائلم، اما هرگز حسرت موقعیت آنان را نمی خورم! هر آدمی بنا بر توان و امکاناتی که دارد و در ارتباط مستقیم با سرزمینی که در آن می زید، از نام و نان بهره می برد… سهم ما هم، این بود که هست!

 

پیام تجربی شما از زندگی، برای دوستدارانتان چیست؟

ـ بی پیرایه و یک دست بودن با نزدیکان و دوستان، بدون چشم داشت به یاری دیگران شتافتن، لذت بردن و شاد شدن از موفقیت های اطرافیان و… زندگی را برای آدمی شیرین تر می کند.

 

واژه «ایران» چه حسی را در شما برمی انگیزد؟

ـ زادگاهی که در واقعیت گم کرده … و در رویا در آن پرسه می زنم!

آیا به مرگ هم فکر می کنید؟

ـ نه تنها فکر می کنم.. بلکه بارها زندگی اش کرده ام! هم با شخصیت هایی که سرانجام شان مرگ بوده، طعم آن را چشیده ام، هم پایان هر پروژه ی نمایشی و باقی ماندن چند عکس و خاطره و به فراموشی سپرده شدن شان، مشابه مردن بخشی از آدمی ست، که گه گاه، این و آن یادی از آن می کنند! یادش به خیر!

 

جهان را چگونه می خواهید؟

ـ سرشار از مهر و انسان دوستی و به دور از نفرت و جنگ و خشونت!… رویایی که اگر به واقعیت بپیوندد، دردها و حسرت های ناگزیر و گریزناپذیر آن، قابل تحمل تر خواهد شد.

 

آیا اگر بار دیگری به زندگی برگردید، باز هم شغل تان (مشغولیت زندگی تان) را بازیگری انتخاب می کردید؟

ـ بازیگری برایم مشغولیت نیست! بازیگری حرفه ای ست که آن را زیسته ام.. و البته اگر فرصت و امکان دوباره ای دست دهد، برای دست یابی به ناشناخته ها و تجربه های تازه تری در آن، به سویش خواهم شتافت.

 

اگر قرار باشد سه واژه کلیدی در زبان مادری برگزینید که گهگاه دغدغه های ذهنی شماست، آن ها کدامند؟

ـ عشق، انسان، سلامت.

 

آیا زبان جامعه میزبان برای شما به غیر از ابزار ارتباط، برای انتقال حس های عاطفی و روحی- روانی تان به مخاطب، توانائی زبان مادری را دارد؟

ـ قبلا هم در جایی این تجربه شخصی را بیان کرده ام، زبان و واژه ها عامل و حامل انتقال حس و عواطف روحی- روانی هستند! هر کلمه، به مثابه کلیدی در پیانوست، که با ادای آن چکشی بر سیم و نت خاصی برخورد کرده و در نتیجه با بیان جمله، بخشی از ملودی و حس آهنگ به شنونده منتقل می شود. در زبان کلمه به جای برخورد به سیم، به تصویر یا تعبیری ویژه در ذهن برخورد نموده و حس مربوط به آن را منتقل می کند… به طور مثال ادای واژه ی «دریا» در ذهن به تصویر و حال و هوای مناسب آن برخورد می کند.. دریای توفانی، آرام بخش، فاجعه آمیز و… اما ادای واژه ی «شو» در زبان، به شدت بیگانه ی سوئدی، که به همان معنی دریاست، تازه در صورتی که درست و دقیق تلفظ بشود، هرگز به همان سرعت کلمه دریا، به سیم حسی درست برخورد نخواهد کرد! یعنی بازیگری به زبان بیگانه مثل نواختن با پیانوی ناکوک است، ممارست و تلاش بسیار می طلبد و زمان دراز! البته عامل سن و سال نقشی تعیین کننده دارد! تفاوت است میان کودکانی که در کشور میزبان رشد یافته یا در سنین نوجوانی با زبان دیگر آشنا شده باشند.

 

فرق زندگی در صحنه تئاتر با زندگی بیرون از تئاتر در چیست؟

ـ وجود و حضور آگاهی و کنترل…! زندگی در بیرون از تئاتر اتفاق می افتد و تداوم می یابد بدون آن که از واقعه لحظه ی بعد با خبر باشی… زندگی در صحنه، تکرار همان اتفاق است با این تفاوت که از وقایع لحظات بعدی مطلع هستی! هنر و تخصص هنرپیشه در آن است که انجام زندگی در صحنه، تکراری و خسته کننده نشود و بازیگر ماهر آنچنان درِ بانک اطلاعات را آگاهانه در ذهن خویش می بندد، که گاهی خود نیز همراه با تماشاگرانش از حدوث وقایع بعدی غافلگیر و شوکه می شود!… اما همواره شدت و اندازه ی غافلگیری را در کنترل دارد.

و ختم کلام

سپاسگزارم از پرسش های دیگرگونه تان. گاهی یک پرسش شاعرانه از سوی شاعری مثل شما، بیشتر آدم را تشویق می کند به این که در جواب شعر بگوید تا پاسخی خشک و بی روح! امیدوارم نکات مفیدی از این گپ و گو به بار آمده باشد.

 

(Visited 1 times, 5 visits today)

About The Author

نظر خوانندگان

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Insufin Insurance

Pin It on Pinterest

Share This