متن سخنرانی خاطره معینی در چهارمین برنامه عدالت ۸۸

سخنم را با یاد و خاطره تمامی جانباختگان راه آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی در میهنم بویژه جانباختگان تابستان ۶٧ آغاز میکنم. جان های شیفته ای که جز عشق به مردم میهن شان و جز وفاداری به کرامت و حرمت انسانها، چیزی در پرونده روشن و زیبای زندگی کوتاه اما پربار خود نداشتند.

در اینجا من به عنوان یکی از اعضای خانواده های جانباختگان دهه شصت بویژه تابستان ۶٧ از پارلمان کشور کانادا به خاطر محکوم کردن فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧ و اعلام روز اول سپتامبر (١٠شهریور) به عنوان “روز همبستگی با زندانیان سیاسی ایران” تشکر ویژه دارم و آن را بارقه ی امید و مایه ی دلگرمی برای تمامی خانواده های دادخواه میهنم میدانم و همچنین از تلاش های فعالان کمپین “کارزار قتل عام٨٨” به خاطر کوشش در شناسایی و افشای این جنایت و بازشناساندن آن به جوامع بین المللی و بویژه کشور کانادا ممنون هستم. از نمایندگان مجلس کانادا، جان بیرد، وزیر امور خارجه [وقت] و جیسون کنی وزیر  مهاجرت و امور شهروندی [وقت] کانادا برای ارسال پیام و نامه ی همدردی با خانواده‌های قربانیان اعدام‌شدگان سال ۱۳۶۷ در ایران ممنونم. همچنین از انتخاب  روز ١٠ شهریور که به طور سمبلیک برای حضور خانواده ها در گلزار خاوران و پاسداشت یاد و خاطره جانباختگان فاجعه ملی تابستان ۶٧  نام گذاری شده بود، کمال تشکر و قدردانی خود را ابراز میدارم.

در اینجا جا دارد از مادران خاوران  که از جانشان برای روشنگری و افشای این جنایت در تیره ترین سالهای تاریخ میهنمان شمعی ساختند و نهال دادخواهی را در دل خاک خونین خاوران کاشتند و در زیر سخت ترین فشارها، زیر مشت و لگد مأموران حکومتی از آرمان، نام و خاطرات عزیزانشان، دفاع کردند، و راز مرگ عزیزان را بازگفتند و رودی را جاری کردند که هنوز بعد از گذشت ٢٩ سال از آن جنایت و نسل کشی، جنبش دادخواهی میهنمان را آبیاری و زنده نگه داشته است، یاد کنیم.

اما به راستی مگر می شود از جنایت جمهوری اسلامی در چهل سال گذشته سخن گفت، اما از مقاومت و پایداری خانواده های جانباختگان، از درد و رنج و بغض فرو خورده ی آنان حرف نزد؟

مگر می شود از اعدام و پرپر شدن اندیشه ی انسانی حرف زد و از چشمان همیشه منتظر مادر، پدر، همسر و فرزند، سخن نگفت؟

امروز ما درد و رنج چند خانواده را که عزیزانشان فقط به جرم دگراندیشی توسط جمهوری انسان کش اسلامی به جوخه اعدام سپرده شدند را شنیدیم، اما آیا فقط از درد و رنج سخن گفتن کافیست؟

آیا برپایی مراسم آنهم فقط در سالگردها، می تواند جوابگوی خواسته های بحق خانواده ها و رساندن آن به گوش جوامع و یا حتی نیمی از مردم بی خبر میهن خودمان باشد؟

درد مشترک، کار و همت مشترک میطلبد. هم اکنون و بعد از  ٢٩ سال از گذشت قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶٧، دستاورد واقعی و خارج از چارچوب مراسم های درون گروهی و گزینشی، چه بوده؟ چندین نهاد و سازمان فعالانه در عرصه ی بین المللی خواسته و یا توانسته اند این جنایت را افشا و شناسایی کنند؟ چند ارگان، سازمان و یا حتی چند تن توانسته اند توجه دولتها و احزاب عدالتجو و صلح طلب دنیا را به این جنایت علیه بشریت، جلب کنند؟

به راستی دستاورد جنبش دادخواهی را اگر مورد بررسی قرار دهیم چند درصد از سازمان ها و گروه های سیاسی که اعضای فعال و مفید خود را در این کشتار از دست داده، توانسته و یا خواسته اند در باز شدن این پرونده  با مجامع حقوق بشری دنیا همکاری داشته باشند و یا حتی در شناسایی نام و زندگینامه این عزیزان، فعال باشند؟ عملکردشان در این پیوند چه بوده؟

چند نفر از خود ما و از اعضای خانواده های جانباختگان بدون توجه به اندیشه و نظر برگزارکنندگان و توجه به بحث و مسایل مطرح شده در مراسم گوناگون شرکت می کنیم و یا اگر از ما درخواست کمک می شود، همکار و همراه می شویم؟

چند نفر حاضر به همکاری برای پخش اخبار مربوط به اقدامات خانواده ها و نامه و تقاضانامه های آنان در سطح جامعه و یا انعکاس آن در خارج از کشور و رساندن آنها به گوش دولتها و مجامع حقوق بشری کشورهای محل سکونت خود بوده ایم؟

چند نفر از شما حاضران در این مراسم از این موضوع که خانواده‌های پنجاه نفر از جان باختگان دهه‌ی شصت در تهران و شهرستان‌ها در تداوم تلاش‌هائی که برای دادخواهی در ایران انجام می‌دهند، چند ماه پیش دادخواستی را به گزارش‌گر ویژه سازمان ملل برای وضعیت حقوق بشر در ایران سپرده‌اند و رونوشتی از این دادخواست به همراه امضاکنندگان آن و دیگر سندهایی که همراه نامه به خانم عاصمه جهانگیر و دیگر نهادهای بین‌المللی حقوق بشری فرستاده شده است، اطلاع دارید و یا از این دادخواست اعلام حمایت و همکاری کرده اید؟

حال خوشبختانه در پاسخ به همین نامه و تلاش کوشندگان در انعکاس آن، گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر ایران به جمهوری اسلامی ایران توصیه جدی کرد که یک تحقیق مستقل و همه‌جانبه درباره کشتار ۶۷ انجام دهد و خانم عاصمه  جهانگیر در تازه‌ترین گزارش خود و پیرو همین نامه می نویسد:

“خانواده های قربانیان باید از حق دانستن حقیقت درباره این واقعه و سرنوشت عزیزانشان، بدون ترس از تلافی‌ جویی دولتی برخوردار شوند.  آنها حق برخورداری از اقدامات ترمیمی از جمله انجام یک تحقیق موثر درباره حقایق و افشای عمومی آنها و همچنین حق جبران خسارت را دارند.”

باز این پرسش را با شما عزیزانم در میان می گذارم  آیا قتل عام نزدیک به ۵٠٠٠ هزار زندانی دست بسته و در سلول های دربسته که تقریبا همگی  در حال گذراندن حکم های ناعادلانه دادگاه های همان رژیم بودند، می تواند موضوع ساده و در حد برگزاری مراسم محفلی باشد؟

آیا کمک به تسریع پروسه ی دادخواهی پرونده نزدیک به ۵٠٠٠ زندانی که با حداکثر سرعت ممکن  و در یک دادگاه سه دقیقه ای محاکمه می شوند و در عرض کمتر از ٣ روز به شنیع ترین شکل ممکن اعدام و شبانه در گورهای جمعی مدفون می گردند، نباید موضوع اصلی و اولویت اولیه فعالان و کنشگران حقوق بشر و فعالان سیاسی، مدنی جامعه ما باشد؟

دوستان عزیز درد و رنج آن روزهای خود را با شما که دل در گرو آزادی و عدالت در میهنمان دارید، در میان گذاشتیم، از زبان من و دیگر اعضای خانواده جانباختگان، رنج آن روزها گفته شد، مادران، پدران و تک تک اعضای خانواده های ما زیر بار فشار این جنایت خاموش و دردناک، کمر خم کرد و داغ بر دل نهادیم و زندگی روزمره ما دستخوش دگرگونی و تلخی گشته  و هنوز بعد از گذشت اینهمه سال، قلبی خون چکان و چشمانی اشکبار به یاد عزیزترین هایمان  داریم، اما این بار نمی خواهم از رنج خود و خانواده هایمان بگویم، هر چند که یک از هزاران آن بازگو نشده،  این بار خواهان کمک و تقاضای همکاری برای طی کردن راه سخت و دشوار دادخواهی و شناسایی آمران و عاملین این جنایت را داریم.

ما که صدایمان سالها در گلو خفه شده بود با تمام فشارها و سختی هایش آن را به فریاد تبدیل کردیم و خواستیم که هر آنکس دل در گرو عشق به آزادی دارد با ما همراه شود. خواستیم ما را یاری دهید تا فریاد دادخواهی و خواسته های هایمان را به گوش جوامع بین المللی و دنیا برسانیم و از چارچوب تنگ سازمانی و گروهی خارج و آن را به عنوان جنایت علیه بشریت عمومی و فراگیر کنیم، اما دریغا هر سال این عرصه تنگتر و تنگتر  می شود و برنامه ها محفلی تر و محدودتر و جمهوری اسلامی هم هر سال مسئله ی جدیدی به آن می افزاید و با تحریک کسانی که خود را جزوی از اپوزیسیون می دانند،  سئوال اینکه “چرا باید فقط به این قسمت از جنایات رژیم پرداخت “را طرح می کنند. یعنی درست زمانی که بعد از اینهمه سال جنبش دادخواهی به همت کوشندگان واقعی به نتایجی چون محکوم کردن قتل عام تابستان ۶٧  از طرف دولت کانادا و یا دستور بررسی این جنایت از طرف نماینده ویژه سازمان ملل دست می یابند، سدی و انحرافی جدید و نو پرداخته و آراسته می شود و این را من به حساب کم کاری تمامی  فعالان حقوق بشر و دادخواهی می دانم که به اندازه کافی روی ویژگی های این نسل کشی و این قتل عام تاریخی کار نکرده و ابعاد آن باز و شناسایی نشده و این روزنه  برای کسانی ایجاد می شود که در طول تاریخ مبارزات و جنبش دادخواهی میهنمان همواره سد و دیوار ایجاد کرده و می کنند. دقیقا در زمانی که باید حلقه همکاری و همگامی ما تنگتر و محکم تر شود باز صدای ناساز کسانی به گوش می رسد که فقط فعالیت و حیطه ی کار و فعالیت شان  از صفحه ی کلید کامپیوترهایشان فراتر نمی رود و گاه با نام مستعار، و تنها زمانی که حرکتی و فعالیتی و یا کوشش دیگران به نتیجه میرسد، زبان انتقاد و افترا باز می کنند که اینها دردیست روی همه دردها.

به هر حال به عنوان جمع بندی صحبتم، اصرار بر خارج کردن جنبش دادخواهی از حوزه ی محدود سیاسی و تنگ  سازمانی و تبدیل آن به کارزاری بین المللی و تاثیرگذار دارم و پیشنهاد می کنم تمامی کسانی که در این عرصه تلاش،  تحقیق و کار سیستماتیک و آکادمیک انجام داده اند، ما را از تجارب و اندیشه های سازنده و ثمربخششان، بهره مند کنند. تقاضا دارم کسانی که توانایی کار در این عرصه را دارند، پیشنهاد تجارب و نظرات خود را پخش و نشر کنند تا همه بتوانند از آن بهره مند شوند. من به عنوان مثال از تمامی عزیزانی که صدای مرا می شنوند خواهش دارم اگر عضو  هر سازمان و یا حزب خارجی هستند،  با ارسال نامه، چاپ بروشور و انعکاس اخبار مربوط به خانواده ها و خواسته های آنان در جهت افشا و جلب همکاری و همیاری دولتها برای محکوم کردن این جنایت و فشار به جمهوری اسلامی برای روشن شدن زوایای تاریک این فاجعه ملی بکوشند. از تجارب دوستانی که در این راه موفق بوده اند فارغ از تفکر و نظر شخصی شان،  کمک بگیریم.  از جداسازی و تفرقه در صفوف خود جلوگیری و افرادی که دانسته یا نادانسته  به این امر دامن می زنند و باعث هدر رفتن انرژی و توان ما می شوند حذر کنیم.   جنبش دادخواهی اگر  در همین راه سخت و دشوار خود تا به اینجا دوام آورده نه به خاطر کین خواهی و پراکندن تخم نفرت و خشم در جامعه بوده، بلکه به خاطر داشتن ظرفیت و پتانسیل بالای صلح جویی و عدالت خواهی اش توانسته بماند و تکثیر شود. تلاش مستمر و هدفمند کنشگران این راه در جهت جلوگیری از تکرار دوباره جنایاتی از این دست، دغدغه اصلی و راز پایداری جنبش  دادخواهی است. هدف تلاش برای عدم فراموشی، برای عدم تکرار آن است.

 بسیاری از دوستان عزیزمان هستند که از مبارزه و خصوصیات اخلاقی جانباختگان تجلیل و ستایش می کنند ولی در عمل ذره ای به اندیشه ی پاک و انسانی آن انسان های شریف اهمیت نداده و بر طبل نفرت و حتی فراتر صدور احکام غیر انسانی مانند برپایی دار اعدام، مبادرات می ورزند. نمی توان از شرف و کرامت انسانی این مبارزان سخن به میان آورد، اما برای دادخواهی، پرچم خونخواهی و چشم در برابر چشم و خون در برابر خون اسلامی و دینی را علم کرد. وَ یا به بحث های منحرف کننده و وقت گیر که گاه برای فرار از کار و فعالیت  که خود توجیه بی عملی می تواند باشد مانند بحث بخشش و عدم بخشش پرداخت و زمان طولانی را به خود اختصاص داد که در نهایت برای خود من هم معلوم نشد چطور و چگونه می شود روی بخشش تصمیم گرفت، زمانی که هنوز دادگاهی صالح در این مورد قضاوت نکرده و هنوز حتی هیچ  مجرم و مجرمانی شناسایی نشده و یا طلب بخشش نکرده اند، حال روی اینکه ببخشیم و یا نبخشیم باید کلی قلم زده شود و انرژی و وقت گرفته شود؟ در صورتی که صورت مسئله مبهم و نامشخص است و معلوم نیست چه چیزی را باید بخشید و چه چیزی قابل بخشش است!

به نظرم تا زمانی که به کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧ به عنوان یک فاجعه ملی و یک نسل کشی نگاه نکنیم و پرداختن به افشای حقیقت و ابعاد مختلف و پنهان آن را از ضرورت های کاری خود و فعالیت خود نگذاریم، وضیعت ما همین خواهد بود که هست و فردای پس از این نیز جمهوری اسلامی احتمالا از ما به مجامع بین الملی شکایت خواهد برد و دوستانی نادان هم  که نفهمیده اند که مبارزه در راه آزادی، دمکراسی و عدالت نمی تواند جدا از مخالفت با خشونت و اعدام باشد هم به طور یقین همراه خواهند شد و با خط کش های اندازه گیری حد و مرز مبارزه از دید خودشان و تکرار همان  تهمت ها و افتراها که فقط نام عوض می شود و نه سیستم منجمد فکریشان، در این راه همراه جمهوری  اسلامی علیه خانواده ها و اهداف آنان، خواهند ایستاد و کار کوشندگان جنبش دادخواهی را سختتر و سختتر خواهند کرد.

در شرایطی که هنوز خانواده های ما برای رفتن به گلزار خاوران تهدید، بازداشت، تحقیر و از کار اخراج میشوند، وظیفه هر انسان آزاده و دمکراسی خواه است که با این جنبش در هر حد توان، همراه شود تا شایددر سال آینده  و در سی امین سالگرد جانباختن این جان های شیفته بتوانیم ناظر حمایت تعداد بیشتری از احزاب و دولت های خارجی و در جهت محکوم کردن این جنایت باشیم و دل های داغدار و دادخواه، گامی بیش از پیش نزدیکتر به اهدافشان، بیابند.

از این فرصت استفاده می کنم و به سهم خود از تمامی کسانی که صدای درد و رنج ما را در ایران شنیدند و پیام مهر و حمایت خود را از هر طریق ممکن به دست ما رسانده اند، سپاسگزاری می کنم. از نوجوانها و جوانهایی که نیم بیشتر آنان در هنگام وقوع این فاجعه ملی، کودک بوده اند، اما در خیابانهای کشورمان دادخواه این جنایت شدند، و قاتل و عضو هیئت مرگ در زندانها را افشا کردند ممنون و سپاسگزارم، بیش باد همت و تلاش تمامی  پویندگان و رهروان راه آزادی و دمکراسی در میهنمان.