Select Page

فرضیه تکامل و اصلاح نژاد انسان/دکتر محسن کرمانشاهی

فرضیه تکامل و اصلاح نژاد انسان/دکتر محسن کرمانشاهی

فرضیه تغییر انواع چارلز داروین به غلط در فارسی فرضیه تکامل نامیده شده است. در حقیقت این فرضیه دال بر تغییر انواع موجودات به منظور تطبیق با شرایط متغییر محیطی است.  اما برای سهولت گاه به گاه در متن این نوشته از همین نام استفاده می کنم. همانطور که از تیتر مطلب پیداست این مقاله تغییر و تطابق گروه های انسانی را در گذشته، حال و آینده از دیدگاه تکامل بررسی می کند. برای بررسی شرایط مبهم کنونی، برگشتن به پله های اول  و آینده نگری بر اساس قوانین تغییر انواع شاید کورسوئی برای روشن کردن راه آینده بشر باشد.

 

گذشته

سر فرانسیس گالتون یک فیلسوف معروف انگلیسی در قرن نوزده است. او پسر عموی چارلز داروین کاشف تغییر انواع و به اصطلاح فرضیه تکاملی است. فرضیه داروین بر این دلالت می کند که موجودات زنده طی هزاران و بلکه میلیون ها سال تغییر می کنند تا با محیط خود تطابق بهتری پیدا کنند. در طول تاریخ موجودات، بسیاری از انواعی که قادر به تطبیق با محیط متغییر نبودند از بین رفته اند و موجوداتی که متناسب تر با محیط تغییر کردند باقی مانده اند.

فرانسیس گالتون با الهام گرفتن از فرضیه چارلز داروین فلسفه اصلاح نژاد انسان را پایه ریزی کرد. او می پرسید چرا باید ما هزاران سال صبر کنیم تا انسان به مرحله بعدی تکامل برسد؟ ما که با انتخاب و ترویج نژاد های برتر گیاهان و احشام نسل های بهتری پرورش می دهیم، چرا نباید همین عمل را در مورد اصلاح نژاد انسان به کار گیریم؟

 

برای اثبات نظریه خود او گروهی از افراد برجسته مانند قضات، شعرا، دانشمندان و ورزشکاران را مورد مطالعه قرار داد و ادعا کرد که استعدادها در بین افراد فامیل منتقل می شوند. او  به این نتیجه رسید که همانطور که به طور مثال قد افراد به ارث می رسد میزان استعداد، عقل، نبوغ و سایر استعدادها نیز از راه ارث منتقل می شوند. او  از جمله ادعا کرد که بیماری روانی ارثی است.

گالتون می گوید آنچه را که طبیعت کورکورانه و به آهستگی و ناشیانه پیش می برد، انسان می تواند مدبرانه و باسرعت به انجام رساند. به اعتقاد او اصلاح نژاد انسان می تواند  به دو طریق انجام شود.  طریقه مثبت که ازدواج زودرس نخبگان و زاد و ولد بیشتر آنها را تشویق می کند و طریقه منفی که تولید مثل انسان های پست تر را کاهش می دهد.

او وقتی مشاهده کرد فقرا بچه های بیشتری دارند جلوگیری از دادن کمک مالی به فقرا،  در ازای تخصیص دادن ذخایر مالی  اموال، به نجبا را عنوان کرد. گالتون تا توصیه به جلوگیری از ازدواج و حتی مقطوع النسل کردن به اصطلاح ابلهان، بیماران روانی، جنایت کاران حرفه ای و فقرا پیش رفت. این نظریه باسرعت ترویج یافت. برای مثال در اوایل قرن بیستم پلاکاردی در فیلادلفیا پخش شد که نوشته بود تا کی ما باید در اصلاح نژاد خوک، مرغ و احشام خود بکوشیم و نسل فرزندانمان را به دست شانس یا طبیعت کور بسپاریم.

 

 

چهار سال پس ا ز مرگ گالتون در سال ۱۹۰۹ ایالت ایندیانا قانونی را گذراند که مقطوع النسل کردن جنایت کاران، متجاوزان جنسی و ابلهان را قانونی کرد. بزودی بسیاری ایالت های دیگر امریکا قوانین مشابهی را گذراندند. طی سال ها در امریکا شصت هزار حکم مقطوع النسل کردن صادر شد. در کانادا، سوئد ، نروژ و سوئیس هم احکام نظیر بسیاری صادر گردید. این نظریه در امریکای لاتین، اروپا و ژاپن نیز بسط پیدا کرد.

اوج ترویج این نظریه در آلمان نازی بود که بیش از چهار صد هزار نفر از به اصطلاح دیوانگان، الکلی ها، بیماران اسکیزوفرنی و غیره یا مقطوع النسل شدند  و یا به قتل رسیدند. هیتلر حتی به بهانه حفظ نژاد برتر آریایی و از میان برداشتن کلیمی ها که به زعم او نژاد پست تر بودند  جریان را به نسل کشی بسط داد.

پس از جنگ دوم جهانی به دلیل شرمندگی از این جنایات و پیدایش شواهد بسیار بر ضد گالتونیسم این نظریه منسوخ شد. دانشمندان نشان دادند که دانش بشر در مورد ژن ها بسیار محدود است و اثر ژن ها به سادگی قابل تشخیص نیست . بعلاوه تقسیم نژادها به برتر و یا پست تر مبنای علمی ندارد. شاهد مثال، دانشمندان و محققان کلیمی بودند که قسمت بزرگی از دانش امروز بشر حاصل یافته های آنان است.

در نیمه قرن بیستم برابری انسان ها مورد قبول قرار گرفت. سهولت ارتباطات، کافی بودن ذخایر و تولید انبوه محصولات صنعتی و کشاورزی زمینه را برای قبول برابری انسان ها بطور اعم فراهم کرد. مبارزان راه آزادی در ترویج این برابری نقش عمده ای داشتند. در نهایت اعلامیه حقوق بشر که حاصل تلاش آزادی طلبان قرن بیستم بود به تصویب بسیاری از کشورها رسید.

در ادامه قرن بیستم اصلاح نژاد انسان مسکوت گذاشته شد. در مجموع فرهنگ نیمه دوم قرن بیستم از نظر علمی و اخلاقی ترویج تولید مثل انسان های با خصوصیت به اصطلاح برتر و جلوگیری از زاد و ولد اشخاص با خصوصیت های نامطلوب را  رد می کرد. هر چند که اصلاح نژاد به نژادپرستی تغییر شکل داد و به صورت پنهان ادامه پیدا کرد.  در این دوره ناسیونالیسم باقی مانده از فرهنگ قبیله ای که در عمق ذهن بسیاری هنوز باقی است منشأ بسیاری از تنش های محلی و بین المللی بود. برتری طلبی به شکل رقابت و کشمکش نظامی و اقتصادی بین کشورهای صنعتی و کمپانی های چند ملیتی و تلاش آنها برای دست یابی به منابع و بازارهای جهان بویژه در کشورهای جهان سوم فجایع بسیاری آفرید و زمینه را برای مشکلات لاینحل فعلی آماده کرد.

راست گرایان هر چند به ظاهر اصلاح نژاد را کنار گذاشتند ولی تمایلات راست گرایانه به طور پنهان در بطن واکنش های جهانی خودنمائی می کرد. بی توجهی به گزارش برانت در مورد کشور های  شمال و جنوب و پی آمدهای آن این معنی را به خوبی روشن می کند.

در سال ۱۹۸۰ سازمان ملل کمیسیون مستقلی را به منظور بررسی مشکلات جهان و طرح ریزی راه حل برای آنها تشکیل داد. این کمیسیون متشکل از سوسیالیست ها از جمله ویلی برانت صدر اعظم سابق آلمان و اولاف پالمه سوئدی بود. کمیسیون مشکلات جهان را فقر و قحطی، افزایش جمعیت و جنگ در کشورهای جنوبی اعلام کرد و خطر رکود و بیکاری در کشور های شمالی را عمده تشخیص داد.  پیشنهاد آژانس که به گزارش برانت معروف شد به طور خلاصه این بود که کشورهای صاحب تکنولوژی باید به اقتصاد  کشورهای به اصطلاح در حال توسعه کمک کنند تا قدرت خریدشان بالا رود و بتوانند محصولات صنعتی شمالی ها را بخرند و از این طریق اقتصاد کشورهای به اصطلاح شمال هم رونق بگیرد. این آژانس هم چنین توصیه کرد تا محدودیت هائی در خرید جنگ افزار برای کشور های در حال توسعه قائل شود تا درآمد این کشورها بجای ویرانی و جنگ، صرف آبادانی و توسعه گردد. کنفرانس سران کشورها که متعاقب این گزارش شکل گرفت به نام کنفرانس شمال و جنوب معروف شد.

پنج سال بعد پس از بررسی دوباره، این گروه گزارش دیگری را منتشر کرد  و در آن متذکر شد که نه تنها توصیه های پنج سال قبل سازمان عملی نشده است، بلکه قحطی چندین برابر شده و جنگ ها متعددتر هستند. نوک حمله این گروه متوجه ایالات متحده بود. گزارش حاکی از آن بود که کمک مالی امریکا عوض اینکه از طریق کانال سازمان ملل به کشورهای در حال توسعه تخصیص یابد، مستقیمأ از طریق دولت امریکا به دولت های دست چین شده پرداخت می شود. بعلاوه این کمک ها عمدتا به صورت اعتبار برای خرید جنگ افزار تخصیص می یابد. از این طریق  منابع مالی کشورهای در دست دیکتاتورهای جاه طلب حاکم  به مصرف جنگ افروزی و از هم پاشیدگی شیرازه این کشور ها می رسید. این راه حل راست گرایان برای کنترل جمعیت در جنوب و فروش پر سود سلاح و ایجاد رونق اقتصادی در شمال بود. به نظر می رسد پیدایش و ترویج بنیاد گرائی اسلامی در راستای همین سیاست بوده است.

از زمان تغییر حکومت در ایران ما شاهد جنگ خانمان برانداز ایران و عراق و درگیری های بعد از آن در منطقه بوده ایم. تاکنون خود شیفتگی و بی خبری سران جمهوری اسلامی منطقه وسیعی را به جنگ و نابودی  کشیده است و فاجعه کماکان ادامه دارد. به یاد داریم که در جنگ ایران و عراق امریکایی ها به اصطلاح یکی به نعل می زدند و یکی به میخ تا جنگ ادامه یابد. جریان ایران کنترا و هدیه هفت تیر طلائی به هاشمی رفسنجانی را به یاد بیاورید. این مناقشات ثروت ملت های منطقه را به جیب دلالان اسلحه سرازیر کرد.   دنبال کردن همین سیاست در درگیری های بی انتهای سوریه به چشم می خورد. دولت امریکا ها با حمایت نیم بند از گروه های مخالف رژیم بشار اسد از خاتمه جنگ جلوگیری می کند. همه ما حاصل این سیاست ها را در طول سال ها شاهد بوده ایم. شرح جزئیات این کنش ها از حوصله این مقاله خارج است.

امروز

مطالبی که در زیر می آید برداشت های شخصی نویسنده از شرایط امروز است. این برداشت ها سئوال برانگیز است و دیدگاه خوانندگان ممکن است با این تعاریف متفاوت باشد.

در این جا من لغت شمال را برای کشور های صنعتی و توسعه یافته به کار می برم و کشور های عقب مانده و یا به اصطلاح در حال توسعه را جنوبی می نامم.

امروز جهان دیگری است. حاصل کنش ها و واکنش های ‍ گذشته شرایط غیرقابل حلی را به وجود آورده است. امروز انسان ها برابر نیستند.  به یک اعتبار می توان انسان ها را به دو دسته صاحب تکنولوژی و بدون آن تقسیم کرد. هر چند که این ساده انگاری است و گروه های متفاوت انسانی درطیف وسیع بین این دو قطب قرار می گیرند. در پائین ترین پله  این طیف انسان هائی هستند که از سواد خواندن و نوشتن محرومند. این گروه به دلیل کمبود ابزار ارتباط از سیر تحول بشر عقب مانده اند. امروز میلیون ها کودک در اردوگاه های پناهندگان نقاط مختلف دنیا مانند سوریه، اردوگاه پناهندگان روهینگا در بنگلادش، مردم جنگ زده یمن و سایر نقاط از رفتن به مدرسه عادی محرومند. متاسفانه تعداد این کودکان هرروز بیشتر می شود. این کودکان پس از بزرگ شدن در ته طیف انواع انسان قرار خواهند گرفت. فرهنگ انسان های عقب مانده قابل تطبیق با دنیای امروز نیست. طالبان مثال خوبی از این دسته هستند. اگر خاطرتان باشد طالبان پناهنده های افغانستانی بودند که به پاکستان فرار کردند و در زیر چادر های اردوگاه پناهندگان زندگی می کردند. فرزندان این پناهندگان فقط دسترسی به مدارس دینی داشتند. این بچه ها وقتی بزرگ شدند و زمام افغانستان را به دست گرفتند حکومتی را بنیان گذاشتند که به دلیل عقب ماندگی فرهنگی در جهان امروز قادر به ادامه حیات نبود و با شکست روبرو شد.

این گروه هنوز با دنبال کردن همان باورهای عقب مانده، در منطقه فاجعه به بار می آورند. در رده های بالاتر خیل مردم کشورهای فقیر قرار دارند که همه ی هم و غم شان به دست آوردن احتیاجات اولیه زندگی برای زنده ماندن است. بسیاری از انسان ها از نعمت یک سرپناه مختصر محرومند. به طبع این نوع انسان ها به دلیل کمبود امکانات با انسان هائی که در غرب به دستاوردهای روز دانش و تکنولوژی دسترسی دارند متفاوت خواهند بود.

جمعیت دنیا باسرعت در حال افزایش است. ذخایر دنیا جوابگوی یک زندگی برابر برای این همه افزایش جمعیت نیست. در این مرحله رقابت برای ادامه حیات شکل عیان تری به خود می گیرد. سئوال این جاست که آیا در این شرایط رقابت، برابری افراد بشر در ذهن انسان های شمالی رنگ می بازد؟

بیشتر منابع مالی جهان در کشورهای شمالی جمع شده است، طبیعی است که هزاران بلکه میلیون ها جوان جنوبی برای عقب نماندن از قافله به لطایف الحیل سعی کنند تا به شمال مهاجرت کنند. بسیاری از مهاجران در هنگام عبور از صحرای افریقا و یا گذشتن از دریای مدیترانه و سایر موانع هلاک شده و می شوند. ولی این خطرات انسان های جنوبی را از هجرت باز نمی دارد. این قربانی شدن ها و قربانی دادن ها یکی از اصول فرضیه تکامل را به یاد می آورد.

 داستان شیرینی در مورد منشأ به وجود آمدن اندام های حرکتی در حیوانات در این فرضیه  نقل می شود. ملیون ها سال پیش حیوانی به نام عروس دریائی در ته دریاچه های کم عمق به روی سنگ ها چسبیده بود و نوری که از خورشید می رسید برایشان کافی بود که انرژی لازم را برای ادامه حیات بدست آورد. اما در یک مرحله شرایط تغییر کرد و باریدن باران های زیاد عمق دریاها را افزایش داد به طوری که نور کافی به ته دریاچه ها نمی رسید. بسیاری از این موجودات به دلیل کمبود نور خورشید هلاک شدند. اما برخی از نوزادان عروس های دریائی که دچار تنگنا شده بودند دل به دریا زدند و مأمن سنگ ها را رها کردند و برای رسیدن به نور بالای آب آمدند. نور خورشید در سطح آب بسیاری از این نوزادان را سوزاند اما گروه کوچکی از این مهاجران تاژک هائی پیدا کردند که با  آنها می توانستند جهت دار حرکت کنند و در عمق مناسب باقی بمانند. این نوزادان والدین ماهی ها شدند و ادامه ی نسل آنها حیوانات خشکی را هم ایجاد کرد. تاژک های این نوزادان مهاجر اندامهایی را در نسل های بعدی ایجاد کرد که به حیوانات امکان حرکت و جابجا شدن داد. ما فرزندان همان عروس های دریائی هستیم.  جوانه تغییر و تطابق در بسیاری موارد در وجود بازماندگان مهاجران تجلی می کند.  انسان هم از این قاعده مستثنی نیست.

آن عروس های دریائی که سرسختانه به سنگهای ته دریا چسبیدند و هلاک شدند مرا یاد جوامعی می اندازند که با تعصب به اعتقادات چند هزار سال قبل چسبیده اند و آماده کندن و رها شدن نیستند. سرعت تغییرات شتاب دار است. دنیای امروز حتی با دنیای سی سال پیش بسیار متفاوت است. به نظر می رسد امروز زندگی بر اساس باورهائی که در گذشته نزدیک هم شکل گرفته اند، انسان را عقب می اندازد. باید در مسیر تند این تغییرات شناور باقی ماند.

چرا سردمداران راست گرا انتخاب می شوند؟

از طرف دیگر شمالی ها هم که زندگی شان را در خطر این مهاجمان می بینند به فکر ممانعت و حصاربندی افتاده اند. انتخابات امریکا، انگلستان، فرانسه، برزیل، اونتاریو، کبک و غیره با پیروزی راست گرایان همراه بوده است. این پیروزی ها خود بخودی نیست. باید علت پیش افتادن راست گرایان را جستجو کرد. این نتایج نشان دهنده یک تحول فکری انسان شمالی است. در این میان نژاد سفید که روزی سردمدار انقلاب صنعتی و ایجاد نظام مدرن بود، مشاهده می کند که نه تنها در زادگاهش با رقابت مهاجران سخت کوش روبروست و به تدریج موقعیت برترش را از دست می دهد، بلکه مورد هجوم کاروان پناهندگان جدید نیز قرار گرفته است. از این روست که سفید های افراطی در شمال پا می گیرند. کاندیداهای راست گرا انتخاب می شوند و  راست گرایان شعار اتحاد سفیدها را مطرح می کنند. در این شرایط رقابت و تنازع بقا نژاد ها به تدریج شکل عیان تری به خود می گیرد. بستن مرزها و حصارکشی خریدار پیدا می کند. تمایلات نژادپرستانه بر ضد مردم رنگین پوست حتی در داخل کشورهای شمالی طرفدار پیدا می کند. جهان وطنی جایش را به حفظ زادگاه می دهد. از این روست که ما هر روز شاهد گفتار و حرکات غیرقابل باور راست گرایان افراطی هستیم. آیا در قرن بیست و یکم اعتقاد به برابری انسان و حقوق بشر در کشور های شمالی به تدریج رنگ می بازد؟ این نوع حرکات در فرهنگ نیمه قرن بیستم محلی از اعراب نداشتند.

 آینده

صرف نظر از ایدئولوژی های پا گرفته از لیبرالیسم قرن بیستم  شاید امروز باید به پدیده های عینی قرن بیست و یکم بیشترتوجه کرد. مشکلات لاینحل امروز قاعدتا انسان را به سوی دنیای جدیدی پیش می برد. گرم شدن زمین مناطق بسیار بیشتری  را غیرقابل سکونت خواهد کرد. افزایش جمعیت تنازع بقا را در میان نژادهای انسانی شدیدتر می کند. تجمع ثروت در دست افراد محدود انسان های بیشتری را به سوی فقر می کشاند. این در حالی ست که انسان پیش رفته با افزایش دانش و تکنولوژی به افق های جدیدی دست پیدا کرده و می کند و انسان های عقب مانده تا حدود زیادی از دستیابی به این یافته ها محروم خواهند ماند. قوانین تکامل دیکته می کند که قوی تر ها باقی بمانند و ضعیف ترها قافیه را ببازند.

بر اساس فرضیه تغییر انواع، راه برای پیشرفت شاخه های فرعی تکامل مسدود است. همانطور که انسان به عنوان شاخه اصلی تکامل با قدرت بهره برداری برتر از منابع سبب نابودی انواع موجودات دیگر شده و می شود.  آیا انسان برتری به وجود آمده و یا به وجود خواهد آمد که به عنوان عضو شاخه اصلی امکان رشد پدیده های نظیر یعنی انسان عقب مانده تر را گرفته و یا خواهد گرفت؟

به نظر نمی رسد جنبش  نژاد سفید برای حفظ برتری در نهایت موفق باشد. نسبت رنگین پوستان به سفیدها در کشورهای شمالی بخصوص در شهر ها قابل توجه است. مهاجران سخت کوش ترند و به تجربه موفق تر از ساکنین جا افتاده تر هستند. به علاوه ازدواج بین نسل ها امروز بسیار متداول است . در آینده فرزندان دو رگه  قسمت عمده ای از جمعیت این کشور ها را تشکیل خواهند داد. بنا براین سفید های افراطی قاعدتأ راه به جائی نخواهند برد. در انتخابات ششم نوامبر امسال ایالات متحده غیرسفیدها کنگره را از دست راست گرایان خارج کردند. چهار خانم با اصلیت ایرانی به نمایندگی کنگره انتخاب شدند. در بین نمایندگان انتخاب شده یک خانم مسلمان سومالیایی هم به چشم می خورد.  به جای سفید ها ممکن است فرزندان ثروتمندان با دسترسی به تکنولوژی های گران قیمت نژاد قابل تر را تشکیل دهند.

دنیای آینده دنیای دیگری با مشکلات خاص خود خواهد بود. برای ادامه حیات در این دنیای جدید نژاد دیگری که قدرت تطبیق لازم را داشته باشد مورد نیاز است. اگر در اوائل قرن بیستم انسان قادر نبود نژاد برتری بسازد، امروز پیشرفت ها علمی تغییر نژاد را امکان پذیر کرده است. در عصری که دستکاری در ژنها قادر است انسانهای متفاوت تری بسازد و هوش مصنوعی با سرعت توسعه می یابد، بیم آن می رود که گالتونیسم به تدریج به شکل جدیدی خود را نشان  دهد.

اصلاح نژاد با جلوگیری از تولد نوزادان ناقص الخلقه همین حالا صورت می گیرد. امروز با اولترا ساند و یا آزمایش ژنتیکی، جنین نوزادان مبتلا به بیماریهای صعب علاج را تشخیص می دهیم و آنها را سقط می کنیم. در روش انتخاب خطی جنین انسان،  ده تخم متفاوت تولید می شود و بهترین آنها را از نظر ژنیتیکی انتخاب کرده و در رحم مادر می کارند. تقاضا برای چشم آبی رنگ و یا ژن اروپایی کشور دانمارک را به مرکز بزرگ ترین بانک اسپرم تبدیل کرده است.

علم ژنتیک می تواند به دو صورت مورد استفاده قرار گیرد. در صورت اول شرکت های دارو سازی ژن های عامل بیماری ها را هدف قرار می دهند و آن ها را اصلاح می کنند. این نوع معالجات هم اکنون در حال انجام است. در صورت دوم ژن افراد را می توان به صورت بنیادی تغییر داد و این تأثیر به نسل های بعدی هم منتقل خواهد شد و نسل جدیدی را به وجود خواهد آورد. به کار گرفتن این روش در حال حاضر در بسیاری از کشورها تا زمانی که بی خطر بودن آن اثبات شود ممنوع است. می شود پیش بینی کرد که پس از اثبات بی ریسک بودن این روش ممنوعیت ها برداشته شوند.  امروز بسیاری از ژن ها مانند ژن هوش، استعداد در ورزش و یا شادی و غیره  مشخص شده اند. در آینده والدین و یا کمپانی ها می توانند از تکنیک مهندسی ژن ها به منظور ایجاد نسل برتر استفاده کنند.

کاربرد هوش مصنوعی روش دیگری است که به ایجاد نسل برتر کمک خواهد کرد. هم اکنون هم به علت انفجار اطلاعات و محدودیت ذهن، ما از حافظه عظیم کامپیوترها استفاده می کنیم. برای بسیاری از کارهای سنگین که نیروی بدن انسان قادر به انجام شان نیست از روبات استفاده می شود. روبات ها برای انجام وظایف بسیار دقیق که  از دست انسان بر نمی آید نیز به کار گرفته می شوند. امروزه عمل کاشتن چیپ های کامپیوتری در بدن انسان به منظور اهداف پزشکی و غیره در جریان است. این  تکنولوژی با ترکیب انسان و ماشین نسلی را با قابلیت های بسیار متفاوت از انسان امروزی ایجاد خواهد کرد. پس از نصب آنتن مخصوص در مغز شخصی که کوری رنگ کامل داشت، او توانسته است که نه تنها طیف نوری رنگهای معمولی را ببیند، بلکه قادر شده است که اشعه مادون قرمز و ماورای بنفش را هم تشخیص بدهد. او می گوید که دارای ششمین حس شده است.

ری کورزول نویسنده آینده نگر می گوید انسان بزودی تمام نواقص بدنش را اصلاح خواهد کرد. با پیشرفت های علمی امروز به تدریج اصلاح نژاد و تولید نسل برتر که قادر باشد در دنیای متفاوت آینده باقی بماند عملی می شود. این اصلاح نژاد به توسط علم ژنتیک، تغییر فرهنگ و تکنولوژی صورت می گیرد. اصلاح نژاد در آینده نه چندان دور امکان پذیر خواهد بود. برخی صاحب نظران معتقدند که در ده سال آینده این تغییرات صورت خواهد گرفت.

 آیا از این طریق ثروتمندان و یا شرکت های بزرگ می توانند نسل برتری را بسازند که نسل امروزی بشر را پشت سر بگذارد؟ فیلم های آینده نگر مانند فیلم ماتریکس و امثالهم تجلی این احتمال است. اما بیم آن می رود که این مسیر به زنده کردن گالتونیسم بیانجامد.

آیا این جریان جبری است؟ سر نوشت گروه های انسانی عقب مانده چه خواهد شد؟ آیا پشت سر گذاشتن عقب مانده ها اخلاقی است؟ آیا راه حلی وجود دارد؟

پیش بینی آینده کار ساده ای نیست. آنچه در بالا آمد فقط نظریات نویسنده است. آینده جهان ممکن است گردش های متفاوتی داشته باشد. من از صاحب نظران دعوت می کنم که دیدگاه های متفاوت شان را در مورد پیش بینی زندگی آینده بشر به وسیله نامه برای من بفرستند و یا به صورت مقاله برای روزنامه شهروند ارسال دارند.

۲۰ آبان ۹۷

  zpfields@gmail.com ای میل نویسنده

About The Author

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشخوان

Pin It on Pinterest

Share This